تبليغاتX
!کلی جفنگ در مورد همه چیز

!کلی جفنگ در مورد همه چیز

مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی

چون که با خنده شود عمرجنابعالی زیاد// پس بیا لوطی گری بر ریش این دنیا بخند

گر جفا دیدی زیاد امّا وفاداری کمی// بر جفاکاران دنیا از همین حالا بخند

گر که دیدی یک نفر مالت به یغما می برد//کُن حلالش مال یغما بُرده، بی پروا بخند

گر چکت برگشت خورده بی خیالش شو داداش// پاره کن در بانک چک را وکمی آن جا بخند

گر که هشت زندگی تو گرو بر نُه بُوَد// هشت و نُه را ول کن حتّی بر ده و صدها بخند

گرعیالاتت همیشه بر سرت نق می زنند// پنبه را در گوش کن جانا و بر آنها بخند

صبح گاهان با تبسّم ظهر با لبخند باش// شامگاهان را قوی تر تا شب ِفردا بخند

باچنین لبخند پارتی نوح دوّم می شوی// یک کمی تا قسمتی بر حال زار ما بخند

گر بخواهی عمر تو از نوح هم افزون شود// طنزی از «جاوید» خوانده با تـُُن بالا بخند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/15ساعت 7:10  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خدایا پس چرا من زن ندارم؟


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 22:53  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خری با صاحب خود گفت در راه ***** که ای بی رحمِ بی انصافِ بد خواه

مرا تا چند زیر بار داری ***** مرا تا چند با جان کار داری

خدا مرگت دهد تا شاد گردم ***** ز بند محنتت آزاد گردم

جوابش داد : « کای حیوان در بند ***** چرا از مرگ من هستی تو خرسند

علاجی کن که دیگر خر نباشی ***** کشیدن بار را در خور نباشی

وگرنه ، تا تو خر هستی ، به ناچار ***** چه من ، چه دیگری ، از تو کشد کار
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 2:32  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 « آقا ! وجود پاک مرا چند می خری؟»

- « به به! چه چشم ناز و قشنگی! چه دختری!

 

چرخی بزن ، ببينمت آيا مناسبی

یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری !

 

اسمت چه بود؟ اهل کجايی؟ نديدمت! ...»

دختر، هراس، دلهره: «ها ؟ چی؟ بله! ... پری!

 

اهل حدود چند خيابان عقب ترم »

- «نزديک نانوايی سنگک ؟»  -  « نه ! بربری »

 

چيزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود

زير نگاه هرزه ی يک مرد مشتری

 

- « کمتر حساب کن» ... وَ موبايلش : « الو! بله !»

- «امشب بيا به خانه ی آقای اکبری»

 

- « زن هم مصيبت است! بله! چشم! آمدم !

هی گفت مادرم که چرا زن نمی بری!»

 

از خير او گذشت و فقط گفت: «حيف شد!

امشب برو سراغ خريدار ديگری»

 

دختر به فکر نان شبش بود و داد زد :

«حتا مرا به قيمت کمتر نمی خری ؟» ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 8:47  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 


گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز


گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز


آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

شاعر : دکتر زهرا رهنورد

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 2:45  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بنال ای دل که رنجت شادمانیست
بمیر ای دل که مرگت زندگانیست

دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 8:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

ای قلبمن!

به خدا سوگندت می دهم ای قلبمن!

عشق خود را كتمان كن، شكوه ی ما را از دیده ها پنهان كن، فاش كننده اسرار احمق است،

برای عاشق نیكوتر است سكوت و راز داری!

به خدا سوگندت می دهم ای قلبمن!

اگر جوینده ای نزد تو آمد، تا حالت را جویا شود، به او هرگز چیزی مگو.

 

ای قلبمن!  اگر گویندت معشوقت كجاست؟ بگو با دیگر رفت، و از پرساننده دور شو.

به خدا سوگندت می دهم ای قلبمن!

اشتیاقت را پنهان كن، زیرا تو را درمان نخواهند كرد، عشق در جان ما مانند شرابی در جام پنهان است.

به خدا سوگندت می دهم ای قلبمن!

رنج خود را حبس كن، تا اگر دریا غوغا شود، یا فلك غرش كند، ایمن باشی.

 

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 14:43  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مـــــردها كاین گریه در فقدان همســــــــر می كنند

بعد مرگ همســـــــر خود ، خاك بر سر می كنند !

