تبليغاتX
!کلی جفنگ در مورد همه چیز

!کلی جفنگ در مورد همه چیز

مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی

بعضی وقتا بهترین کار اینه که بدترین کار را بکنی

فیلم: واکنس

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 7:36  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شهره آغداشلو:  خاک بر سر تو ... خاک بر سر سه نسل بعد تو !

 

(سنگسار ثریا میم )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/03ساعت 8:59  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

قيصر: نيگا... خان دايي رو... يه پهلوون قديمي كه توي بازارچه رو سرش قسم مي‌خورن... هموني كه بچه‌ها رديفي لب جوب ميشينن و از پهلوونياش مي‌گن... اه خان دايي تو آدمو مايوس مي‌كني!

[ قيصر - مسعود كيميايي ]
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 18:23  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

در حالیکه شایعه درگذشت ایرج قادری سه روز قبل در محافل هنری و تعدادی از رسانه‌ها مطرح شد نهایتا خود ایرج قادری به این موضوع واکنش نشان داد.
ماجرای پخش شایعه خبر مرگ ایرج قادری که به صورت پیامک چهارشنبه شب در گوشی تلفن‌های همراه اهالی سینما رد و بدل شد و بسیاری را نگران کرد به واکنش قادری انجامید و وی در این خصوص گفت: «نمی‌دانم چه کسانی این شایعات را مطرح می‌کنند و از مطرح کردن آن چه لذتی می‌برند؟ با شایعه شدن خبر درگذشت من لحظات سختی بر بستگان، نزدیکان و خانواده من گذشت».
قادری در ادامه عنوان کرد که این روزها در سلامت کامل به سر می‌برد.
به نوشته بانی فیلم ایرج قادری این روزها فیلم سینمایی «پاتو زمین نذار» را بر پرده سینما دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/04ساعت 21:33  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

هدیه تهرانی: به موسوی رای می‌دهم

 

  «در انتخابات شرکت می‌کنم و

می‌خواهم طبق قانون اساسی از حقوق شهروندی‌ام استفاده کنم.»

 

هدیه تهرانی در گفت و گو با سایت سرو اظهار کرد: من به آقای موسوی رای می دهم، به دلیل اینکه حس می‌کنم با شرایط پیش آمده در حوزه سیاست خارجی، اقتصادی و به خصوص هنری، کشور نیاز به تحول اساسی دارد.

وی ادمه داد: فکر می‌کنم آقای موسوی با توجه به سوابق کاری‌اش در دوران نخست وزیری و شعارهایی که از ایشان می‌شنوم، فرد بسیار مناسبی برای تصدی پست ریاست جمهوری است. من برای ایشان دعا می‌کنم چون شرایط سختی در پیش دارد و امیدوارم خیلی سریع بتواند اوضاع آشفته به وجود آمده را مهار کند. 

تهرانی همچنین مشارکت همه مردم را در نتیجه این انتخابات موثر خواند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/04ساعت 10:9  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

ما اگه دزد و معتادیم ...  اما وطن فروش نیستیم

(اخراجیهای ۲ - مسعود ده نمکی )

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 22:21  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

محسن مخملباف، کارگردان نام آشنای کشورمان که فیلم‌هایش هنوز هم خاطرات و افتخارات بسیاری را برای ما زنده می‌کند در یادداشتی  حمایت خود را ازمیرحسین موسوی اعلام کرد و به روایت افکار و اندیشه‌های میرحسین موسوی پرداخت.

متن کامل این یادداشت با عنوان«صف و صد یا کمی بهتر؟» بدین شرح است:

MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 22:51  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 0:18  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بهاره رهنما:

انتخاب من وهمسرم میرحسین موسوی است

من هیچ توقع صنفی و شخصی از آقای موسوی ندارم

«نه به عنوان یك بازیگر كه به عنوان یك زن ایرانی ،یك مادر و یك نویسنده می خواهم در انتخابات شركت كنم و انتخاب من و همسرم حتما مهندس میرحسین موسوی خواهد بود».‌

بهاره رهنما بازیگر سینما و تلویزیون ضمن اعلام این مطلب گفت: ‌طبق روالی كه از 16 سالگی داشته‌ام تا الان همیشه در صحنه انتخابات حاضر بوده‌ و در تصمیم‌گیری‌های مهم برای كشورم شركت داشته‌ام.

