تبليغاتX
!کلی جفنگ در مورد همه چیز

!کلی جفنگ در مورد همه چیز

مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی

 

بسم رب المهدی

 

سلام دوستان این هم یه داستان زیبا و آموزنده که امیدوارم خوشتون بیاد. 

منبع: Persian-Star Group

 

آیا شیطان وجود دارد؟

و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 17:1  توسط   | 

 

بسم رب المهدی

 

سلام دوستان

اینهم چندتا ضرب المثل برای کسانیکه میخواهند ازدواج کنند.

منبع:Www.Levels.Ir             

 

www.LEVELS.ir

¤ هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.

(ضرب المثل آلماني)

¤ مردي كه به خاطر «پول» زن مي گيرد، به نوكري مي رود.

(ضرب المثل فرانسوي)

¤ لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست.

(ضرب المثل چيني)

¤ زني سعادتمند است كه مطيع «شوهر» باشد.

(ضرب المثل يوناني)

¤ زن عاقل با داماد «بي پول» خوب مي سازد.

(ضرب المثل انگليسي)

¤ زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.

(ضرب المثل انگليسي)

¤ زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند دركلبه خرابه هم زندگي مي كنند.

(ضرب المثل آلماني)

¤ داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت.

(ضرب المثل لهستاني)

¤ دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد.

(ضرب المثل ايتاليايي)

¤ داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي.

 (ضرب المثل فرانسوي)

¤ در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن.

(ضرب المثل آذربايجاني)

¤ براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني.

(ضرب المثل چيني)

¤ تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن.

(ضرب المثل چيني)

¤ اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار.

(ضرب المثل تركي)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 0:45  توسط   | 

دوستان عزیز بازدید کننده

من تا نزدیک به یکماه با قلبی مطمئن و ضمیری شاد و روحی باحال! بدلیل آپگرید کردن کامپیوتر و ایجاد نقص فنی در آن از حضور شما مرخص میشوم و تا بازگشت مجدد این وبلاگ را به دست توانای دیگر نویسندگانش میسپارم

امیدوارم غیر از رضا و مجید که الان فعال هستند ... سرو کله شارین و شهید گمنام و شهاب نیز پیدا بشه

تا دیداری مجدد .............   خداوند حافظ و نگهدار شما و عشقتون باشه!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت 18:36  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مردى خدمت على -علیه‏السلام آمد و عرض كرد:

 یا على -علیه‏السلام من هفتصد فرسخ راه مى‏آیم تا هفت كلمه بپرسم.

على -علیه‏السلام فرمود: سؤال كن! او سؤالهاى خود را به شرح زیر مطرح كرد:

1. آن چیست كه از آسمان بزرگتر است؟

2. آن چیست كه از زمین وسیعتر است؟

3. آن چیست كه از آتش داغتر است؟

4. آن چیست كه از زمهریر سردتر است؟

5. آن چیست كه از دریا غنیتر است؟

6. آن چیست كه از سنگ سخت‏تر است؟

7. آن چیست كه از یتیم ضعیفتر است؟

در جواب حضرت على -علیه‏السلام فرمودند:

اول: تهمت.

دوم: حق.

سوم: حرص.

چهارم: حاجت‏بردن نزد بخیل.

پنجم: آدم قانع.

ششم: قلب كافر

هفتم: سخن‏چین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 23:58  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

Afo - Dance With Me

این آهنگ چند ماه پیش پخش شد ولی به درخواست دوستان من این آهنگ بسیار زیبا رو برای دانلود گذاشتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 17:4  توسط   | 

در اين مقاله با نيازهاي اساسي زنان و مردان بطور كاملا علمي و روانشناسانه آشنا خواهيد شد:

با تشکر از علیرضا وجدانی


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:39  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهریک ساعت روی تختش بنشيند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و هميشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد .آنها ساعتها با يکديگر صحبت مي کردند. از همسر، خانواده، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند.

هر روز بعد ازظهربیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توصيف می کرد . بیمار دیگر در مدت  این یک ساعت،

با شنيدن حال و هوای دنیای بیرون، جانی تازه مي گرفت.

اين پنجره، رو به يک پارک بود که دریاچه زيبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایقهای تفريحشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بيرون،زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد. همانطور که مرد کنار پنجره این جزئیات را تصویف میکرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد.

روزها  و هفته ها سپری شد.

پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد

 ×××

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟

پرستار پاسخ داد :  شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند!!.

 

با تشکر از علیرضا وجدانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:37  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شاید باورتون نشه - ولی وجود داره!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16:17  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

روزی خواننده جوانی برای اجرای برنامه به شهری رفت که تقریبا تمام اهالی آن موسیقی دان بودند. همه جمع شدند که موسیقی این خواننده تازه رسیده را بشنوند. او یک مبتدی بود و فقط الفبای موسیقی را میدانست و معمولا به جاهایی سفر میکرد که مردمش هیچ چیز درباره موسیقی نمی دانستند، تا دانش ناقص اش بزرگ جلوه دهد. ولی در این شهر کارشناسان متبحری بود که موسیقی کلاسیک در خون آنها بود.

