تبليغاتX
!کلی جفنگ در مورد همه چیز

!کلی جفنگ در مورد همه چیز

مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی

می خوانمش چنان که اجابت کند دعا ..........
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 9:42  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

اول نادیده ات می گیرند،

           بعد مسخره ات می کنند،

                 سپس با تو مبارزه می کنند،

  امــا در نــهــایــت پـــیــروزی بــا تـــوســـت.

 

«ماهاتما گاندی»

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 9:21  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شیطانی به شیطان دیگر گفت به آن مرد مقدس متواضع نگاه کن که در جاده راه می رود. در این فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم.
رفیقش گفت
به حرفت گوش نمی دهد او تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.
اما شیطان اولی به همان روشهمیشگی اش خود را به شکل ملک مقرب جبرئیل درآورد و در برابر مرد ظاهر شد و گفت
آمده ام به تو کمک کنم
مرد مقدس گفت باید مرا با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم
سپس به راه خود ادامه داد بدون آنکه بداند از چه چیزی گریخته است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت 8:21  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

راستی آیا حرفه ای ترین آرایشگر دنیا را می شناسید؟ دکان و محل کسب و کار او را بلدید؟

نه اشتباه نکنید این آرایشگر فوق حرفه ای منظور نظر ما، مو یا صورت شما را آرایش نمی کند، اما کلکسیون بزرگی دارد که انواع مدها و مدلهای آرایش ریخت و اندام را به صورت کاملا رایگان به شما عرضه می کند.

تخصص و چیرگی دست او در پنهان کردن زشتیها بدون اغراق دومی ندارد؛ نه تنها زشتیها و پلشتیها را کاملا می پوشاند بلکه آنها را به بهترین وجه ممکن می آراید.

با این همه، آرایشگری تنها یکی از هنرمندیهای بی بدیل اوست.

او اما در آن واحد به مشاغل متعددی اشتغال دارد؛ مثلا در کنار حرفه آرایشگری، کارگاه نقاشی بزرگی دایر کرده است که در آنجا رنگ بطلان بر چهره حقیقت می زند و جامه کژی برقامت راستی می پوشاند.

گاهی بازیگر است و در کثیری از نقشهای مثبت و منفی و در هیئت و قالب افراد گوناگون تمثل و تجسم می یابد و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی هل می دهد.

به تنها چیزی که اصلا فکر نمی کند، درآمد یا موقعیت اجتماعی مشاغل است؛ به همین دلیل گاهی مسافر کش است و عجیب اینکه بر حسب عادت همیشه چراغ خاموش حرکت می کند.

ایستگاه دائمی او  دو راهی حق و باطل نرسیده به اتوبان گمراهی است و از آنجا مسافران را در بست به سفر جهنم می برد.

اگر زمین حاصل خیزی بیابد کشاورزی هم بلد است و در همه فصلها بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشاند.

حرفه دیگری هم دارد که کمتر کسی از آن مطلع است و من بعید می دانم که شما هم توانسته باشید حدس بزنید.

آری!خلبانی تنها حرفه ایست که هیچگاه از آن خسته نمی شود.

بیشتر اوقات در این پست مشغول است.  

با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی می چرخد تا باند مناسب برای فرود بیابد.

اکنون ببینم با این همه تبلیغات آیا توانسته اید هویت واقعی این موجود چند هزار چهره را حدس بزنید؟

راهنمایی بیشتر اینکه او سوگند یاد کرده است که شما را لحظه ای آسوده نگذارد و هر کجا راه نجاتی باشد بر سر آن راه کمین گذاشته رهزن راهتان گردد.

 آری! حدس شما صائب است! اما آنچه باید همیشه آویزه گوشتان باشد اینکه: 

بساط کار این گرگ ایمان خوار در هر کوی و برزنی پهن است، پس مراقب باشید هیچگاه بر سر راه او قرار نگیرید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 8:0  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

نامم را پدرم انتخاب کرد!

 نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

 دیگر بس است!

 راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 8:20  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

زنها دو وقت گريه مي کنن :

?- وقتي فريب مي خورن !

?- وقتي مي خوان فريب بدن

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/05ساعت 23:21  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

يكى در پيش بزرگى از فقر خود شكايت میكرد و سخت میناليد. گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه. دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمی ‏كنم.
گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه میکنى؟
گفت: نه.
گفت: گوش ودست و پاى خود را چطور؟
گفت: هرگز.
بزرگ گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است، باز شكايت دارى و گله می کنى؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏تر و خوشبخت‏تر از بسيارى از انسان‏هاى اطراف خود میبینى. پس آنچه تو را داده ‏اند، بسیار بیش‏تر از آن است كه ديگران را داده ‏اند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيش‏ترى هستى؟!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 18:29  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 14:42  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

شکست ممکن است يک خوشبختي در لباس بدبختي باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 8:8  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

متاسفم برای خودم که بزرگترین گناه عالم را مرتکب می شوم

و آن ترس از غیر خدا است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 2:25  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

در يك پارك زني با يك مرد روي نيمكت نشسته بودند و به كودكاني كه در حال بازي بودند نگاه مي­كردند كه در حال بازي بودند . زن رو به مرد كرد و گفت پسري كه لباس ورزشي قرمز دارد و از سرسره بالا مي­رود پسر من است .

مرد در جواب گفت : چه پسر زيبايي و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسري كه تاب بازي مي­كرد اشاره كرد .
مرد نگاهي به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد : تامي وقت رفتن است .

تامي كه دلش نمي­آمد از تاب پايين بيايد با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقيقه . باشه ؟

مرد سرش را تكان داد و قبول كرد . مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند . دقايقي گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد : تامي دير مي­شود برويم . ولي تامي باز خواهش كرد 5 دقيقه اين دفعه قول مي­دهم .