رهنما مجددا تاکید کرد: این تصمیم‌گیری‌ها صنفی نیستند و ما باید از حقوق شهروندی خودمان استفاده كنیم؛ این حق مسلم ماست كه بتوانیم رای بدهیم. در انتخابات شركت می‌كنم و رای من هم آقای موسوی خواهد بود.

این بازیگر سینما و تلویزیون افزود: با مدیریت بحرانی كه آقای موسوی در سال‌های اول انقلاب داشته‌اند و این در ذهن و خاطر همه ایرانیان مانده مطمئنم ایشان بهترین گزینه برای ریاست‌جمهوری هستند. من و همسرم با مطالعه و پیگیری سخنرانی‌های آقای موسوی و شناختی که از ایشان داریم تصمیم گرفتیم.

او ادامه داد: من هیچ توقع صنفی و شخصی از آقای موسوی ندارم و فقط به عنوان یك ایرانی برای سربلندی ایران عزیز در انتخابات شركت می‌كنم و واقعا می‌خواهم آقای موسوی در كنار همسر و سایر همراهانشان به این مهم دست پیدا كنند.

رهنما گفت: ‌من و همسرم امیدواریم بهترین اتفاق ممكن بیافتد و آقای مهندس موسوی به عنوان رئیس‌جمهور كشور با حضور مجدد خودشان شكوفایی و پیشرفت كشور را رقم بزنند. ما می خواهیم ایرانی آباد و آزاد و پاك داشته باشیم و این را با حضور مهندس موسوی تحقق یافته می‌بینیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 0:4  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com

صدیقه (روح انگیز) سامی نژاد نخستین بازیگر زن ایرانی در سوم تیر ماه سال ١٢٩۵ در شهرستان بم زاده شد. ١٣ ساله بود كه به همسری مردی به نام دماوندی در آمد و با او به هندوستان مهاجرت نمود. دماوندی در استودیو امپریال فیلم بمبئی شغلی گرفت. چندی بعد كه سپنتا در بمبئی اقدام به ساختن فیلم دختر لر كرد، صدیقه را برای ایفای نقش گلنار برگزید. صدیقه بیشتر از این رو برگزیده شد كه هیچ زنی قبول نمی‌كرد جلوی دوربین برود تا تصویرش بر پرده بیافتد. چرا كه هنوز زنان درحجاب كامل بودند. اما صدیقه پذیرفت و با سپنتا قرار داد چهل روزه‌ای را امضا كرد. ولی به دلیل نهایی نبودن فیلمنامه ، دیالوگ‌ها و امكانات فیلمبرداری ، كار ساختن فیلم به هفت ماه كشید و در ضمن سپنتا بخاطر لهجه‌ی غلیظ كرمانی سامی نژاد ناچار شد داستان فیلم را بگونه‌ای تغییر دهد تا موضوع آن مربوط به ایالات و قدرت حكومت مركزی ایران باشد. /سامی نژاد بعد از دختر لر در فیلم شیرین و فرهاد كه آن هم ساخته‌ی سپنتا بود، بازی كرد و پس از آن بعد از ١٨ سال به ایران باز گشت و مورد انتقاد و سرزنش شدید خانواده‌اش قرار گرفت. پس سرخورده از این تجربه، ناگزیر شد خود را از دید مردم پنهان بدارد و سال‌های بسیاری را در انزوا بگذراند. وی در سال ١٣۴٩ هنگامی كه در مقابل دوربین محمد تهامی نژاد برای فیلم مستند«سینمای ایران؛ از مشروطه تا سپنتا» نشست، بر مصائبی كه در طی آن دوران بر او گذشته بود، به تلخی گریست. صدیقه در ایران تا سیكل اول به تحصیل ادامه داد و به چندی بعنوان پرستار در وزارت بهداری مشغول به كار شد. او پس از جدایی از همسرش دماوندی، كه در هندوستان اتفاق افتاد، مدتی به همسری نصرت الله محتشم در آمد كه از او نیز جدا شد و در ازدواج سوم با یكی از بستگانش نیز شكست خورد و چون فرزندی هم نداشت نزدیك به سی سال تا پایان عمرش را تنها زندگی كرد. /صدیقه‌ی سامی نژاد روز دهم اردی بهشت سال ١٣٧۶ در سن ٨١ سالگی در شرایطی كه بسیاری از مورخان سینمایی تصور می‌كردند سال‌هاست درگذشته است، چشم از جهان فرو بست و در بهشت زهرا به خاك سپرده شد. یادش گرامی باد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/24ساعت 21:47  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

