تبليغاتX
!کلی جفنگ در مورد همه چیز

!کلی جفنگ در مورد همه چیز

مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی

از جمله برکات روضه رضویه حرم امام هشتم (ع) نقلی در کتاب «عیون اخبار الرضا(ع) است که :

 شخصى به نام حاکم رازى ، دوست ابوجعفر عتبى مى گوید: ایشان مرا نزد ابومنصور عبدالرّزاق فرستاد. ازایشان اجازه خواستم تا در روز پنج شنبه به زیارت قبر امام هشتم (ع)بروم . ایشان گفت : این کرامت و معجزه رابه چشم خود از این قبر مشاهده کرده ام . من در ایّام جوانى مخالف این قبر بودم و با زوّار آن حضرت بدرفتارى مى کردم و اموال آنان را چپاول مى کردم . روزى براى صید به خارج از خانه رفتم . سگ شکارى را به دنبال آهویى فرستادم . سگ ، آهو را دنبال کرد. آن آهو فرار کرد و به دیوار حرم پناهنده شد و سگ نزدیک آمد و همین طورایستاد. هر چه او را هِىْ کردم که آهو را بگیرد، سگ همین طور ایستاده بود و نزدیک نمى شد، تا آهو دور شد وسگ به دنبال آهو رفت آهو دوباره برگشت و به دیوار حرم پناه برد. باز سگ نزدیک آهو نشد. وقتی این معجزه را از صاحب این قبرمشاهده کردم ، دیگر متعرض زوار آن حضرت نشدم و هر وقت گرفتار می شدم یا حاجتی برایم پیش می آمد،حضرت حاجتم را روا می کرد. از خدا خواستم فرزند پسری داشته باشم ، خداوند به برکت صاحب این قبر به من پسری عطا فرمود.( بحارالانوار، ج 49 ص 333 به نقل از عیون اخبارالرضا(ع) ج 2 ص 285) از این جهت آن حضرت را ضامن آهو می نامند.

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 18:36  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

به گزارش پارسینه، برنادت دختری از روستاهای فرانسه و از خانواده ای فقیر بود كه مدعی شد مریم مادر مسیح را می بیند و با او گفتگو می كند. عده ای به او ایمان آورده و عده ای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرف های برنادت كه از طرف مریم مقدس بیان می كرد و به همه مردم روی زمین پیامهای خوب زیستن را ابلاغ می نمود حتی اسقف كلیسای آن جا را نیز بر آن داشت تا به برنادت ایمان آورد.

برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در سال ۱۸۷۹ درگذشت. و حالا پس از ۱۲۷ سال مقامات كلیسایی كه وی در آنجا دفن شده بود بدن او را بیرون آوردند و دیدند كه جنازه اش نپوسیده است و این محل امروز محل زیارت مسیحیان شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 18:32  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

خبرگزاری انتخاب : محمدعلی رجایی به نقل از یكی از دوستانش می نویسد: گویا سال گذشته، سیده لیلا خاتمی، فرزند آقای خاتمی، در امتحان كنكور فوق لیسانس در رشته‌ای شركت كرده بود كه دانشگاه مربوط برای ده نفر اعلام ظرفیت كرده بود و از قضا ایشان نفر چهاردهم شده بود.

یكی از مسئولان سازمان سنجش كه متوجه این امر می‌شود، قضیه را با وزیر وقت علوم در میان می‌گذارد و به او می‌گوید، ما می‌توانیم ظرفیت پذیرش دانشجوی این دانشگاه را در این رشته تا پانزده نفر هم بالا ببریم تا نام دختر آقای رئیس‌جمهور هم جزو اسامی قبول‌شدگان باشد و ماه‌ها تلاش ایشان هم به جایی برسد. وزیر مربوطه هم با این پیشنهاد موافقت می‌كند و به این ترتیب، دختر آقای خاتمی به عنوان ردیف چهاردهم اعلام می‌شود.