مرد لبخند زد و باز قبول كرد . زن رو به مرد كرد و گفت : شما آدم خونسردي هستيد ولي فكر نمي­كنيد پسرتان با اين كارها لوس بشود ؟

مرد جواب داد دو سال پيش يك راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه­سواري زير گرفت و كشت . من هيچ­گاه براي سام وقت كافي نگذاشته بودم . و هميشه به خاطر اين موضوع غصه مي­خورم . ولي حالا تصميم گرفتم اين اشتباه را در مورد تامي تكرار نكنم . تامي فكر مي­كند كه 5 دقيقه بيش­تر براي بازي كردن وقت دارد ولي حقيقت آن است كه من 5 دقيقه بيشتر وقت مي­دهم تا بازي كردن و شادي او را ببينم . 5 دقيقه­اي كه ديگر هرگز نمي­توانم بودن در كنار سام ِ از دست رفته­ام را تجربه كنم .

بعضي وقتها آدم قدر داشته­ها رو خيلي دير متوجه مي­شه . 5 دقيقه ، 10 دقيقه ، و حتي يك روز در كنار عزيزان و خانواده ، مي­تونه به خاطره­اي فراموش نشدني تبديل بشه . ما گاهي آنقدر خودمون رو درگير مسائل روزمره مي­كنيم كه واقعا ً وقت ، انرژي ، فكر و حتي حوصله براي خانواده و عزيزانمون نداريم . روزها و لحظاتي رو كه ممكنه ديگه امكان بازگردوندنش رو نداريم .

اين مسئله در ميان جوانترها زياد به چشم مي­خوره . ضرر نمي­كنيد اگر براي يك روز شده دست مادر و پدرتون رو بگيريد و به تفريح ببريد . يك روز در كنار خانواده ، يك وعده غذا خوردن در طبيعت ، خوردن چاي كه روي آتيش درست شده باشه و هزار و يك كار لذت بخش ديگه .

قدر عزيزانتون رو بدونيد . هميشه مي­شه دوست پيدا كرد و با اونها خوش گذروند ، اما هميشه نعمت بزرگ يعني پدر و مادر و خواهر و برادر در كنار ما نيست . ممكنه روزي سايه عزيزانمون توي زندگي ما نباشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02ساعت 8:0  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی
اول
اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
 

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است.
اگر
با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02ساعت 7:58  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

عشق گلي است كه

اگر آنرابه قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد،

هرگز قادر نخواهيد بود آنرادوباره جمع کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02ساعت 4:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

هر کس آن چنان می میرد، که زندگی می کند!

زندگی چیست؟

نان،آزادی،فرهنگ،ایمان،دوست داشتن!

خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ، بر بی ثمری لحظه هایی که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

اگر نمی توانی بالا روی سیب باش تا افتادنت اندیشه ای را بالا برد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 9:13  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

امروز فهمیدم ... فرصت ها چقدر کوتاهند و ....
آدمها چه زود خاطره می شوند .... کاش ... کاش
خاطره ها ... زود فراموش نشوند ...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 2:14  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

یک روز خبر نگاری از انیشتن پرسید : در جنگ سوم جهانی چه اسلحه ای بکار خواهد

رفت ؟ اینشتن جواب داد : جنگ سوم را دقیقا نمی دانم , ولی با قاطعیت می توانم

 بگویم  که در جنگ چهارم جهانی مردم با سنگ و چماق با هم جنگ خوا هند کرد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 2:34  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خری با صاحب خود گفت در راه ***** که ای بی رحمِ بی انصافِ بد خواه

مرا تا چند زیر بار داری ***** مرا تا چند با جان کار داری

خدا مرگت دهد تا شاد گردم ***** ز بند محنتت آزاد گردم

جوابش داد : « کای حیوان در بند ***** چرا از مرگ من هستی تو خرسند

علاجی کن که دیگر خر نباشی ***** کشیدن بار را در خور نباشی

وگرنه ، تا تو خر هستی ، به ناچار ***** چه من ، چه دیگری ، از تو کشد کار
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 2:32  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بلافاصله بعد از اينکه زني از زير دوش حمام بيرون اومد شوهرش وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... مرد همسايه شون پشت در ايستاده بود... تا مرد همسايه زن رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!...

بعد از چند لحظه تفکر ، زن حوله رو ميندازه و مرد همسايه چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن ميده و ميره...

زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و برگشت... شوهر زن ازداخل حموم از زنش پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: مرد همسايه مون بود... شوهر گفت: خوبه... چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!!

نتيجهء اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتی باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری کنيد!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 8:58  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/27ساعت 2:31  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

تعریف حماقت آن است که کاری را بارها و بارها تکرار کنیم و

انتظار داشته باشیم که نتیجه متفاوتی از آن به دست بیاوریم!

آلبرت اینشتین

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 7:53  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

تنها كسانی در پای عشق می میرند

كه پیش از آن زندگی پیش چشمانشان مرده باشد.      

(دكتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 3:5  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

امروز روز دادن است!

امروز باید داد تا فردا مجبور نشوی که بدی !

چون نمیخوام به دادن بیفتم در اولین فرصت میروم و میدهم!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 8:0  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 


گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز


گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز


آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

شاعر : دکتر زهرا رهنورد

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 2:45  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

سختترین كار دنیا، محكوم كردن یك احمق است!

 "وینستون چرچیل"

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 2:40  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

گروه اینترنتی میر حسین موسوی | http://tech.groups.yahoo.com/group/Mirhossein/

مدیر آموزش و پرورش شهرستان پیرانشهر، در استان آذربایجان غربی، در اقدامی، یک روز حق ماموریت برای فرهنگیانی که برای استقبال از احمدی نژاد به ارومیه بروند در نظر گرفته است.

به گزارش خبرنگار "شفاف" دکتر محمود احمدی نژاد امروز یکشنبه طی سفری به ارومیه در ورزشگاه تختی این شهرستان سخنرانی خواهد کرد و مدیر آموزش و پرورش شهرستان پیرانشهر که از طرف شورای نگهبان ناظر انتخابات ریاست جمهوری است، برای هر کدام از فرهنگیانی که در این مراسم شرکت کنند، یک روز حق ماموریت اختصاص داده است.