آقا محسن دربندي:  ما كاري به حكم نداريم... حكم رو كاغذ مال

محكمه است... اصليت حكم مال خداست كه ما و منش ريخته و

گلريزون مي كنيم... واسه كسي كه آزاد مي شه از اين چارديواري...

 كه همه ي دنيا چارديواريه... كرم مرتضي علي، يه مرد كه واسه

 شرف و ناموسش دوازده سال رو كشيده وجدانش بالاتر از اين پول

هاست كه كاغذه... سلامتي سه تن: رفيق و ناموس و وطن. سلامتي

سه كس: زندوني و سرباز و بي كس... سلامتي باغبوني كه

 زمستونشو از بهار بيشتر دوست داره... سلامتي آزادي... سلامتي

زندونياي بي ملاقاتي... (موسيقي تيتراژ)

[ اعتراض- مسعود كيميايي ]
+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/19ساعت 2:5  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

محسن: زن لال هم يه نعمتيه‌ها ...

[ حكم - مسعود كيميايي ]
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت 1:59  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

قيصر: اگه قراره هر كي پير ميشه دلش هم كوچيك بشه، خدايا منو

 پيرم نكن، چون اصلا حوصله‌شون نه‌رم.

[ قيصر- مسعود كيميايي ]
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/15ساعت 14:41  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

دكتر: اگه مي دونستم كي سر نوشته آدما رو مي بافه ... بهش

مي گفتم ماله من و بشكافه .....

[ خانه اي روي آب - بهمن فرمان‌آرا ]
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 0:38  توسط   | 

 

بسم رب المهدی

 

غلامرضا: تازه این پــلو، پلوی عروسی اشه، نه عــزا ... مادر

میخواد عروسی کنــه ..!

[ مادر - علي حاتمی ]
+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/11ساعت 2:12  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

حمید هامون: چرا پای منو وسط میکشی؟ تو داری یه بحران درونی

رو طی میکنی و طبیعیه که ازهر کس و هر چیزی ممکنه بدت بیاد

[ هامون - داریوش مهرجویی]
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/10ساعت 1:18  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

خانم بزرگ: خوبه گاهي به اينجور بهونه‌ها ميشه قوم و خويش رو

ديد. بفهميم كي هست و كي نيست. بچه‌ها رو نمي‌شناسي، چون

بزرگ شدن. بزرگا رو نمي‌شناسي، چون پير شدن

[ مسافران- بهرام بيضايي]
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 1:38  توسط   | 

 

بسم رب المهدی

 

رضا معروفي: گوش كن بچه. چار تا چاى تازه دم. یك هشت تا تخم مرغ

 بنداز تو كره واسه من و این مهمونا. اونم محلى. ببین! زرده شو به

هم نزنى مى خوام اونى كه مى خورم ببینم. رویت كنم. همش كه

بزنین و جنجال تو تابه راه بندازن، جنگ زرده و كره و سفیده و نمك و

دو پر گوجه فرنگى تو تابه مغلوبه مى شه و مى ذارن جلوت. كیه كه

بگه محلى نیست؟

[ حكم - مسعود كيميايي]
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 2:57  توسط   | 

 

بسم رب المهدی

 

(مرتضي كه به خاطر تركشي كه توي سرش هست ذره ذره داره

بيناييش رو از دست ميده بعد از نابينا شدن توي نامه براي يوسف

 مي نويسه): از وقتي كه تصميم گرفتم ديگه نبينم، خيلي چيزا ديدم

 

[ بيد مجنون - مجيد مجيدي]
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 2:14  توسط   | 

 

بسم رب المهدی

 

 

آزمودم عقـل دوراندیش را ... بعد از این دیوانه سازم خویش را .. آی دکتر!!