رجایی ادامه داده است: این عزیز می‌گفت، یكی از ارادتمندان آقای خاتمی كه در سازمان سنجش كار می‌كرد، مراتب را با واسطه‌ای به اطلاع دفتر آقای خاتمی رسانید. شنیده‌ام ایشان پس از آگاهی از این مسئله، ضمن واكنش تند به مسئولان مربوطه، گفته بود: «مگر زمان سابق است كه در مملكت، فرزندان مسئولان از امتیازات و عنایت‌های ویژه برخوردار شوند؟» و ادامه داده بود: «در رژیم سابق هم همین‌طور رفتار می‌شد كه خانواده‌های هزار فامیلی درست می‌شد و همه امتیازات در دست آنها بود، وی سپس دستور داده بود، ظرفیت به همان تعداد ده نفر اعلام شده قبلی برگردد و نام دختر ایشان را از فهرست قبول‌شدگان حذف شود. دختر ایشان هم سال بعد بیشتر مطالعه می‌كند و دوباره در كنكور شركت می‌كند. این در حالی بود كه كار از كار گذشته و اسامی قبول‌شدگان در روزنامه‌ها اعلام شده بود.

شنیده‌ام دختر ایشان بدون آگاهی از این ماجرا، وقتی با خوشحالی نام خود را در روزنامه‌ها جزو دانشجویان پذیرفته‌شده دانشگاه می‌بیند، با خرید گل و شیرینی به خانه می‌رود و با خوشحالی خبر را به پدر و مادر خود اطلاع می‌دهد، اما از پدرش پاسخ می‌شنود كه: «ولی این‌گونه كه من فهمیده‌ام، شما قبول نشده‌اید» و آن‌گاه كه دخترش با تعجب از این اظهارنظر، نام خود را در روزنامه به او نشان می‌دهد، پاسخ می‌شنود: بله این درست است، ولی پس از این مرحله، كار دیگری هم شد و آن این بود كه ... سپس ماجرا را برای دخترش لیلا توضیح می‌دهد.

من نمی‌دانم در آن لحظه بر لیلا چه گذشته است و در دل نسبت به پدرش چه اندیشید، ولی می‌دانم حتی اگر به ظاهر، لحظات و ساعاتی را رنجیده باشد، از آنجا كه وی هم از خاندان نجیب مرحوم آیت‌الله سیدروح‌الله خاتمی است ـ كه شاید از معدود روحانیونی بود كه از وی به عنوان یك روشنفكر دینی نام می‌برند ـ حتما در دل به خاطر داشتن چنین پدری، كه عدالت‌گرایی گمنامانه، از ویژگی‌های اوست، خدا را سپاسگزار باشد. همان‌گونه كه خواننده این سطور، لابد در پایان این مقال، خدا را به خاطر داشتن چنین روحانیون وارسته‌ای كه قدرت هرگز نتوانست آنان را از آرمان‌های اصیل‌شان جدا كند، سپاس گزارد. تا باد، چنین باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 18:30  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

قضاوت با شما باشد

 

میز هواپیمای ریاست جمهوری در زمان آقای خاتمی

 

 

میز هواپیمای ریاست جمهوری در زمان دکتر احمدی نژاد

 


 

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 13:46  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

ماجرای تاجر و روستائيان میمون فروش

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

در زمان های قدیم، تاجری به روستایی كه ميمون هاي زيادي در جنگل هاي حوالي آن وجود داشت رفت و خطاب به مردم روستا گفت: من ميمون هاي اينجا را خريدارم و حاضرم به ازای هر میمون ۱۰ دلار به فروشنده پرداخت می کنم. مردم روستا که جنگل مجاور روستایشان پر از میمون بود خوشحال شدند و به راحتي معامله را قبول کردند.
به نظر آنها قیمت بسيار منصفانه بود. در مدت کوتاهی بیش از هزار میمون را گرفتند و هر میمونی را ۱۰ دلار به آن تاجر فروختند.