در رونوشت برگه ماموریتی که به دست خبرنگار"شفاف" رسیده و به امضای اسکندری مدیر آموزش و پرورش شهرستان پیرانشهر رسیده، با ماموریت یک روزه در مورخه 17/3/88 جهت همکاری با بسیج ناحیه مقاومت پیرانشهر به مقصد ارومیه موافقت شده است.

منبع : عصر ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21ساعت 10:58  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

احمق یک راه را انتخاب کرده و تا آخر می‏رود،

دانا در بین انتخاب راهها گیج شده و می‏ایستد.

از این روست که دنیا را احمق‏ها اداره می‏کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21ساعت 3:23  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

http://www.president10.ir/uploaded/N_1466.jpg
میرحسین اعراب را زیر خلیج فارس نشاند
 

http://i39.tinypic.com/2rgz0bq.jpg
احمدی نژاد زیر خلیج عربی نشست !
 
 
مقایسه کنید !
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21ساعت 3:13  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بالاخره مناظره ها تموم شد!

اما هنوز تا روز انتخابات شور و موج انتخاباتی هست ..... همانگونه که بود و این وبلاگ را هم جو زده کرده بود!

چیزیکه برای مردم روشن شد این بود که : مردم مطمئن شدند که بعضی از حرفها و شایعات درسته .... مردم فهمیدند که در این نظام و در این مملکت حتی یک آدم سالم وجود نداره و همشون کثافتکاریهای خودشونو کرده اند!  (البته حقیقت را باید گفت : کسی نتوانست از محسن رضائی نقطه سیاهی اعلام کنه ... با اینکه من به شخصه منتظر بودم تا کثافتکاریهای سپاه و دخالتهای سپاه را در واردات و صادرات بعضی چیزها از چشم ایشان ببینم )

برنده این موج انتخابات مردم بودند و بازنده این موج هم مردم هستند .... آنها فهمیدیند که دولتها با دروغ گفتن خود را محبوب نشان میدهند و حماسه های ملی چیزی جز عوامفریبی نیست

زمانیکه در وبلاگم نوشتم :  تا کی دروغ و تاکی تهمت ... خیلی ها و حتی دوستان صمیمی آن زمان به من ایراد گرفتند اما امیدوارم حالا همه فهمیده باشیم که دروغ گفتن و مظلوم نمائی یکی از ارکان اصلی سیاستمداران ماست!

مردم همه چیز را فهمیدند .... لیکن کسی کاری نمیتواند بکند! ......

به هر حال من در انتخابات شرکت میکنم .... چون حق منه .... چون از دروغ خسته شدم .... خسته شدم از دیدن نقاشیهایی که بعنوان آمار توسعه بهم نشون دادند ... خسته شدم از اینکه توی دنیا همه منو به چشم کشور عقب مونده و وحشی نگاه کردند ...... خسته شدم از این همه ویرانی و بیکاری و فقر .... خسته شدم از اینکه بخاطر چرت و پرتهای بقیه ... امام زمان تبدیل شد به خرافه و خرافه پرستی ... خسته شدم از اینکه هر روز در بین مردم شایعه شد که : قراره به ایران حمله نظامی بشه .... خسته شدم از بس میوه فروشیهای محله رئیس جمهور میوه ها را ارزان دادند تا رئیس جمهور نفهمه که نرخ تورم ۲۵ درصد است! ........ خسته شدم از بس بیکار توی خونه نشستم و دلمو به وبلاگ نویسی خوش کردم ...... خسته شدم از بس آدمهای دروغگو را شجاع و مدبر نشان دادند ..... خسته شدم از بس اعراب فرهنگ ما را به یغما بردند و ما را وحشی خطاب کردند .... خسته شدم ار بس بر سر جزایر ایرانی به نشست خلیج عربی دعوت شدیم ... خسته شدم از بس که هر روز حق ما در دریای خزر کمتر شد .... خسته شدم از بس که هر روز قیمتها گران شد ........  به خدا خسته شدم !!!!

باید کشور را ساخت .. باید سعی کرد تا آنرا آباد و سبز کرد........ و برای ساختن یک خانه احتیاج به مهندس داریم!

من هنوز هم به میرحسین رای خواهم داد ...........

من ایران سبز و آباد را از ایران هسته ای بهتر میدانم ..............  من کودکان ایرانی را از کودکان فلسطینی مستحق تر و واجب تر میدانم .... من ایران را بر کشورهای آمریکای لاتین برتر میدانم .... من امید میخواهم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/19ساعت 7:47  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند .
همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند .
همه آدمها با هم برابرند ، اما بچه ها واجبترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند .
همه آدمها با هم برابرند ، اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند...

البته تبعيضي در كارنيست .
در كل همه آدمها با هم برابرند ، اما بعضيها برابرترند

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/15ساعت 7:46  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

تا زمانی عزیزی که ارزش داشته باشی ...........

نوازش را میتوان در هر فاحشه ای جستجو کرد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 13:32  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

پشت یه ماشین دیدم نوشته بود

امروز برای خدا چه كردی ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 10:47  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آورده‌اند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب كنید كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه كسی (هستی)؟ عرض كرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد كه مردم را ارشاد می‌كنی؟ عرض كرد آری.. بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه كوچك برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌كنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه كه می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم..

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی كه مرشد خلق باشی در صورتی كه هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه كسی؟ جواب داد شیخ بغدادی كه طعام  خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض كرد آری. بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض كرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌كنم و چندان سخن نمی‌گویم كه مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بیان كرد.

 بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی.. پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او كار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض كرد آری. بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن كه از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان كرد.

 بهلول گفت فهمیدم كه آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

 بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.