خاك گورش را به كیسه ، سوی منزل مـــی برند !

دشت داغ سینـــــه ی خـــــود ، لاله پرور می كنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــــــی شوند

خاك زیر پای خود ، از گریه ، هــــــی ! تر می كنند

روز و شب با عكــس او ، پیوسته صحبت می كنند

دیده را از خون دل ، دریای احمــــــــر مــــی كنند !

در میان گریه هاشان ، یك نظر ! با قصد خیــــــر !!

بر رخ ناهیـــــــد و مینـــــــــا و صنــــــوبر می كنند !

بعدٍ چنــــــدی كز وفات جانگــــــــداز ! او گذشـــت

بابت تسلیّت خـــــــود ! فكــــر دیگــــــر مـــی كنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و كم سن و سال

جانشیـــــــــن بی بدیل یار و همســـــــر می كنند

كـــــــــج نیندیشید !! فكــر همســـــــر دیگر نیَند !

از برای بچـــه هاشان ، فكر مـــــــادر مـــی كنند

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 14:41  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 7:52  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

نگاهت را که نگاه می‎کنم،

چیزی انگار کم دارد!

پازل چشمانت را از نو می‏چینم!

به راستی چیزی کم دارد.

یک تکه‎اش گم شده!

تکه‎ی اصلی‎اش هست انگار.

آری...

عشق را دیگر در چشمانت نمی‎بینم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 13:22  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 ( تصاویر واقعی در ادامه مطلب )


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 15:0  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

سگان از ناتوانی باوفایند ... 

 

وگرنه سگ کجا و با وفائی ؟! ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 12:44  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

من همان قاب تهی،خسته و بی تصویرم،

که برای تو و تصویر دلت میمیرم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 10:53  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 بسم رب المهدی

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی 

 چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خليل آتشين سخن ؛ تبر به دوش بت شکن

 خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما که خسته ايم نه ؛ ولي

 براي عده اي چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

 دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نيامدي

 

 

ای پادشه خوبان وقت است که بازآیی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت 2:23  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

خوشبختی

میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم

دیدم خودخواهی دیدم نمیتونم

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

بشرطیکه بدونم شاد و خوشبختی

بشرطیکه بدونم شاد و خوشبختی               

بشرطیکه بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیونه

که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

چیکار کردی که با قلبم

بخاطر تو بی رحمم

تو می خندی

چه شیرینه

گذشتن

تازه می فهمم

تازه می فهمم

تو رو میخوام تموم زندگیم اینه

دارم میرم ته دیونگیم اینه

نمیرسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من

تو خوشبختی همین بسه برای من

چیکار کردی که با قلبم

بخاطر تو بی رحمم

تو می خندی

چه شیرینه

 گذشتن

تازه می فهمم

تازه می فهمم

 

برای دانلود آهنگ شعر بالا با صدای احسان خواجه امیری بروی لینک پایین کلیک کنید

 

کلیک کنید

 

منبع: دست نوشته های مجید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت 23:4  توسط   | 

جایی از کارِ جهان لنگ شده

 همه جا تیره و بی رنگ شده

 راستش...وضع جهان معمولیست

 قصه این است: دلم تنگ شده

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 0:54  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

آن زمینی کو  تخم وفا کاشت مرا

گل زیبایش به جز خار نبود

هرزی و هرزگی و هرزه دری

حسرتا بر هیچ کس عار نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 11:45  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دوراندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل پردرد من دیوانه است

میروم از رفتنم تو شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از من می شوی

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24ساعت 9:47  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 9:8  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

به نام بی نام او

 

سیاوش عیلامی


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/09ساعت 19:40  توسط   | 

امروز یک دفتر قدیمی را توی خونه پیدا کردم که چند سال پیش از توش چندتا شعر نوشته بودم ... یکی از اون شعرها این بود :

پیشانی گر به داغ گناهی سیه شود

بهتر زداغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 2:0  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خیلی وقت بود که شعری نسروده بودم ... امروز دلم برای عزیز دلم که در سفر است خیلی تنگ شده بود ... برای همین یک شعر خود به خود به ذهنم اومد !
MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/05ساعت 0:18  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

به خاطر بسپار
بارانی باید...
همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید،
باز روشن می شود،زود،
تنها فراموش مکن این حقیقتی است:
بارانی باید،تا که رنگین کمانی برآید...
و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسان هایی تواناتر بسازد
خورشید دوباره خواهد درخشید،زود
خواهی دید!
+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/23ساعت 12:55  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

گفته می‌شد: « هر كه با ما نیست با ما دشمن است!»