فردای آن روز مرد تاجر دوباره به روستا آمد و به روستائيان گفت: هر میمون را ۲۰ دلار از شما می خرم. این بار روستاییان دوباره زمین های کشاورزی خود را ترک کردند و تلاششان را برای گرفتن میمون ها بكار گرفتند. اما ظاهرا تعداد میمون هاي باقيمانده کمتر شده بود. در آن روز فقط ۵۰۰ میمون را گرفته و فروختند.
روز بعد مجددا آن مرد تاجر به روستا آمد و این بار پیشنهاد ۵۰ دلاری به ازای هر میمون را به ساكنان آن روستا داد. او به مردم گفت: امروز من در شهر کاری را بايد انجام دهم ولی معاون من اینجا می ماند و به نمایندگی من میمون ها را از شما می خرد.
مردم روستا بسيار مشتاق شده بودند. هر میمون ۵۰ دلار! اما مسئله این بود که همه میمون ها را آنها گرفته بودند و ديگر میمونی برای فروختن باقی نمانده بود !
روستائيان نزد معاون تاجر رفتند و ماجرا را به او گفتند. معاون بعد از کمی تامل خطاب به روستائيان گفت: این میمون ها را در قفس مي بينيد؟ من حاضرم آنها را به قیمت هر میمون ۳۵ دلار به شما بفروشم و زمانی که تاجر برگشت شما می توانید آنها را به قیمت ۵۰ دلار به او بفروشید.
ظاهرا معامله ي پر منفعتي بنظر مي رسد، ولي غافل از حيله اي كه در آن نهفته است...
بدين ترتيب مردم به خانه هایشان رفتند و هر چه پس انداز داشتند را برای خرید میمون ها آوردند و هر ميمون را بمبلغ 35 دلار از معاون تاجر خريداري كردند.

بله. چشمتان روز بد نبيند! از فردا مردم آن روستا دیگر نه آن مرد تاجر را دیدند و نه دستشان به آن معاون رسيد! و تنها میمون ها بودند که با از دست رفتن سرمايه ي روستائيان دوباره در آن روستا ساكن شدند...

نتیجه اخلاقی را كه ميتوان از اين حكايت گرفت اينست كه
سرمایه های ملی خود را ارزان نفروشید، حالا هر چيز كه باشد.
چون شما با اندوخته هايي كه متعلق به سرزمين شماست ثروتمنديد
و تا زمانيكه آنها را در محدوده ي خود دارید برنده اید ولی همین که
 آنها را از دست دادید در هر شرايطي بازنده خواهید شد.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 13:25  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

تی شرتهای طراحی شده با خط خوش نستعلیق نيمايي


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 13:18  توسط   | 

بسم رب المهدی

آیا می دانید؟

- آیا می‌دانید انرژی الکتریسیته حاصل از 750 بار شانه کردن موهای یک زن ژاپنی معادل
 با روشن کردن یک لامپ شصت وات به مدت 3 دقیقه است؟

- آیا می‌دانید تا کنون تعداد سه میلیارد و سیصدهزار میلیون کوکاکولا به فروش رفته است
 که برابر با نصف جمعیت جهان است؟

- آیا می‌دانید که گوریل را برای این گوریل نامیده‌اند که علاقه زیادی به خوابیدن
روی ریل قطار دارد؟

- آیا می‌دانید که ترینیداد و توباگو به زبان بومیان آن معنی کلوچه گردویی می‌دهد و
 به همین دلیل ساعت‌های دیواری آنجا از چوب درخت گردو ساخته می‌شوند؟

- آیا می‌دانید که گوشت کروکودیل آفریقایی 128 بار خوشمزه‌تر از پوست موز است؟

- آیا می‌دانید اولین مردمی که نفس کشیدن را یاد گرفتند، ایرانیان بودند؟

- آیا می‌دانید کرم ضدآفتاب نخستین بار در شمال ایران کشف شد و ساکنان اولیه جنوب
 دریای خزر با ترکیب پیله‌باقالا و پاچ‌باقالا اولین کرِم‌ها را اختراع کردند؟

- آیا می‌دانید اولین تیم فوتبال دنیا، توسط ایرانیان در تخت جمشید کنونی پایه‌گذاری شد
و بعدها پرسپولیس نام‌گرفت؟

- آیا می‌دانید گلابی در حقیقت یک نوع مارمولک وحشی است که از میوه‌ای به همین
 نام تغذیه می‌کند؟

- آیا می‌دانید بهترین وسیله برای تمیز کردن دماغ، انگشت است و تمام مردم
 دنیا از قدیم از همین ابزار استفاده می‌کردند؟