[ هامون - داريوش مهرجويي ]
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/06ساعت 2:7  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

كيانوش گرامي: به چیزی که دل نداره دل نبند ...

 

[ مرسدس - مسعود كيميايي]
+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/05ساعت 0:40  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

فروزنده: هی گفتی می گیرمت. ای تف به این لغت می گیرمت. کی

رو می گیری؟ چی رو می گیری؟ من اگه بخوام شوهر کنم، من

می گیرمت.

[ حكم - مسعود كيميايي]
+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت 11:17  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

مهدي فتحي: گلريزون ميكنيم واسه كسي كه داره آزاد ميشه از اين

چارديواري، كه دنيا همش چارديواريه! سلامتي سه تن ... ناموس

 و رفيق و وطن ... سلامتي سه كس ... زنداني و سرباز و بي كس ...

سلامتي آزادي ... سلامتي زندوني هاي بي ملاقات ....

 

[ اعتراض - مسعود كيميايي ]
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/02ساعت 1:1  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

قيصر: اين نظام روزگاره... يعني اين روزگاره دايي. نزني ميزننت

 

[ قيصر- مسعود كيميايي ]
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت 2:8  توسط   | 

 

بسم رب المهدی

 

حرفای خوب همیشه مال آدمای خوب نیست!

 

[ شب های روشن - فرزاد موتمن ]
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/31ساعت 0:21  توسط   | 

حاج کاظم: این نسخه فقط وفقط برای من پیچیده شده .  

من خیبری ام...اهل نی و هور و آب ...خیبری ساکته... دود نداره ...سوز داره

[ آژانس شيشه‌اي - ابراهيم حاتمي‌كيا ]
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 10:26  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

حسین معززی نیا منتقد سینما که داماد شهید آوینی است درخبر آنلاین می نویسد : آقای ده‌نمکی می‌تواند هرجوری دلش می‌خواهد فیلم بسازد و هرکسی هم که شوخی‌های لاله‌زاری و اداهای مشمئزکننده گروه بازیگران ایشان را خنده‌دار و بامزه می‌پندارد، به همه آن‌ها شدیداً و قویاً بخندد؛ هیچ‌کدام از این‌ها به ما مربوط نیست. چیزی که مرا تا حد انفجار عصبانی می‌کند ریاکاری است. در نظر بگیرید کسی که تحمل ذره‌ای مخالفت با فیلمش، نگاه و عقیده‌اش، نوشته‌ها و گفته‌هایش را ندارد و سابقه‌اش هم در تاختن به رأی و نظر خلایق روشن است، می‌آید در انتهای فیلمش سرود «ای ایران» پخش می‌کند و از همه دعوت می‌کند که با هم کنار بیایند و به احترام خاک ایران متحد شوند! این «همه» شامل یک مشت دزد و معتاد و خائن و جاسوس هم می‌شود، ولی احتمالاً مخالفان مرام مسعود ده‌نمکی و فیلمش را پوشش نمی‌دهد و آن‌ها را تحت عنوان توطئه‌گران علیه فیلم در یک دسته‌بندی جداگانه قرار می‌دهد. غریب مملکتی است که در آن، هم جعفر پناهی فیلمش را با «ای ایران» می‌بندد و هم مسعود ده‌نمکی، و با همه این لطف‌ها و مهربانی‌ها، حال‌وروزمان این است که هست
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 9:4  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مجيد ظروفچي: خوش به سعادتتون كه دارين ميرين روضه... كيه كه مارو ببره روضه؟... آقا مجيد تو خودت روضه اي ... گريه كن نداري والا مصيبتي... دلت صحراي كربلاس

[ سوته‌دلان - علي حاتمي ]
+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 20:43  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

رضا کیانیان: وکیل ها حرف مفت زیاد میزنند اما مفتی حرف نمیزنند ...

[ چتری برای دونفر - احمد اميني ]
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/04ساعت 7:42  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

ماهرخ: گيجم رهي، گيجم. نمي‌دونم چي مي‌گي يا چي بگم! ما پاي آينه‌اي عقد مي‌شديم و اون آينه شكسته.
رهي: ما چرا بايد بشكنيم ماهرخ. ما چرا؟

[ مسافران - بهرام بيضايي
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 16:7  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

سيما رياحي به محمود بصيرت:

از طرف من به خانمت تولدشو تبريك بگو ... بهش بگو آقاشون خيلي نازه ... مواظب باشه قرش نزنن!