گفتم: آری، این سخن فرموده اهریمن است!

 

اهل معنا، اهل دل، با دشمنان هم دوستند،

ای شما، با خلق دشمن! قلب تان از آهن است؟

                     

                                                                                  زنده یاد فریدون مشیری
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/12ساعت 5:11  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آنقدر کوچکی و پست که لایق نیستی

به تو فحشی بدهم

یا که نگاهی بکنم!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 1:2  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

Link2.php?id=3742

  

حافظا  می خور و رندی کن و خوش باش ولی

 

دام تزویر مکن چون دگران   قرآن را

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 18:31  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

جزیره

 

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم

یه عزیز دوردونه بودم پیش چشم خیس موجا

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پاگذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جاگذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرورو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزوم شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از منو دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

منو دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره

ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره

میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم

اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/03ساعت 3:33  توسط   | 

عشق یعنی غصه و دلواپسی

عشق یعنی بی کسی در بی کسی

عشق یعنی از بدی عاری شدن

اشک از چشم دلت جاری شدن

عشق یعنی روزو شب در جستجو

عشق یعنی با مرادت گفتگو

عشق یعنی نفس خود را هی کنی

راه دشوار جنون را طی کنی

عشق یعنی سر فدای راه دوست

عشق یعنی هر چه داری مال اوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/01ساعت 10:28  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/22ساعت 20:33  توسط   | 

صبح گاهان با خیالت

با دلی پراز رمز و راز

با نسیم خوشبوی جانت

در بستری که بوی ترا دارد

نفسی که عطر ترا دارد

آغاز میکنم بودنم را

گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده

رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده

عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد

حرف اولم، حرف آخرم تویی

صدایم صدای توست

خانه ام ترا فریاد میکند

چشمانم ترا جستجو میکند

دستانم ترا می کاود

نگاهم به در مانده

گریه ام رود خانه نامت شده

خنده ام ترا صدا میزند

من در وادی تنهاییم ترا می خواهم

آیا یاد داری مرا

آنزمان که دل را بتو باختم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/22ساعت 0:55  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

گر گناهی کردم و دارم، خداوندا، ببخش

چون گنه را عذر می‌آرم، خداوندا، ببخش


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/16ساعت 13:12  توسط   | 

آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست

با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه

با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است

پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی

دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید

موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان

پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید

هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر

هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید

در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب

کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید

گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه

چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید

ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک

دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید

لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست

از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید

البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای

پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید

حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری

با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟

با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید

در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور

بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 18:7  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 بسم رب المهدی

 

                            تقدیم به او 

همه می دانند همه می دانند

 

                       که من وتو

        

             از آن روزنه سرد عبوس

                          

                              باغ را دیدیم

                                   

            و از آن شاخه بازیگر دور از دست

                    

                                   سیب را چیدیم

 

                           همه می دانند همه می دانند

                     

                                             باغ را دیدیم

             

                                                     سیب را چیدیم

                                        

                                    همه می دانند همه می دانند

                    

                                                    باغ را دیدیم

           

                                                 سیب را چیدیم

 

                                          همه می دانند همه می دانند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 23:53  توسط   | 

بی تو آنلاین شبی باز از آن Room گذشتم.

همه تن چشم شدم. دنبال
ID تو گشتم.

شوق دیدار تو لبریز شد از
Case وجودم.

شدم آن
User دیوانه که بودم........................... (ادامه مطلب)

MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 10:15  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خبری هست که از خوبی خود بی خبری!

 

  به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتری !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/13ساعت 0:12  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

گیرم که خلق را به فریبت فریفتی


با دست انتقام طبیعت چه میکنی؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/28ساعت 7:2  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

کسی خواهد آمد

به این بیندیش!

هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر.

کسی مانده است که خواهد آمد.

باور کن!

کسی که امکان آمدن را زنده نگه می دارد

ننشین به انتظار !