- آیا می‌دانید در برج میلاد 33 متر طناب به کار رفته است؟

- آیا می‌دانید چرا در دیزی بازه یا آن‌که چرا دم خر درازه؟

- آیا می‌دانید چرا آب تو تلمبه‌ست یا حتی چرا گوشکوب قلنبه‌ست؟

نمی‌دانید دیگر... اگر می‌دانستید دنیا جای بهتری برای زندگی بود. آیا می دانید من
به چند علت خواستم تا شما این چیزها را بدانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 18:6  توسط   | 

بسم رب المهدی

این پست به نام ماه های تولد افراد مشهور برای شما عزیزان آماده شده است که (از بنی صدر گرفته تا ویکتور هوگو ) پیشنهاد میکنم حتما ببینید.


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 14:31  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

هتل و مجموعه تفریحی آتلانتیس با صرف هزینه یك میلیارد و 500 میلیون دلار در دبی گشایش یافت.

به گزارش شبكه خبر به نقل از الجزیره، این هتل كه بزرگترین هتل در خاورمیانه محسوب می شود در زمینی به مساحت 113 فدان (بیش از 450 هزار متر مربع) احداث شده است و حدود هزار و 600اتاق و سوئیت دارد.

قیمت هر شب اقامت در هر یك از اتاق های این هتل بین 700 دلار تا 25 هزار دلار است. این هتل در چارچوب طرح دبی برای افزایش جذب گردشگر از هفت میلیون نفر كنونی به ده میلیون نفر در سال 2010 احداث شده است.


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 14:18  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 7:0  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 6:59  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

این داستان داستانیه که بیشتر ما ایرانی ها با اون غریبه نیستیم.

داستان دختری نوجوان که برزیلیه خیلی هم خیال پرداز و با خیالاتش زندگی میکنه.

من خودم اول نخواستم داستان رو بخونم ولی کمی که خوندم خیلی مشتاق شدم ببینم آخرش چی میشه

آخ ببخشید دارم پر حرفی میکنم شما رو دعوت میکنم تا اخر بخونین.حتما بخونین.

 

یکی بود یکی نبود یه دختری بود به اسم ماریا،اوهم معصوم و بی گناه به دنيا آمده بود و بعدتر در نوجوانی آرزو کرده بود که مرد رويايی زندگی اش را ملاقات کند، مردی پولدار، خوش تيپ، باهوش که با او در لباس سفيد عروس ازدواج کند، دو تا بچه داشته باشند، که وقتی بزرگ شدند معروف شوند، و در خانه ای زيبا زندگی کند که از پنجره هايش دريا ديده می شود.......


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 6:50  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

1194577972.jpg

تراژدی تلخ خودکشی در محمود آباد

دختر و پسر جوانی که با مخالفت خانواده هایشان در ازدواج با هم ناکام مانده بودند در اقدامی تلخ و تاسف بار در بیابانهای شهر محمودآباد قزوین دست به خودکشی زده و به زندگیشان خاتمه دادند.ساعت ۱۰ صبح سه شنبه پانزدهم آبانماه، ماموران کلانتری ۲۱ محمودآباد که در پی تماس تلفنی برخی از شهروندان با مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ قزوین از مشاهده جسد دو جوان در بیابانهای اطراف این شهر باخبر شده بودند پس از آن که خود را به محل حادثه رساندند با جسد دختر و پسر جوانی رو به رو شدند که هر دو به فاصله یک متر از هم با طناب از شاخه درختی حلق آویز شده بودند.بررسی های اولیه کارآگاهان اداره مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی استان قزوین نشان می دهد:

 "یاسین" ۲۳ ساله و "لیلا" ۱۸ ساله از مدتها قبل به یكدیگر علاقه مند بوده و با وجود عشق و دلدادگی این دو به همدیگر، خانواده هایشان حاضر به انجام وصلت بین آنان نشده بودند.براساس این بررسیها، این دو جوان دلداده و عاشق پیشه كه راه ها را برای وصال به همدیگر بسته می دیدند با تصمیم به خودكشی، در شامگاه دوشنبه از محل سكونتشان در شهر محمودآباد نمونه قزوین خارج و با پیوستن به یكدیگر، خود را به بیابانهای اطراف شهر رسانده و در اقدامی تلخ و تاسف بار، با استفاده از طناب دست به انتحار زده و اینگونه پرونده زندگی خود را برای همیشه بستند.