بدانكه اینها كه تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریكی دل شود. جنید گفت جزاك الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاك باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگویی آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشی بهتر و نیكوتر باشد. و در خواب كردن این‌ها كه گفتی همه فرع است؛ اصل این است كه در وقت خوابیدن در دل تو بغض و كینه و حسد بشری نباشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/06ساعت 10:26  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 18:5  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مجله آمریکایی نیوزویک در گزارشی 20 چهره پرنفوذ ایران از نگاه خود را معرفی کرد. نیوزویک در تازه ترین شماره خود مطابق عادت سالانه 20 چهره پرنفوذ ایرانی را فهرست کرد که نکته جالب در خصوص آن، قرار گرفتن شخصیت های ورزشی و سینمایی در میان اشخاص عالی رتبه سیاسی و روحانیون برجسته کشور است.

The image “http://www.imageurlhost.com/images/fh2vkztfme5csgxl6gzl.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

نکته جالب در خصوص این فهرست، قرار گرفتن شخصیت های ورزشی و سینمایی در میان اشخاص عالی رتبه سیاسی و روحانیون برجسته کشور است.

در فهرست نیوزویک نام اشخاص زیر به چشم می خورد: .... ( ادامه مطلب )


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/04ساعت 21:42  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

حیوانات به سادگی به ما نشان می دهند كه چطور می توان محدودیتهای ذهنی تحمیل شده را پذیرفت . كك, فیل و دلفین مثالهای خوبی هستند.

ككها

حیوانات كوچك جالبی هستند آنها گاز می گیرند و خیلی خوب می پرند. آنهابه نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند. اگر یك كك را در ظرفی قرار دهیم ازآن بیرون می پرد. پس ازمدتی روی ظرف را سرپوش می گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می دهد. كك می پرد و سرش به در ظرف می خورد و با كمیسردردپایین می آید. دوباره می پرد و همان اتفاق می افتد.این كار مدتی تكرار می شود.سر انجام در ظرف را بر می داریم كك دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاعسرپوش برداشته شده! درست است كه محدودیت فیزیكی رفع شدهاست ولی كك فكر می كند این محدودیت همچنان ادامه دارد.

فیلها

را می توان با محدودیت ذهنی كنترل كرد. پای فیلهای سیرك را در مواقعی كه نمایش نمی دهند می بندند. بچه فیلها را با طنابهای بلند و محكم و فیلهای بزرگ را با طنابهای كوتاه و معمولی می بندند. به نظر می آید كه باید بر عكس باشد زیرافیلهای پرقدرت به سادگی می توانند میخ طنابها را از زمین بیرون بكشند ولی این كاررا نمی كنند. علت این است كه آنها در بچگی طنابهای بلند و محكم را كشیده اند وسعی كرده اند خود را خلاص كنند. سرانجام روزی تسلیم شده دست از این كاركشیده اند. از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و میایستند آنها این محدودیترا پذیرفته اند.

دكترادن رایل یك فیلم آموزشی در مورد محدودیتهای تحمیلی تهیه كرده است. نام این فیلم "می توانید بر خود غلبه كنید" است. در این فیلم یك نوع دلفین در تانك بزرگی از آب قرار می گیرد و نوعی ماهی كه غذای مورد علاقه دلفین است نیز در

تانك ریخته می شود. دلفین به سرعت ماهیها را می خورد. دلفین كه گرسنه می شود

تعدادی ماهی دیگر داخل تانك قرار می گیرند ولی این بار در ظروف شیشه ای.دلفین به سمت آنها می آید ولی هر بار پس از برخورد با محافظ شیشه ای به عقب رانده می شود پس از مدتی دلفین از حمله دست می كشد و وجود ماهیها را ندیده می گیرد. محافظ شیشه ای برداشته می شود و ماهیها در داخل تانك به حركت در می آیند آیا می دانید چه اتفاقی می افتد؟ دلفین از گرسنگی می میرد! غذای موردعلاقه او در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی كه دلفین پذیرفته است او را از گرسنگی می كشد .

ما دلفین نیستیم. فیل و كك هم نیستیم ولی می توانیم از این آزمایشات درس بگیریم زیرا ما هم محدودیت هایی را می پذیریم كه واقعی نیستند. به ما می گویند یاما به خود می گوییم نمی توان فلان كار را انجام داد و این برای ما یك واقعیت می شود. محدودیت ذهنی به محدودیتی واقعی تبدیل می شود و به همان مستحكمی. چه مقدار از آنچه ما واقعیت می پنداریم واقعیت نیست بلكه پذیرش ماست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/04ساعت 20:31  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

دیروز توی  اتوبوس بودیم  با یکی از دوستان که هر چی به ساعت تعطیلی مدارس نزدیک میشد توقف های اتوبوس هم زیاد تر میشد چند تا پسر نوجوان سوار شدند که هندزفری هم روی گوششون بود
ولی چیزی که  نظر منو به خودش جلب کرد و خیلی وقته که می بینم تو تهران ولی دیگه واقعاااااااااا افتضاح شده بود
آرایش غلیظ پسرها بود
واقعااااااااااااا چطور گشت میاد به خانمها گیر میده که این چه پوششیه!!
این چه موییه!!
ولی کسی نیست به اینها بگه مثلا تو مردی!!
بابا تا بوده میگفتند مرد  ریششو گرو میذاشت
یا یه تار سبیلشو گرو میذاشت!!
واقعااااااااا این پسرها چه کمبودی دارند؟؟
ان دسته از دخترانی که به واسطه این آرایشها به انها علاقمند میشن انها چه کمبودی دارند؟؟؟
دوستان فقط میخواستم همفکری کنیم ببینیم علت چی هست!!
مخالف که نمیدونم با چی میخواد مخالفت کنه هم با ادب باشن تا حذفشون نکنیم!!
و به نظرتون علت این همه کمبود و ضعف چیه!!
والله خیلی از اینها می بینیم ما تو تهران ولی این یکی دیگه خیلی جلب نظر میکرد و کلا رفتارشون هم مثل دخترها بود
واقعاااااااااااا خانواده ها از پول کت و شلوار خانمها بزنند و از پول لوازم آرایشی مردان بزنند و خرج سیرت بچه هامون کنیم
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/04ساعت 20:28  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

ظاهرآ مایکروسافت قصد شوخی با افرادی را دارد که به هر نحوی طرفدار دسترسی ایران به دانش و فناوری هسته ای هستند. برای روشن شدن موضوع مراحل زیر را انجام دهید.