روز اجرای برنامه، هنوز اولین آهنگش تمام نشده ببود که جمعیت فریاد زد: " دوباره! دوباره!" . به این ترتیب او هشت بار آوازش را تکرار کرد.

دیگر حنجره اش گرفته بود و خسته شده بود. بالاخره گفت:" من عمیقا تحت تاثیر عشق شما قرار گرفته ام، ولی لطفا مرا ببخشید، دیگر بیشتر نه!! از نفس افتاده ام."

آن وقت تماشاچیان یک صدا فریاد زدند: " مجبوری آنقدر بخوانی تا بتوانی درست بخوانی."

در تمام مدت خواننده جوان فکر میکرد که فریادهای " دوباره!" در ستایش از او بوده است. ولی تماشاچیان موسیقی را می شناختند، آنها فریاد زدند: " اگر نفست هم بند آمد، مجبوری آنقدر بخوانی که بتوانی درست بخوانی!"

 

 

شما همواره به چرخه زندگی برگردانده می شوید. اما فکر نکنید چون خیلی مهم هستید این اتفاق می افتد، شما دوباره و دوباره به این دنیا می آیید!!!!

در واقع پس فرستاده شدن شما به این دنیا پیغام خداست، تا آنقدر به خواندن ادامه بدهید که درست خواندن  آواز زندگی را فرا بگیرید. شما این تمرین را  لازم دارید ، این تکرار را، زیرا همواره به او رجعت کرده اید بدون اینکه کامل شده باشید.

خداوند نمی خواهد که ما ناقص و نا تمام باشیم. تنها کامل شده ها از طرف او پذیرفته می شود.

"اوشو"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 16:53  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

omid dashtan hefz in bavar ast ke khoda chiza behtar baraie ma maghdor karde ast،va ma bayad dast be dast vey dahim ta be tahagoghe eradeash nael shavim

miduni shekaste eshghi yani chi? yani beri paye takhte konferans bedi,vaghti tamum shod befahmi zipe shalvaret baz bude

Tu SHIRAZ zano az dokhtar nemishe tashkhis dad Tu ISFAHAN geda ro az puldar Tu TEHRAN dokhtar az pesar Tu ISTANBUL adam ro az khar Tu RASHT baba ra az agha

khial pardazi konid!zira ma bandegie khodaee ra mikonim ke momken sakhtan har na momkeni ra dost midarad

اولين بار که عاشقت شدم يادته؟ من يه کرم سيب بودم ،و تو يه کرم ابريشم.من به تو قول دادم ديگه هيچ وقت سيب نخورم،و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني. ولي نميدونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم.تو هم از غصه دور خودت پيله بستي و...حالا دومين باره که عاشقت شدم.ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل و زيبا.تو پر زدي و رفتي ومن موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده.ديگه از هرچي سيبه متنفرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 16:41  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

زوج های خوشبخت در اتاق خواب چه عکس العمل هایی از خود نشان میدهند؟
MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 16:30  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/15ساعت 13:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 (توصیه هایی برای سریالهای ایرانی!)


MQuest.Blogfa.comبرای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/15ساعت 13:45  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

چند ماه قبل CIA شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد. اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد.
پس از برسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند. در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد. در روز مقرر، مامور CIA يكي از شركت كنندگان را به دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت :
"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!"
مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت :
" – حتما شوخي مي كنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك كنم."
مامور CIA نگاهي كرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبي براي اين كار نيستيد."
بنا براين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اسحه اي را به او مي دادند گفتند:
"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. همسرت درون اتاق نشسته است اين اسلحه را بگير و او بكش "
مرد دوم كمي بهت زده به آنها نگاه كرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت:
" – من سعي كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم. حدس مي زنم كه من فرد مناسبي براي اين كار نباشم،"
كارمند CIA پاسخ داد:
"- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."
حالا تنها خانم شركت كننده باقي مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:
" – ما بايد مطمئن باشيم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. اين تست نهايي است. داخل اتاق همسرت بر روي صندلي نشسته است . اين اسلحه را بگير و او را بكش."
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتي قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك 12 گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند. بعد از آن سر و صداي وحشتناكي در اتاق راه افتاد، آنها صداي جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند. اين سرو صداها براي چند دقيقه اي ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند. او در حاليكه عرق را از پشاني اش پاك مي كرد گفت:
"- شما بايد مي گفتيد كه گلوله ها مشقی است. من مجبور شدم مرتيكه را آنقدر با صندلي بزنم تا بميرد
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/15ساعت 0:5  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

نويسندگان

๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑
نیما

پيوندها

دانلود کتابهای مختلف
دست نوشته های مجید
دست نوشته های شهید گمنام
بزرگترین مرجع دانلود پارسی زبانان
بزرگترین گالری عکس بلاگفا (@@)
عشق پنهان

نوشته هاي پيشين

هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
مهر 1384