گفتنی است: تحقیق كارآگاهان جنایی پلیس آگاهی پیرامون ایح حادثه كه بازتاب بسیار گسترده ای در قزوین برجای گذاشته، همچنان ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 6:17  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

At the college, male & female students were told to individually write a sentence using the words 'sex' and 'love.' 

Females wrote: 
"When two mature people are passionately and deeply in love with one another to a high degree and that they respect each other very much, then, it is spiritually and morally acceptable to the society that they both engage themselves in the act of physical sex with one another." 

Men wrote: 
'I love sex.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 23:15  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 همه ما شنیده‌ایم که نوشابه‌های گازدار برای سلامتی مضر است، 

 اما آیا می‌دانید:


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 22:39  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 22:36  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

میلاد آقای مهربونم

عزیز تر از مادرم

مولا امام رضا (ع)

به شما دوست عزیزم در هر کجا که هستی تبریک میگم

امیدوارم که این شادباش را از

بچه محل امام رضا

پذیرا باشی

 

فردا انشاا... میرم حرم امام رضا(ع)

برای همتون دعا خواهم کرد ... مطمئن باشید! 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 22:33  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی حجتک علی من فوق الارض

ولادت با سعادت آقا امام رضا (ع) بر تمام عاشقان مبارک باد

پشت كوه‌های خراسون گنبد طلاتو دیدن
واسه ي دلخوشي دل به جوارت پر كشيدن
واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ایوون
واسه كفترای معصوم كه تو آسمون می‌گردن
واسه آدمای مغموم كه میان، دخیل می‌بندن
واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه
اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه
واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله
واسه سنگ فرشای ایوون كه برام دنيايي داره
دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی
چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم
یا كه از تربت پاكت مثل یاسا بو بگیرم
واسه اون اوج شكفتن توی عالم زیارت
واسه اون لحظه كه آدم می‌رسه به بی‌نهایت
واسه اون كفشا كه مردم روی پله در میارن
واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو میزارن
واسه اون ساحت پاكی كه درش همیشه بازه
واسه دستای نیازی كه به سوی تو درازه
دل من تنگه می‌دونی كاشكی قابلم بدونی
هیچ كسی نومید و ناكام نمی‌ره از آستانت
تو پر از لطف و شفایی واسه درد دوستانت
مثل مرهم تو می مونی واسه آدمای دربند
تو امیدی كه می‌شینه توی قلب یه نیازمند
تو صدام كن، تو صدام كن، زائر كوی تو باشم
یا برای كفترات من، سر ظهر دونه بپاشم
من یه قاصر یه خطاكار، لحظه خوب مناجات
میدونم كه هیچ نیازی به زیارتم نداری
اما من غرق نیازم ،آقا تو بزرگواری
واسه تو حرم نشستن واسه لحظه‌ی رسیدن
دل من تنگه می‌دونی؟ كاشكی قابلم بدونی

 

منبع:  http://wWw.zAMan1.bLOGfa.cOm

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 17:37  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

چرا عدد1, یک نامگذاری شده و عدد 2 ,دو ...

هر عدد به تعداد زاویه اش نامگذاری شده :
مثلا عدد 1 یک زاویه دارد.
عدد 2 دو زاویه دارد.
عدد 3 سه زاویه و الا آخر .
عدد 0 هم که زاویه ای ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 17:26  توسط   | 

وقتی سگ مثل اسب می دود

تا اسب مثل سگ گازش نگیرد!!


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 13:30  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 

مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.

عشق تو

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:

عزیزم از اینکه 100 بوس  برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:

1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.

3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.

4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.

5.سایر موارد 40 بوس.

نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 13:10  توسط   | 

بسم رب المهدی

 

امتحان زوال عقل



 


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 12:43  توسط   | 

بسم رب المهدی

بعد از پست بسیار زیبایی کامران عزیز این عکسها که مربوط به ورود ایرانیان به دبی است را برای شما عزیزان میگذارم تا حال و هوایی من و شما عزیزان کمی تغییر کند.

http://i33.tinypic.com/rwo0sp.jpg

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 12:9  توسط   | 

حدود دو ماه حالم خیلی بد بود. زده بودم به سیم آخر. رسیده بودم ته تهای خط.اون تهاش که دیگه به این راحتیا نمیشه برگشت.