1.ابتدا یک فایل Notepad  جدید باز کرده و درآن عبارت iran win via atoms را بنویسید. ( فقط تایپ کنید چون کپی کنید انجام نمیشه )

2.اکنون این فایل متنی را با هر اسمی ذخیره (save) کرده و آنرا ببندید.

3.مجددآ این فایل را باز کنید !!!

در این لحظه برای شما یک ضرب المثل به زبان چینی نشان داده می شود.

( 物湡眠湩瘠慩愠潴獭 )
آنچه که در این رابطه مسلم می باشد آنکه قطعاً چنین امری در گذشته در ویندوز وجود نداشته است یعنی حداقل تا همین اواخر و بالا گرفتن بحث تمایل ایران به برخورداری از تکنولوژی هسته ای. پس چگونه این موضوع به سیستم عامل ویندوز اضافه شده است؟!
پاسخ این سوال آسان است؛ از طریق بروز رسانی های به اصطلاح امنیتی که مایکروسافت بصورت خودکار برای ویندوز انجام می دهد. بدین ترتیب برنامه نویسان مایکروسافت این تغییرات جانبی را در ویندوز بوجود می آورند. به مایکروسافت پیشنهاد می کنیم بجای این شیطنت بازی ها اندکی به فکر امنیت و توسعه محصولات خود باشد.
توجه داشته باشید که این روش تقریبآ روی تمامی ویندوز های xp عملی است .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 22:0  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

یک کشتی ایرانی حامل مشروبات الکلی روز جمعه در سواحل عربستان سعودی غرق شد.

به گزارش روزنامه "الوطن" عربستان، کشتی مذکور که با پرچم و خدمه ایرانی از دبی به سمت بصره در عراق حرکت می کرد، در اثر طوفان به یک صخره برخورد کرده و سه تکه شد.

شش نفر خدمه این کشتی توسط قایق های گارد ساحلی عربستان نجات پیدا کردند.

براساس این گزارش موتور کشتی مذکور دچار نقص فنی شده بود اما خدمه آن با علم بر اینکه بار این کشتی بر اساس قوانینی عربستان سعودی ممنوع می باشد، درخواست کمک نکرده بودند.

گارد ساحلی عربستان تاکنون از محل غرق کشتی در حدود 4 هزار بطری مشروبات الکلی و آبجو جمع آوری کرده است. بنا به این گزارش جمع آوری بطری های حاوی مشروبات الکلی در سواحل عربستان هنوز هم ادامه دارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 21:59  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

از پدری پرسیدند آیا درست است كه می گویند: زمانی فرا خواهد رسید كه پسرها بزرگ تر از پدرشان خواهند شد؟ گفت: اتفاقا این موضوع سخت ذهن مرا به خود مشغول داشته است. البته كاری به استعداد و نبوغشان ندارم. منظور من سن و سال آن هاست! پرسیدند: به چه دلیل؟ گفت:"به این دلیل كه برایتان شرح خواهم داد: وقتی 30 ساله بودم فرزندمان متولد شد. یعنی 30 برابر او سن داشتم. وقتی 2 ساله شد من 32 سال داشتم . یعنی 16 برابر او سن داشتم. وقتی 3 ساله شد من 33 سال داشتم. یعنی 11 برابر او سن داشتم. وقتی 5 ساله شد من 35 سال داشتم. یعنی 7 برابر او سن داشتم. وقتی 10 ساله شد من 40 سال داشتم. یعنی 4 برابر او سن داشتم. وقتی 15 ساله شد من 45 سال داشتم. یعنی 3 برابر او سن داشتم. وقتی 30 ساله شد من 60 سال داشتم. یعنی فقط 2 برابر او سن داشتم. می‌ترسم اگر به همین منوال پیش برود او به زودی از من جلو بزند و بشود پدر من و من هم بشوم پسر او!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 21:57  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

سوم خردادماه سالروز حماسه آزادسازی خرمشهر و روز مقاومت، ایثار و پیروزی گرامی باد.

 

تصاویر کسانیکه به گردن این ملت حق دارند ........

ادامه مطلب را ببین و بخوان!


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 17:6  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی ...........
MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 20:46  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

اخطار گوگل و فایرفاکس:

سایت روزنامه کیهان تهران ممکن است به کامپیوتر شما آسیب وارد کند

سایت تریبون در تهران:

سایت روزنامه کیهان ممکن است به کامپیوتر شما آسیب وارد کند” این اعلام خطری است که گوگل به بینندگانی که می خواهند وارد سایت روزنامه کیهان شوند، می دهد.
به گزارش تریبون، گوگل و مرورگر محبوب فایرفاکس اخیرا سایت روزنامه کیهان را به علت وجود malware ، exploit و یا نرم افزارهای جاسوسی که ناخواسته روی کامپیوتر بینندگان اجرا می شوند، خطرناک شناخته است و به مردم پیشنهاد می کند از این سایت دیدن نکنند.
گفتنی است این اخطار با جستجوی کلماتی مانند “کیهان” در گوگل که منجر به معرفی سایت این روزنامه می شود قابل مشاهده است و همچنین به دلیل وجود این خطر مرورگر فایرفاکس نیز مشاهده کیهان را از کاربران خود منع کرده است.
کاربران فایرفاکس پس از ورود به روزنامه کیهان با صفحه ای که در آن نوشته شده “Reported Attack Site” روبرو می شود و توضیح داده است که اینگونه سایت ها سعی در نصب برنامه های جاسوسی دارند که بتوانند اطلاعات خصوصی شما را به سرقت ببرند، از رایانه ی شما در جهت

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 20:13  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

فقط میتونم بگم خیلی خوشحالم ........

خدا را به اندازه مهربانی و لطفش شکر .........