بایست به انتظار...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/02ساعت 5:48  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

رفیق حادثه‌هایی به رنگ تقدیـــری
اسیر ثانیه‌هایی شبیهِ زنجیــری

در این رسانه‌ی دنیـا میان برفک‌ها
نه مانده از تو صدایی، نه مانده تصویـری

رسیده سن حضورت به سن نوح اما
شمار مردم کشتی نکرده تغییری

هزار جمعه‌ی بی‌تو گذشته از عمـرم
هـزار سال پیاپی دچار تأخیری

شبیه کودک زاری شدم که در بـازار...
تو دست گمشده‌ها را مگر نمی‌گیری؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 0:29  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

بسم رب المهدی

منبع: wWw.zAmaN1.bLogFa.cOm

بـاز هـواي سـحـرم آرزوسـت

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت
خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان
دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت

خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار
چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت

واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را
ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت

جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن
رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت

ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟
مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت

حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن
عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت

خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟
در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت

حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن
جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت

شعر از : احمد عزيزي


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/18ساعت 14:24  توسط   | 

صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو

يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

اي كبوتر به كجا؟ قدری دگر تاب بيار

آسمان پاي پرت پير شود بعد برو

تو اگر كوچ كني بغض گلو مي شكند

صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو

خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد

باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/10ساعت 16:40  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

زنگ می زنند کسی که آرزویش را داشتی آمده .
کسی که دلتنگش بودی
کسی که ......
با دنیایی خبر خوش !
خوشا به حالت دوست من ،
برخیز .....
زنگ میزنند !!!
نامه ای خواهد رسید از نا کجا آباد
اما برای تو .
فقط برای تو .
شاید قصه ای باشد از امیدبی کران .
تنهاایمان بیاور به وجود
پستچی مهربان آسمان !!!
5ثانیه فرصت داری تسلیم شوی !!!
سلاح منفی بافی را زمین بگذاری
واجازه دهی نهال اندیشه های مثبت
در ذهنت جوانه بزند!
5ثانیه تمام شد !!!
خدا را در دلت احساس کن
و قدمهایت را محکم تر از همیشه بردار.
چرا که وقتی ایمان شکست می خورد
ترس ،پیروزی اش را
در وجودت جشن می گیرد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/10ساعت 16:27  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

این نامه را خانمی بنام فاطمه نوشته که گذاشتنش را در وبلاگ خالی از لطف ندیدم

(این نامه در کلوب بدست من رسیده)

14d3hbt.jpg ( تصویر فاطمه خانم ! )


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 8:1  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

باز باران دلم تشنه ی نوشیدن دستان تو است... باز تکرار نسیم حس خوبی دارد... باز من یادم رفت که چه ها می گذرد...

من ولی دلشادم... بی سبب من امروز حس خوبی دارم... حس خوبی که از عادت خالی است... شاید این بی سببی هم سبب است... گرچه هستند کسانی که براشان سخت است باور انکه بی سبب می خندم...بی سبب هم گاهی اشک ها می ریزم...

من دلم می خواهد قاصدک ها را پرواز دهد... زیر باران برود ... و به همراه نسیم بین تنهایی موهوم درختان بدود...

من دلم می خواهد برود روی بلندی و ببیند دنیا از دور مثل نزدیکش نیست -ساکت و کوچک و آرام و قشنگ - و صدایی که در اندوه بلندی جاری است بشکند با آواز...

حس خوبی دارم ... حسی از باور فردا خالی ... حسی از عادت دیروز تهی...حس خوبی پر "من" بودن... پر احساس  تعلق... و رهایی ... پر ترس... حس وهم انگیزی است...ولی آهسته به من روشنی می بخشد...

من نه امروز دلم می خواهد به افق فکر کند  و  نه به شعر... من دلم می خواهد یک امروز با خودش خوش باشد  و بخندد وبداند که هنوز می شود بی سبب هم خندید.