[ شوكران - بهروز افخمي ]
+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/23ساعت 3:0  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

فصل شمر است عزيز !

دشنه را

            در جگر آب فرو بايد کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 23:40  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

محسن: اسلحه كه داشته باشی همه چیز ساده‌تر می شه

[ حكم - مسعود كیميایی ]
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/20ساعت 11:56  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

سيد: فكر كردي چي؟ به امام حسين بالامم ميدونم، پايينمم ميدونم... غصه ورم داشته... همش شده التماس... اي گور پدر نشئگيه بعدِ التماس!

[ گوزن‌ها- مسعود كيميايي ]
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/14ساعت 11:1  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

هورن هوپ هیچ غلطی نمیتواند بکند!

(سریال یوسف پیامبر)

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 0:50  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

زیباترین اتفاق در زندگی ، غافلگیر شدن توسط خداست...!                          

 (ققنوس)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 21:1  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

امیر کبیر: مرگ حق است ولي به دست شما بسي مشكل،

اما شوق از ميان شما رفتن مرگ را آسان مي‌كند

[ سلطان صاحبقران - علی حاتمی ]
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت 3:55  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

قيصر: فكر كردي چي ننه؟ كسي از مردن ما ناراحت ميشه؟ نه ننه... سه دفه

كه آفتاب بيفته لب اين ديفار و سه دفه كه اذون مغربو بگن، همه يادشون ميره

ما كيبوديم و واسه چي مرديم، همون جوري كه ما يادمون رفته... اين دوره

زمونه كسي حوصله قصه شنفتن نداره

 قيصر- مسعود كيميايي
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 1:30  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

پريا: زخم‌هاي آدم سرمايه‌س حامد. سرمايه‌تو با اين و اون تقسيم نكن.

 داد نكش، هوار نكش. صبور، آروم و بي‌صدا همه چي رو تحمل كن.

 

 شب يلدا - كيومرث پوراحمد
 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/03ساعت 2:15  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

دكتر: چه دنياي بدي كه من آخرين اميد يه كسي‌ام

 

خانه اي روي آب - بهمن فرمان‌آرا
+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/02ساعت 2:5  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

مرتضی: جون ...! جون...! چه کفتری! می ارزه به صد تا سیم دم سیاه و سرور و کله قرمز... نشونم داره... شستشم زدن... جون ...! 

بی بی: حیا کن پسر ... اون خدا بیامرز سرش تو کار و کاسبی بود که تو سالی به دوازده ماه بی کاری و بی عار... برو از دائیت یاد بگیر... ببین چطور بعد از یه عمر یللی و تللی سرش به سنگ خورد و رفت پی کار و زندگی... دو سال نیست که دل به کار داده... توپ داغونش نمی کنه... به فاطمه زهرا یه روزی سرت به سنگ می خوره که نه راه پس داری و نه راه پیش ... آخه کفترم شد زندگی...؟ کفترم شد نون و آب...؟ پسرای خدیجه رختشور بایست بشن معتمد محل... اونقت نوه امیر دیوان بشه کفتر باز ...

مرتضی: بچه حلال زاده به دائیش می ره ...

بی بی: نه خیر ... انگار با دیفالم ... روتو برم ... آقا به روی مبارکشم نمیاره ... پرش بده بره ... این صاب مرده رو پرش بده بره ...

مرتضی: نمیشه پرش داد ... باهاس اول جلدش کنم ...

بی بی: خیلی کفترات کم بودن یه بارکی همه خونه رو بکن سعله ...!

مرتضی: این یه چیز دیگه س بی بی ... همه کفترام یه طرف ... این یه طرف ... بی بی این طوقیه ... طوقی ...

بی بی: ( با ترس و تعجب ): طوقی ...؟

طوقی - علی حاتمی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/01ساعت 0:11  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

اتی(گلشیفته فراهانی): درسته که پول خوشبختی نمیاره ... اما

بی پولی حتما بدبختی میاره ...!