بنا به تقاضای بازدیدکننده از ذکر ایمیل و نامشان معذورم


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 20:11  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

همشهری ماه سال 84 (وعده های انتخاباتی احمدی نژاد در سال 84 قسمت اول)

این تصویر رواز همشهری ماه در سال ۸۴ اسکن کردم.

جالب اینجاست  احمدی نژاد از این گلایه می کند که چرا با بالا رفتن قیمت نفت تا  ۵۰ دلار  در مردم هیچ شوق و شعفی مشاهده نمی شود ولی با روی کار آمدن خودش قیمت نفت حتی تا ۱۴۰ دلار هم رسید

نرخ تورم هنگام روی کار آمدن احمدی نژاد ۱۳ درصد بود و وی قول داد نرخ تورم را تک رقمی کند ولی نرخ تورم به بالای ۲۵ درصد رسید و حتی به ۳۰ درصد هم نزدیک شد و مردم به شوق و شعف رسیدند!

احمدی نژاد برای اینکه این شکست را پیروزی جلوه دهد و بر سرمردم منت بگذارد در یک سخنرانی در قم گفت: "می خواستد تورم را به هفتاد درصد برسانند ما نگذاشتیم"

درآمد نفتی ایران در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد حدود ۲۷۰ میلیلارد دلار بود در حالی که کل درآمد ایران از فروش نفت از زمان کشف نفت تا الان حدود ۷۰۰ میلیارد دلار بوده است.

به عبارتی حدود ۴۰ درصد کل درآمد ایران از فروش نفت در طول تاریخ مربوط به دوره چهارساله ریاست جمهوری ایشان بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 16:41  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

http://www.reuters.com/resources/pictures/galleries/Stories/633308185815625000/Previews/pod250505.jpg


ایندیپندنت در این گزارش خود به نقل از روزنامه پرتیراژ "لاستامبا" چاپ ایتالیا نوشت: بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای "توسکانا" در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوتنامه دریافت می‌کنند، ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند علت این مسأله آنست که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند. "لاستامبا" این گزارش را "عریانها در وقت ناهار" نامید.
در گزارش "لاستامبا" آمده: در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را با یکدیگر عوض می‌کنند!! هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر کلوپ‌ها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستان‌ها صورت می‌گیرد.

در همین راستا یکی از کارکنان یکی از کلوپ‌های شبانه که مخصوص "تعویض همسر" است در این باره گفت: انواع آدم‌ها به این کلوپ‌ها مراجعه می‌کنند، مانند حسابدار، پزشک، بازیکن فوتبال، سیاستمدار و غیره.

در ادامه گزارش این روزنامه ایتالیایی آمده است: این آمار و ارقام توسط مؤسسه "فیدر " بدست آمده و آمار اعلام شده حدود پانصد هزار است در حالیکه حقیقت بیشتر از این عدد است و گمان می‌شود حدود دو میلیون باشد.

این مؤسسه می‌افزاید: آمارها نشان می‌دهد معدل سن بیشتر مردانی که تبادل همسر می‌کنند حدود 43 سال و زنان 35 سال است.

حتی برلوسکنی!

در پایان گفتنی است "تعویض همسر" است که در اروپا و آمریکا به ویژه در جشن‌های مخصوص به شدت گسترش یافته است.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 16:38  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مجله «ریدرز دایجست» مودب‌ترین و بی‌ادب‌ترین شهرهای جهان را معرفی كرد.

به گزارش ایسنا، این مجله به بررسی 35 شهر مهم جهان با شاخص‌های منحصر به فرد خود پرداخته و طی آن مودب‌ترین و بی‌ادب‌ترین شهرهای جهان را معرفی كرده است.

شاخص‌های این انتخاب حول چند مورد بوده است كه نوعی جهت‌گیری خاص را در برمی‌گیرد. بررسی كنندگان این پژوهش نخست، پشت سر دیگران وارد جایی شدند تا ببینند این افراد درب را پشت سر خود می‌بندند یا خیر.

دومین شاخصه این تحقیق نیز خرید از 20 مغازه یك شهر بوده است، تا ببینند رفتار فروشندگان با مشتری‌ها چگونه است و آیا آن‌ها هنگام ورود مشتری با او لبخند می‌زنند.

سومین شاخصه نیز، انداختن عمدی یك پوشه و رها كردن كاغذهای درون آن در 20 محله شلوغ شهر بوده تا ببینند چند درصد مردم به جمع كردن كاغذها به فرد كمك می‌كنند.

بر اساس ادعای این نشریه امریكایی، به ترتیب نیویورك، زوریخ و تورنتو مودب‌ترین شهرهای جهان معرفی شدند. همچنین شهرهای آسیایی در این ارزیابی جزو بی‌ادب‌ترین شهرهای جهان معرفی شدند.

بر این اساس بمبئی و بخارست{ پایتخت رومانی} و كوالالامپور از جمله بی‌ادب‌ترین شهرها معرفی شدند. همچنین سئول، سنگاپور و مسكو در رتبه‌های بعدی شهرهای بی‌ادب جهان جای گرفتند.

بنا بر گزارش این نشریه، پایتخت كشورهای آلمان، برزیل، كرواسی، نیوزلند، لهستان، مكزیك، سوئد، مجارستان و اسپانیا به ترتیب رتبه‌های چهارم تا دوازدهم شهرهای مودب را به خود اختصاص دادند.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 16:56  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

سیدمحمد خاتمی در دست‌نوشته‌ای برای «موج سومی‌»‌ها و به منظور درج در یکی از پوسترهای تبلیغاتی «موج سوم» آورد:

پیروزی مهندس موسوی را پیروزی خود و همه کسانی می‌دانم که دوم خرداد را آفریدند.
با شرکت «من»، «تو»، و «ما» به یاری خداوند بیست و دوم خرداد را به دوم خردادی پویاتر و امروزی‌تر مبدل می‌کنیم. متن و تصویر این دست‌نوشته کوتاه در ادامه می‌آید: به نام خدا پیروزی مهندس موسوی، پیروزی ایمان، استقامت و آزادگی است. و من این پیروزی را پیروزی خود و همه کسانی می‌دانم که دوم خرداد را آفریدند.
با شرکت «من»، «تو»، و «ما» به یاری خداوند بیست و دوم خرداد را به دوم خردادی پویاتر و امروزی‌تر مبدل می‌کنیم.
سیدمحمد خاتمی خرداد 1388


http://www.mowj.ir/NewsImage/88-03-01/880301044616dastkhat e khatami - Copy.JPG

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 16:53  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

و در آن روز از نعمت ها سوال می شود....