ببخشید شاید نباید این نوشته رو می فرستادم و لی چه کنم یه حسیه که دوست دارم با همه ی دوستان گلم با پیام گروهی حرف بزنم

کمی تنهایی اذیتم میکنه ، با شما با مهر تقسیم می کنم که بیاییم بیرون از قفس تنهایی خویش

دوست دار همتون و آرزومند موفقیت تک تک بچه ها در تک تک مراحل

راستی ای هم برای خانوا ده ی گلتون 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 8:16  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

از دست زمانه تیر باید بخوری


دائم غم ناگزیر باید بخوری


صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست


بچه تو هنوز شیر باید بخوری !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/18ساعت 7:31  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

به چه می خندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز ؟
 به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟
به چه می خندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه می خندی تو؟
به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟
 
 
خنده دار است بخند.
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 22:18  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

ای‌ كه‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر

عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو

عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌ عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ بی‌شهوتی‌

عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌

عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گلكاری‌ شده‌ در كویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌

یك‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌ خار باور امكان‌ با یك‌ گل‌ بهار

در خزانی‌ بر گریز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌

عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌ بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده‌ عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌

عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ انگوری‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ زنبوری‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌ خلق‌ كیفیت‌ به‌ كندوی‌ عسل‌

عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌ زخم‌ درك‌ آسمانی‌ داشتن‌

عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌ پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌

عشق‌ یعنی‌ یك‌ نگاه‌ آشنا دیدن‌ افتادگان‌ زیرپا

زیرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌ برلب‌ غمگین‌ تبسم‌ كاشتن‌

عشق، آزادی، رهایی، ایمنی‌ عشق، زیبایی، زلالی، روشنی‌

عشق‌ یعنی‌ تنگ‌ بی‌ماهی‌ شده‌ عشق‌ یعنی‌ ماهی‌ راهی‌ شده‌

عشق‌ یعنی‌ مرغهای‌ خوش‌ نفس‌ بردن‌ آنها به‌ بیرون‌ از قفس‌

عشق‌ یعنی‌ برگ‌ روی‌ ساقه‌ها عشق‌ یعنی‌ گل‌ به‌ روی‌ شاخه‌ها

عشق‌ یعنی‌ جنگل‌ دور از تبر دوری‌ سرسبزی‌ از خوف‌ و خطر

آسمان‌ آبی‌ دور از غبار چشمك‌ یك‌ اختر دنباله‌دار

عشق‌ یعنی‌ از بدیها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لای‌ كتاب‌

عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند

در میان‌ این‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ یعنی‌ كاهش‌ رنج‌ بشر

ای‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌

پوریای‌ عشق‌ باش‌ ای‌ پهلوان‌ تكیه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌

عشق‌ یعنی‌ تشنه‌ای‌ خود نیز اگر واگذاری‌ آب‌ را بر تشنه‌تر

عشق‌ یعنی‌ ساقی‌ كوثر شدن‌ بی‌پرو بی‌پیكر و بی‌سرشدن‌

نیمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌ در به‌ در انبان‌ خرما روی‌ دوش‌

عشق‌ یعنی‌ خدمت‌ بی‌منتی‌ عشق‌ یعنی‌ طاعت‌ بی‌جنتی‌

گاه‌ بر بی‌احترامی‌ احترام‌ بخشش‌ و مردی‌ به‌ جای‌ انتقام‌

عشق‌ را دیدی‌ خودت‌ را خاك‌ كن‌ سینه‌ات‌ را در حضورش‌ چاك‌ كن‌

عشق‌ آمد خویش‌ را گم‌ كن‌ عزیز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ كن‌ عزیز

عشق‌ یعنی‌ مشكلی‌ آسان‌ كنی‌ دردی‌ از درمانده‌ای‌ درمان‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را گم‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ خویش‌ را گندم‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را نان‌ كنی‌ مهربانی‌ را چنین‌ ارزان‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ نان‌ ده‌ و از دین‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئین‌ مپرس‌

هركسی‌ او را خدایش‌ جان‌ دهد آدمی‌ باید كه‌ او را نان‌ دهد

در تنور عاشقی‌ سردی‌ مكن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مكن‌

لاف‌ مردی‌ می‌زنی‌ مردانه‌ باش‌ در مسیر عاشقی‌ افسانه‌ باش‌

دین‌ نداری‌ مردی‌ آزاده‌ شو هرچه‌ بالا می‌روی‌ افتاده‌ شو

در پناه‌ دین‌ دكانداری‌ مكن‌ چون‌ به‌ خلوت‌ می‌روی‌ كاری‌ مكن‌

جام‌ انگوری‌ و سرمستی‌ بنوش‌ جامه‌ تقوی‌ به‌ تردستی‌ مپوش‌

عشق‌ یعنی‌ ظاهر باطن‌نما باطنی‌ آكنده‌ از نور خدا

عشق‌ یعنی‌ عارف‌ بی‌خرقه‌ای‌ عشق‌ یعنی‌ بنده‌ بی‌فرقه‌ای‌

عشق‌ یعنی‌ آن‌ چنان‌ در نیستی‌ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كیستی‌