دیگه داشتم بیخیال همه چیز می شدم. روز و شب همه مصیبت هام جلو چشمم بود.از زندگی بریده بودم ولی جراتشو نداشتم که تمومش کنم ولی خب اونم کم کم داشتم پیدا می کردم.

حدود ۴ هفته پیش جای مهدی بودم ، داشتیم حرف میزدیم،هر چند من فکر میکردم کارم از حرف گذشته.شبش با هم اومدیم خونه ما. رسیدم خونه بابام گفت یکی از دوستام که اسم اونم مهدیه خودشو کشته.اولش باور نکردم چون فکر نمی کردم مهدی اینکارو کرده باشه ولی فرداش فهمیدم ۴ طبقه ساختمونو بدون هیچ توقفی اومده پایین ، به همین راحتی.

زمانی که مهدیو میذاشتن تو قبر من صورتشو دیدم، شاید تنها کسی بود که صورتشو بعد از مرگ دیدم.نمیدونم تا حالا مرده خودتونو تونستین تصور بکنبن یا نه، ولی من خودمو خیلی واضح تو قبر مهدی می تونستم ببینم. شاید هم قرار بود این قبر مال من باشه و مال اون شده بود.

مراسم عزاداری و اینجور کاراش همه بچه های قدیم و جدید بودن، همه ناراحت بودن ولی خب همه هم می گفتن خیلی کار اشتباهی کرده. مادرش، برادراش، خواهرش و همه خونوادش گریه می کردن ولی باباش انگار اتفاقی نیفتاده یا شاید هم تو شوک بود.مادرش چند بار غش کرد و روز سوم هم کارش به بیمارستان کشید.

روز سوم موقعیکه که دیگه همه داشتن خداحافظی میکردن باباش از همه دوستاش تشکر میکرد و میگفت ایشالا تو عروسیتون جبران کنم. منم با باباش خداحافظی کردم. هنوز ۱۰ ثانیه نشده بود که پشتم به بابا بود نمیدونم کدوم یکی از بچه ها به بابای مهدی گفت قرار بود تو عروسی مهدی شرکت کنیم(آخه قرار بود داماد بشه) نه تو عزاش. یکدفعه باباش به گریه افتاد و می گفت ک تا حالا تحمل کردم ولی بیشتر از این طاقت ندارم. نمیدونم گریه زیاد دیده بودم ولی باباش خیلی مظلوم بود.

شب این قضیه رو برای بابام تعریف کردم(آخه بابام ظهر زودتر با ماشین خودش رفت و گریه های آخرو ندید). بابم اولش چیزی نگفت و لی چند دقیقه بعد نمیدونم چرا مستقیم تو چشمای من نگاه کرد و گفت اگه این اتفاق بری ما افتاد بود من نمیتونستم تحمل کن. نمیدونم چرا ا اون موقع به هیچ کس به جز خودم فکر نکرده بودم. ولی خودمو که جای مهدی می ذاشتم می بینم واقعا حق پدر و مادرش این نبود.

چند وقته خیلی دارم فکر می کنم . نمیدونم آیا چیزی تو این دنیا هست که ارزش جون آدمو داشته باشه؟ یک نفر به چند نفر تعلق داره؟ بعد از مرگ چی بسر آدمای دور و بر آدم میاد؟شاید داشتم به جای حل مساله صورت مساله رو پاک میکردم.

نمیدونم ولی الان خیلی خوبم، احساس می کنم یکی از خوشبخت ترین آدمای روی زمینم چون سالمم، بهترین پدر و مادر تو دنیارو دارم، بهترین دوستای دنیا رو دارم(مهدی سیگاریان هم جزوشونه)، بهترین دختر دنیا باهام دوسته و از همه مهم تر خدا تا حالا زنده نگهم داشته و تا حالا نشده که منو تنها بزاره، همیشه لحظه آخر بهترین راهو بهم نشون داده و کمکم کرده .