بوتیک - حمید نعمت الله
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 1:40  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

قیصـــر: .. احترامت واجبه خان دایی!اما حرف از مردونگی نزن که هیچ

 خوشم نمی آد.کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من

 واسش یه خروار رو کنم؟!... این دنیا واسه من همیشه کلک بوده و

نامردی.به هرکی گفتم نوکرتم با خنجر کوبید تو این جیگرم ...

 

 قیصـــر - مسعود کیمیایی
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/29ساعت 1:32  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

يه دوست خيالي كه واقعاً دوستت باشه خيلي بهتر از يه دوست

واقعي كه خيال ميكني دوستته

 

 چه كسي امير را كشت - مهدی کرم پور
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/28ساعت 11:34  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

بعضی وقتا نویسنده فکر می کنه داستانش تمومه اما شخصیتهای

 داستان قبول ندارن ... ادامه می دن ...

 

يك بوس كوچولو - بهمن فرمان‌آرا
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/27ساعت 3:0  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

بلبل اگه تو قفس طلا بمونه، زندونيه ... مي خونه ولي اداي خوندن رو در مياره

 

قارچ سمي - رسول ملاقلي‌پور
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/26ساعت 3:15  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

عاشق ها آدمای متوسطی هستن که با تعریف کردن از هم خودشونو بزرگ می کنن

 

 حكم - مسعود كيميايي
 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/25ساعت 5:17  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

عزيز: بهترين غذا، غذايي كه تو جمع خورده بشه

 

 ماهی عاشق می شوند - علی رفیعی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/24ساعت 15:17  توسط   | 

 

بسم رب المهدی

 

16 سالم بود ... بچه بودم ... دو روز بعد، آره فقط دو روز بعد هنوز 16

سالمبود ولی دیگه بچه نبودم

 اتوبوس شب - کیومرث پوراحمد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت 7:30  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

حامد: چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بي‌حجاب نداريم. زن با حجابم نداريم.مرد بي‌غيرت نداريم. مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم. حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز، خوشي، خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمنده‌تونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم.  مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچه‌س ولي بچه هم نداريم.

 شب يلدا - كيومرث پوراحمد
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/22ساعت 3:28  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

گلرخ كمالي: با زخم بايد ساخت. طول ميكشه، ولي خوب ميشه

 

سگ كشي - بهرام بيضايي
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 14:25  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

گدايي همه جورش بده ... گدايي عشق از همه اش بدتره

 
 شب هاي روشن - فرزاد موتمن
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/20ساعت 2:42  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

دكتر: از قديم گفتن مواظب باش چي آرزو ميكني چون ممكنه برآورده بشه

 

 خانه اي روي آب - بهمن فرمان‌آرا
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/19ساعت 15:14  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

سلام بر تمام بازدیدکنندگان عزیز این وبلاگ

از این پس بخشی به این وبلاگ اضافه شده است به نام دیالوگ روز که شامل زیباترین و با مفهوم ترین دیالوگهای است که در بهترین فیلمهای ایرانی بکار برده شده است.امیدوارم که از این بخش لذت ببرید.

نظر هم یادتون نره

 

عباس: حاجی گِـلوم مـِسوزه... میشه دستاتو بذاری رو گلوم؟!

کاظم : (با اکراه دست خونیش رو عقب میکشه)..آخه...!

عباس: نــِه حاجی!..همی دستارو بذار... میخوام همینا باشه...

کاظم: اصغر یک جوک رو برات نسخه پیچیده،گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم...

عباس: هـا! بـُگــو...

کاظم: یک شب تو جبهه قرار بوده عملیات بشه.... میپرسن کیا داوطلب اند؟!... از

 اون جمع یه تــرکه ، یه رشتی ، یه قزوینی ، یه لـر ...(بغض کاظم)... یه فـارس ، یه

 بـلوچ ، ..... -- عباس؟! ... عباس؟!

آژانس شیشه ای - ابراهيم حاتمي‌كيا
 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/18ساعت 13:10  توسط   | 

نويسندگان

๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑
نیما

پيوندها

دانلود کتابهای مختلف
دست نوشته های مجید
دست نوشته های شهید گمنام
بزرگترین مرجع دانلود پارسی زبانان
بزرگترین گالری عکس بلاگفا (@@)
عشق پنهان

نوشته هاي پيشين

هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
مهر 1384