عشق‌ باباطاهر عریان‌ شده‌ در دوبیتی‌های‌ خود پنهان‌ شده‌

عاشقی‌ یعنی‌ دوبیتی‌های‌ او مختصر، ساده، ولی‌ پرهای‌ و هو

عشق‌ یعنی‌ جسم‌ روحانی‌ شده‌ قلب‌ خورشیدی‌ نورانی‌ شده‌

عشق‌ یعنی‌ ذهن‌ زیباآفرین‌ آسمانی‌ كردن‌ روی‌ زمین‌

هركه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد وارد یك‌ راه‌ بی‌ بن‌بست‌ شد

هركجا عشق‌ آید و ساكن‌ شود هرچه‌ ناممكن‌ بود ممكن‌ شود

در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندنی‌ است‌ ردپای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌

«سالك» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ست‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ كاری‌ مشكل‌ست‌

عشق‌ یعنی‌ شور هستی‌ دركلام‌ عشق‌ یعنی‌ شعر، مستی‌ والسلام‌

12بهمن
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 14:9  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

غنچه با دل گرفته گفت:

زندگی

لب زخنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است

گل به خنده گفت

زندگی شکفتن است

با زبان سبز راز گفتن است

گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد

تو چه فکر می کنی

کدام یک درست گفته اند

من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است

هر چه باشد او گل است

گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

با تشکر از ریحانه

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 19:5  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خوش به حالت ای خروس شوخ و شنگ

ای پر و با لت قشنگ

ازدواجت راحت و بی درد سر

با تلاشی مختصر

خانه ات آماده است  و جات نرم

از محبت گشته گرم

دانه ات هم  بس فراوان  است و مفت

خوشگل گردن کلفت

تا زنی هر مرغکی را یک صدا

گویدت قد قد قدا

او نگوید خود رو و ویلات کو

مدرک بالا ت کو

او نپرسد از در آمد های تو

یا که از بابای تو

او نگوید  ازپرستیژ و کلاس

از  طلا  و اسکناس

کاشکی منهم خروسی می شدم

صاحب زیبا عروسی می شدم

هر خروسی گشته با یک مرغ ، جفت

این مجرد بودن من  دارد افت

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 0:30  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

هر چند که از روی کریمان خجلیم

غم نیست که پرورده ی این آب و گلیم

در روی زمین نیست چو ايران جایی

ايران دل عالم است و ما اهل دلیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 10:58  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

یه متن قشنگ ......

با تشکر از  deltang2010


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/28ساعت 13:25  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید

من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید

باد هم  آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/24ساعت 13:2  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

با اميدي گرم و شادي بخش

با نگاهي مست و رويايي

دخترك افسانه مي خواند

نيمه شب در كنج تنهايي

بيگمان روزي ز راهي دور

مي رسد شهزاده اي مغرور

مردمان در گوش هم اهسته مي گويند

آه ه ه ... او با اين غرور و شوكت و نيرو

در جهان يكتاست

بي گمان شهزاده اي والاست

دختران سر مي كشند از پشت روزنها

گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار

سينه ها لرزان و پر غوغا

در تپش از شوق يك پندار

شايد او خواهان من باشد

ليك گويي ديده ي شهزاده ي زيبا

ديده ي مشتاق آنان را نمي بيند

او از اين گلزار عطرآگين

برگ سبزي هم نمي چيند

همچنان آرام و بي تشويش

مي رود شادان به راه خويش

مقصد او ....خانه ي دلدار زيبايش

مردمان از يكدگر آهسته مي پرسند

كيست پس اين دختر خوشبخت؟

ناگهان در خانه مي پيچد صداي در

سوي در گويي زشادي مي گشايم پر

اوست...آري ...اوست

آه اي شهزاده اي محبوب رويايي

نيمه شبها خواب مي ديدم كه مي آيي

زير لب چون كودكي آهسته مي خندد

با نگاهي گرم و شوق آلود

بر نگاهم راه مي بندد

مي كشم همراه او زين شهر غمگين رخت

مردمان با ديده ي حيران

زير لب آهسته مي گويند

دختر خوشبخت...!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/23ساعت 17:18  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آموختن ساده نیست !