ادامه مطلب را ببینید .................


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 12:16  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/31ساعت 8:31  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

حاصل عشق مترسک به کلاغ.

مرگ یک مزرعه بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/30ساعت 18:5  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/30ساعت 1:18  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در حهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/30ساعت 0:40  توسط   | 

معمولا بعد از رفتن آدمهای خوب کم کم معلوم میشه که اونها چه کسی بودند .... این هم یک خاطره از آیت الله بهجت :

یه روز بعد از نماز آقا با یکی از دوستان خدمت اقا رسیدیم و آقا مثل همیشه مرحمت کرده و 2000 تومان به ما لطف کردند و نصف کردیم و خرما خریدیم
و من به همه دوستان تبرکا از ان خرما می دادم
یکی از دوستان به اسم(س ص محبی) وقتی به منزل ما آمدند از ان خرماها چند تایی برداشته و با خود بردند
مدتها گذشت
یه روز دیدم تلفنم زنگ خورد یه شماره را دیدم نمی دونستم از کجاست
برداستم
الو؟؟
جواب امد صدای گریه و صلوات!!!!
الوووووووووووووووووووووووو
 دیدم یه کسی داره گریه می کنه !!
الو چیه؟؟کی هستید شما؟؟
گفت آقای ....
آقای بهجت خدا پدرت را بیامرزه!!!
خدا مادرت را بیمرزه
خدا حفظتون کنه
به حق ابوالفضل
گفتم شاید کسیه از محارم و من هم شروع کردم شوخی کردن
گفتم خواهش می کنم من کاری نکردم هر چی هست از امام زمانه!!
دیدم زد زیر گریه و خلاصه بلند بلند گریه می کنه
دیدم خدایییش جدیه
الووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو کی هستید شما؟؟
دیدم با زبان محلی کرمانی یه چیزهایی میگه وسطهاش اسم(س ص محبی) را برد
حدودی فهمیدم جریان چیه !!خداحافظی کردم و زنگ سیدم ان دوستم و گفتم فلانی امروز کسی زنگ زده بود به من می گفت آیه الله بهجت!!!!
بعد ایشون تعریف کرد
به من گفت بعد از اینکه ان خرماها را بردم خونه چون تعداد زیاد بودند و خرماها هم کم یه نصفه دادم به یه مادری که بچه اش 3 سال بود نرمی استخوان داشت و از طرفی لکنت زبان شدید بده به بچه اش بخوره تبرکا
میگفت خودم دیدم
به محض اینکه بچه خرما را خورد بلند شد روی دو پاش ایستاد و عین بلبل صحبت میکرد
داشتم شاخ در می اوردم که همه ایل و طایفشون ریختند سرم
پرسیدند این چی بود ؟؟؟کی داد؟؟اسمش را بگو؟؟
من هم ترسیده بودم و نمی دونستم چه کنم
گفتم:من!!آیه الله بهجت!!خرما!!!دوستم!!خورد؟؟؟خوب شد!!وااااااااااای
اونها دیدند زبان من بند اومده گفتندشماره اش را بده و من شماره تو را دادم در حالی که بحث سر آیه الله بهجت بود و اینها فکر کردند شماره من شماره آیه الله بهجته
بله خرمایی که پولش را آقای بهحت داده نتیجه اش می شود این وای به حال اینکه او بخواهد  دعا کند مثل همیشه در حق همه
شادی روحش صلواتی بفرستید و بنویسیدالو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 21:52  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بعد از دیدن ادامه مطلب

لطفا برای چند لحظه فکر کن .......


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 16:56  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

img.parscloob.com بزرگترین گالری عکس ایران 

اسمشو چی میذارین؟ ... وفاداری   یا   خودارضائی ؟؟

برداشت از این عکس آزاد و بعهده خود شماست !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 16:48  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بحثی پیرامون تن فروشی دختران ایرانی

 بهمراه پخش گفتگو هایی با تنی چند از تن فروشان ایرانی در دبی در گفتگو با فروغ اسدپور


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 8:38  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

او هم رفت

نمیدونم چرا نمیتونم بی تفاوت باشم ! ..... همین هفته بود که باتفاق همسرم از نمایشگاه کتاب ... کتاب پرسش و پاسخش را خریدم و کلی مطلب باحال یاد گرفتم

میخواستم بنویسم خدایش رحمت کند ... اما دیدم که او در آمرزش و در نزد خدا زندگی کرد و فقط حالا یک قدم به خدا نزدیکتر شده

فقط میتونم بگم خدایا ما را رحمت کن ! .............  به حق همه بندگان خوبت ( همان عبادالله الصالحین) ما را رحمت کن

تنها حسرتم اینه که  وقتی به قم مشرف شدم ... چرا باتفاق دوستم ( مجید نویسنده همین وبلاگ) به دیدارش نرفتیم؟؟؟ ...... خوش بحالش ! .... الان با امام زمان داره بگو و بخندی میکنه !!!!! و چقدر خوشحاله که دیگه در اطرافش سگ و شغال نمیبینه و از شر چشم برزخی راحت شد!!!!

به هر حال ......

به تمام مسلمانان و شیعیان و مخصوصا مقلدینش تسلیت میگویم ......