الان هیچ مشکلی که ارزش ناراحت شدن داشته باشه ندارم و شاید به مرور همه چیز درست بشه.

شاید این نتیجه گیری خیلی خودخواهانه باشه ، ولی من فکر می کنم مهدی خودشو کشت تا من زنده بمونم، هر چند هنوز خیلیا میگن از اون بالا پرتش کردن نه اینکه خودشو پرت کرده باشه.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 8:42  توسط   | 

عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری

دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری

من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم

شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

------------------------------------------------------------------------------------

جانم آمد به لب از دوری یارم چه کنم؟

روز و شب از غم او زار و نذارم چه کنم ؟

اگر آن دلبر جانانه دوران از من دست گیری نکند؛ آخر کارم چه کنم ؟

عزرائیل چو خواهد که بگیرد جانه من... اگر آن یار نیاید به کنارم من چه کنم ؟

-----------------------------------------------------------------------------------

دوستش داشتم

دوستم نداشت

دوستم داشت

دیگه دوستش نداشتم

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 6:43  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

 البته این مطالب را خود من ننوشته ام اما بزودی مقاله ها وتجربیات خودم را با استفاده از این طرز فکر را بیان خواهم کرد


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/17ساعت 22:10  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/17ساعت 15:47  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

عاشق شدن پیش زمینه مناسب و مورد انتظار برای ازدواج است. از این جمله اینطور برمی آید که باید برای عشق ازدواج کنید و پس از آن هم روی آن کار کنید. یک ازدواج موفق، تحقق نهایی یک جذبه رمانتیک است. یک ازدواج خوب ازدواجی است که کاملاً و آزادانه بر رشد فردی وابسته باشد و ازدواج بد دقیقاً عکس این وضعیت است. ازدواج کردن اصولاً یک ماجرای رمانتیک..............
MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/17ساعت 15:43  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 بدلیل استقبال بازدیدکنندگان از تستهای روانشناسی در ادامه مطلب چندتا تست جدید گذاشتم تا حال کنین

از نظر دادن فراموش نکنین !


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 21:53  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

در اینجا ما به شرم آورترین 10 سوال ذهن شما پاسخ خواهیم داد.سوالاتی که نمیتوانید آنها را از دکتر ، دوست یا والدین خود بپرسید

(برای خانمها !!! )     +۱۶


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 21:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

بسم رب المهدی

آیا میدانستید ؟ !


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 18:28  توسط   | 

با تشکر از علیرضا وجدانی
MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 22:30  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.

نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار کرد و گفت : " نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟ "

واتسون گفت :" ميليون ها ستاره مي بينم ".

هلمز گفت: " چه نتيجه اي مي گيري؟ ".

واتسون گفت : " از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم . از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد ".

شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت : " واتسون ! تو احمقي بيش نيستي ! نتيجه ي مهمي که بايد بگيري اين است که چادرمان را دزديدند "!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 22:28  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

اقداماتی وجود دارد که می توان در مواقع فوری و ضروری انجام داد. موبایل شما می تواند یک نجات دهنده زندگی یا یک ابزار فوری برای نجات باشد.

با تشکر از دکتر علیرضا وجدانی


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 22:25  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 21:57  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

showimage.aspx?id=15216&t=y&w=300&h=200&type=1

آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید.




 

1- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.

 

OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO




 
2- اگر در متن بالا C را پیدا کردید، حالا 6 را پیدا کنید.

 



9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999699999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999

 

 

3- حالا حرف N را بیابید. کمی مشکل‌تر از قسمت‌های بالا می‌باشد.

 

MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

 
 
 
 
این یک شوخی نیست. اگر شما قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.
 
مغز شما عملکرد خوبی دارد و از بیماری آلزایمر (Al zheimer) در امان خواهید بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 21:55  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

1zcl4ch.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 21:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 21:45  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

نويسندگان

๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑
نیما

پيوندها

دانلود کتابهای مختلف
دست نوشته های مجید
دست نوشته های شهید گمنام
بزرگترین مرجع دانلود پارسی زبانان
بزرگترین گالری عکس بلاگفا (@@)
عشق پنهان

نوشته هاي پيشين

هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
مهر 1384