 خستگی هر آن در کمین است .

 آزرده می شوی ، احساس شکست می کنی .

 شک می کنی که رها کنی و بگذری .

 می خواهی بر کناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده .

 اما نه !

 تو بازنده نیستی !

 که یک مبارزی !

 پیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم .

 باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم .

 باید آزرده باشیم تا روزی توانمند باشیم .

 اگر پیوسته بکوشی و ایمان داشته باشی !

 در پایان ، پیروزی از آن تو خواهد بود !

با تشکر از ریحانه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت 0:8  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز

 مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

 یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان

 نه شکست نه گرفت!

 بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

 و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید

 زیر پاهامان ریخت

 تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست !

 ماه من غصه چرا ؟!

 تو مرا داری و من هر شب و روز

 آرزویم همه خوشبختی توست !

 ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

 کار آن هایی نیست که خدا را دارند ...

 ماه من ! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

 یا دل شیشه ای ات از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست

 با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن

 و بگو با دل خود که

 خدا هست خدا هست.....!
او همانی است که در تارترین لحظه ی شب راه نورانی امید نشانم میداد ....

 او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد

 همه زندگیم غرق شادی باشد ....

 ماه من !

 غصه اگر هست بگو تا باشد !

 معنی خوشبختی بودن اندوه است ...!

 این همه غصه و غم این همه شادی و شور

 چه بخواهی چه نه ! میوه ی یک باغند

 همه را با هم و با عشق بچین ....

 ولی از یاد مبر

 پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا...!

 و در آن باز کسی می خواند

 که خدا هست خدا هست
و چرا غصه چرا ...........!!!!؟؟؟

( با تشکر از ریحانه عزیزم )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 9:27  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

تکیه کن به شانه ام

قامتت به من سپار

دست بدست من بده

ای تو نازنین نگار

پا به پای من بیا ، در هجوم لحظه ها

ترس به دل روا مکن از شکاف آینه ها

حلقه کن دو دست خویش دور گردنم عزیز!

از برای دیدنم ، اشک شوق برام بریز !

باش در کنار من

تا رویم به زندگی

باش ای کوه استوار

تا فنای بندگی

بوسه زن به گونه ام

چشم به چشم من بده

آتشی به پا بکن

عشق را هم تن بده !

جمله ای بگو به من تا امید من شود

لحظه ای ، دمی بیا

این نوید من شود

جان من فدای تو

عشق تو برای من !

من چه نام کنم تورا ؟

ای کثافت ،گوهه، ان !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت 21:15  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

تا حالا شده بدونی کسی رو که دوست داری داره یه جایی خوش میگذرونه و دلش شاده ... اما با این حال تو تنهایی و دلت خیلی براش تنگ شده ... اونوقت چیکار میکنی ؟؟؟؟ ... من یه شعر گفتم

 

باتو هستم حتی توی بی کسی

از برای بی کسی تنها کسی

آنکس بی کس که کس خواهد منم

تو کسی هستی که با بی کس کسی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 23:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

 

با خبر باش که من غرق گناهم امشب

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/26ساعت 1:44  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

توی این تنهائی ها اسمتو فریاد میزنم

تا بیای دست بکشی بازم روی پوست تنم

کاش یکروز منم مثل خود من میشدم

آخه اینی که منم این نه منم نه من منم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 8:35  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بگذار با چشمهاي تو ببينم

بگذار در نگاه تو ذوب شوم

بگذار در زير باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برايم از ارزوهايت ترانه بسرايي

بگذار به قداست عشقمان كوچك شوم وقتي با تو به پرواز شاپركهاي كنار بركه ميخندم

بگذار شبها رو به ستاره ها خاطرات شيرينمان را شماره كنيم

بگذار هميشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاك باشي

بگذار نامم چون شاه كليدي بر درگاه قلبت هميشكي باشد

بگذار نگاهمان نه به هوس كه به عشق ...آنهم عشقي آسماني در هم گره خورد

بگذار دلم براي تو باشد

بگذار دلت ...حالم را بپرسد

بگذار قلبم براي تو بتپد

بگذار آرزوهايم با تو باشد ...براي تو.....به خاطر تو

بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 7:30  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

یک نفر مست پیش می آید

کوزه در دست پیش می آید

چه کسی گفته عاشقی جرم است

اتفاق است پیش می آید!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/13ساعت 21:52  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

همین الان یه دفعه شعرم اومد !!!! .......