مهدی سیگاریان وفا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 23:10  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 13:54  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شادی عشق در عاشق بودن است

کسی شادتر است که عشق دیگری را احساس نماید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 0:9  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

زیر آسمان دست های مادری ، برای شفای دخترش بالا رفته و با صدایی لرزان خدا را می خواند .
صدایی از آسمان بلند شد :

- دخترت ،  اگر اکنون بمیرد به بهشت خواهد رفت! اما با ماندنش جهنم در انتظار اوست!
مادر با گریه گفت :

- خدایا او را شفا بده...
صدا گفت :

-  او در آینده ... باعث مرگ تو هم خواهد شد!
مادر دستانش را محكم به زمین كوبید. تسبیحش پاره شد وهر دانه اش به گوشه ای لغزید و تبدیل به فرشته ای شد! كه در خیال خود فكر می كردند او مرگ دخترش را خواهد پذیرفت!
اما مادر گفت :

- پس خدایا ، جان مرا به او اهدا کن و خودت او را هدایت نما.
مادر سر بر سجده گذاشت و دیگر بلند نشد. با بارش باران فرشته ها نیز رفتند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 0:3  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 0:2  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

آیا میدانید لوازم آرایشی از چه چیز هایی ساخته می شوند؟ یا تاكنون اصلاً در این مورد فكر كرده اید .

 شاید بررسی دقیق این موضوع كمی نگران كننده باشد زیرا حقیقتی تلخ در این میان نهفته است !!!

اما اگر زیاد دنبال این موضوع هستید بدانید كه مواد اولیه لوازم  آرایشی اعم از انواع پنكك،كرم ها(سفید كننده و ...)رژ لب و گونه و000در گشتارگاههای گاو و گوسفندتولید میشوند و جالب است  بدانید كه از كلیه قسمت های حرام و نجس این حیوانات و یا پی ها و قسمتهای اضافی انتهای پا و دست و چربیهای زاید برای اینكار استفاده میشود.
 به همین دلیل اگر خوب دقت كنید اكثرخانمایی كه مداوم از این مواد استفاده میكنند نسبت به كسانی كه كمتر و یا اصلا استفاده نمیكنند  چشم هایشان به شكل قابل توجه و چشمگیری ضعیف تراست و تقریبا 70 درصد عینكی شده اند.
  
به خصوص  در مورد استفاده بیش از اندازه از سفیدكننده و رژ گونه!!
+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 12:8  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

photo

فقط یک کلمه : ... جانباز .............

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 8:32  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خانمهای بی جنبه نخونند !!!! ...............


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 8:30  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

آدم ها را از انچه درباره دیگران می گویند بهتر می توان شناخت

 تا از انچه درباره  خود می گویند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 1:58  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

یک نفر که مسابقه فوتبال تماشا می‌کرد از بازی تیم برنده خوشش آمد رفت پیش مربی تیم وگفت: من دلم می‌خواهد تیم شما به شهرستان ما بیاید.

مربی گفت: نمی‌آید، چون بازیکنان تیم و خانواده‌شان در این شهر زندگی می‌کنند.

آن یک نفر گفت: البته که می‌آید، چون من تلفن همراه دارم.

مربی گفت: من هم تلفن همراه دارم، حتی همه بازیکنان تیم تلفن همراه دارند.

آن یک نفر گفت: اما تلفن همراه من دارد زنگ می‌زند.

مربی گفت: همه تلفن‌ها ممکن است زنگ بزنند.

آن یک نفر گفت: اما تلفن من با شما کار دارد. و گوشی را داد دست مربی!

مربی گوشی را گرفت و گفت: بفرمایید... نه اصلا... غیر ممکن است...خوب البته شاید هم بشود... البته قربان حتما ... بنده اصلا معتقدم که بچه‌ها دلشان پر می‌زند برای انتقال به شهرستان... شما خیلی لطف کردید که با درخواست بچه‌ها برای انتقال موافقت فرمودید.

آن یک نفر لبخند زد و به مربی گفت: دیدی که می‌شود؟!

مربی گفت: دیدم، شنیدم، خندیدم.

***

یک نفر رفت به یک بانک بزرگ و گفت: من یک وام بزرگ می‌خواهم.

رییس بزرگ گفت: وام بزرگ، طرح‌های بزرگ، مدارک بزرگ و ضامن‌های بزرگ می‌خواهد،
داری؟

آن یک نفر گفت: ندارم، فقط یک تلفن همراه کوچک دارم. بفرمایید!

و گوشی را به رییس بزرگ داد. گوشی زنگ زد، رییس بزرگ با تلفن حرف زد، مکالمه تمام شد، وام آماده شد. آن یک نفر وام را گرفت و لبخند زد و رفت. رییس بزگ هم لبخند زد و کیفش را برداشت و رفت و دیگر به بانک برنگشت. آن یک نفر هم دیگر به بانک برنگشت.

***

یک نفر رفت به یک دانشگاه بزرگ وگفت: یک مدرک بزرگ به من بدهید!

گفتند: باید سال‌ها درس بخوانی، تکلیف بنویسی، امتحان بدهی، پژوهش کنی، پایان‌نامه بنویسی، از پایان‌نامه دفاع کنی، بعد مدرک بزرگ بگیری.

آن یک نفر گفت: من وقت ندارم، سواد درست و حسابی هم ندارم، حوصله هم ندارم.

گفتند: پس چه داری؟

گفت: تلفن همراه دارم.

گفتند: خوشا به سعادتت! تو که تلفن همراه داری، چه نیازی به مدرک بزرگ داری؟

آن یک نفر گفت: تلفن همراه که چیز مهمی نیست.

گفتند: مگر تو این نوشته را از آغاز نخوانده‌ای تا اهمیت آن را بدانی؟

آن یک نفر گفت من که گفتم سواد درست و حسابی ندارم لطفا شما آن را برایم بخوانید!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 15:11  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

صفحه بعد

نويسندگان

๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑
نیما

پيوندها

دانلود کتابهای مختلف
دست نوشته های مجید
دست نوشته های شهید گمنام
بزرگترین مرجع دانلود پارسی زبانان
بزرگترین گالری عکس بلاگفا (@@)
عشق پنهان

نوشته هاي پيشين

هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
مهر 1384