بعضي وقتها دل من بدجوري دلتنگ ميشه

 

بين قلب و روح من برسر تو جنگ ميشه !

 

بعضي وقتا خودمم تو راه عشق كم ميارم

 

پاي شعرم توي راهت يه كمي لنگ ميشه !

 

وقتيكه تنها ميشم توي يه دنياي سياه

 

وقتي ياد تو باشه زندگي هم رنگ ميشه !

 

اما وقتيكه نباشي حتي تو خيال من

 

اين صدا ميشه غريب بدونه اين زنگ ميشه !

 

وقتيكه بعد يه مدت دوري از نگاه تو

 

چشم من تورو ميبينه ، مغز من منگ ميشه !

 

كي ميگه عشق دروغه ؟ كي داره دروغ ميگه ؟

 

اين دروغه كه يه روزي عشق هم ننگ ميشه !

 

ميدونم كه اون حسوده كه داره به من ميگه

 

يه روزي قلب عزيزت واسه من سنگ ميشه !

 

ميدونم عاشقتم و ميدونم عاشقمي

 

دليلش اينه دلامون واسه هم تنگ ميشه !

 

 

میبینی چه شعر با احساسی گفتم !!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 22:14  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

كسي از جنس ماها نيست

                        كه دريابد غم مارا 

                      من و ياران هم كيشم ، نه از نوريم نه از ابليس   

                      نه خود را پادشاه گوييم  نه از رنگ و ريا دوريم

صدايي هست

              وديني در بر مردم و نوري در پسي تاريك و حقي پايمال و گم

              و ما خواهان آن نوريم كه در حدي است ناپيدا

                                   كسي از جنس ماها نيست 

امین پورصباح

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت 7:52  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام
خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شدن چشمام
خدا حافظ چقدر غمگین به یاد اونهمه تردید
به یاد اسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه رفتنت سادست
نه اینکه می شه باور کرد دوباره اخر جادست
خدا حافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

 

من هم رفتم !!!! 

فردا بر میگردم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 7:59  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خواهرم در کوچه آرايش مکن-- از جوانان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسري بيرون مريز-- بر مسير ديدگان افسون مريز

خواهرم ديگر تو کودک نيستي-- فاش مي گويم عروسک نيستي

خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

خواهرم اينقدر طنازي نکن! با امور شرع لجبازي نکن

در امور خويش سرگردان مشو-- لايق چشمان نامردان مشو

خواهرم ، پاچه ات چرا اينقد شده؟ راستي راستي، اين تريپت بد شده

خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟ امتدادش يک کمي طولاني است

زير ابروي تو اي خواهر کجاست؟ زير ابروي تو ، رکن دين ماست

خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟ ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟

خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟ توي مويت هي چرا کش می کنی؟

خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟ اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست

خواهرم من ديده ام چت ميکني توي چت ، جلب محبت ميکني

خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو برده از من ، دين و دل ،اين چهره تو

جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟ گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 19:41  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

رفتنت آغازویرانیست حرفش را مزن

  ابتدای یک پریشانیست حرفش را مزن

 گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

  چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را مزن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/25ساعت 0:34  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خسته ام از همه تكرار فراموشي‌ها
خسته از وسوسه‌ي پوچ هم آغوشي‌ها
خسته از دلهره‌ي لحظه‌ي بودن، رفتن
خسته از جبر سكوت و همه خاموشي‌ها

- ابراز محبت نشانه قوت است نه ضعف !!!!!!!

 

 

( مثل همون جریان که به زن ذلیلی میگن تفاهم !!!! )

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/23ساعت 21:37  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

صفحه بعد

نويسندگان

๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑
نیما

پيوندها

دانلود کتابهای مختلف
دست نوشته های مجید
دست نوشته های شهید گمنام
بزرگترین مرجع دانلود پارسی زبانان
بزرگترین گالری عکس بلاگفا (@@)
عشق پنهان

نوشته هاي پيشين

هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
مهر 1384