پای لرزشم میشینه !!!
(پیف پیف ،اهو، آه ،مرگ ،درد ،برو یکوجب اونورتر، ....)
مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی
پای لرزشم میشینه !!!
(پیف پیف ،اهو، آه ،مرگ ،درد ،برو یکوجب اونورتر، ....)
می دونين فرق خانمها با «آهن ربا» چيه؟
آهن ربا حداقل يه روی مثبت داره!
خانمها مثل «راديو» هستن ...
هر چی می خوان ميگن... ولی هر چی بگی نمی شنون!
خانمها مثل «چسب دو قلو» هستن ...
اگه دستشون با گوشی تلفن مخلوط شد ، ديگه بايد سيم تلفن رو بريد!
خانمها مثل «رعد و برق» هستن ...
اول برق چشماشون می رسه ، بعد رعد صداشون!
خانمها مثل «ليمو شيرين» هستن ...
اول شيرين هستن ولی بعد تلخ ميشن!
خانمها مثل «گچ» هستن ...
اگه چند دقيقه مدارا كنين چنان سفت و سخت ميشن كه ديگه هيچ شكل و حالتی نمی گيرن!
خانمها مثل «كنتور برق» هستن ...
هر چند سال يكبار عدد سنشون صفر ميشه!
چرا خانمها نمی تونن «نقشه ها» رو درست بخونن؟
چون فقط ذهن مرد می تونه تجسم و درك كنه كه يك كيلومتر با يك سانتی متر نشون داده شده!
خانمها مثل «اينترنت» هستن ...
از هر موضوعی يه فايل اطلاعاتی دارن!
خانمها مثل «فلزياب» هستن ...
از نزديك طلا فروشی كه رد ميشن عكس العمل نشون ميدن!
خانمها مثل «موبايل» هستن ...
هر موقع كار مهمی پيش مياد در دسترس نيستن!
حتما يه جلد رمان جنايی پليسی اقتصادی فلسفی تاريخی اجتماعی سياسی طنز يا كتاب جدول يا لپ تاپ همراهتون داشته باشين وگرنه بعدا" بايد به يه شكسته بند جهت جا انداختن فكتون كه به خاطر خميازه های متعدد لق شده سر بزنين!
اگه زياد بالای سر منشی رژه رفتين و بعد ديدين كه داره توی ليست مريضها دست ميبره سريعا" دست به سينه مثل يه بچه ی خوب بشينين سر جاتون! چون مطمئنا" منشی داره اسمتونو به آخر ليست منتقل ميكنه!
قبل از رفتن پيش دكتر ، شرح بيماريتون رو به دو صورت توی ذهنتون آماده كنين... يكی به صورت خلاصه و توی ۴ يا ۵ جمله و دومی به صورت يه انشای ۲ صفحه ای! اولی برای توضيح به ساير مريضهای فضول بيكار و دومی برای دكتر!
اگه روز پنجشنبه احساس ناراحتی كردين از خير دكتر رفتن بگذرين! چون گواهی ها معمولا" يك روزه نوشته ميشن!
اگه دندونپزشك بداخلاق ، كاری كرد كه دندون خرابتون بيشتر درد گرفت ، يادتون باشه كه بقيه ی دندوناتون سالم هستن و دست دندونپرشك كماكان توی دهن شما!
اگه پيش چشم پرشك ميرين و دوست ندارين كه شماره ی ضعف چشمتون بيشتر شده باشه حتما" يه نفر رو برای تقلب توی آزمايش چشم همراهتون ببرين!
سعی كنين ارتباط بين مناظر رنگارنگ تصاوير روی ديوار مطب رو با تخصص پزشك پيدا كنين! اين كار حدودا" نيم ساعت از وقت بيكاری شما رو ميگيره و معمولا" هم به نتيجه ی خاصی نميرسين!
اگه جای نشستن پيدا كردين ديگه بلند نشين! ﴿حتی به قيمت احساس رطوبت توی شلوارتون!!!﴾ وگرنه بايد يه حق ويزيت اضافه هم برای بررسی واريس پاهاتون بدين!
يادتون باشه كه بلند حرف زدن توی مطب ميتونه هم خودتون و هم بقيه ی مريضها رو سرگرم كنه... پس از قبل ، يه ليست از مسوولين مملكتی و فوتباليستهای جهان و هنرپيشه های سينمای خودمون آماده كنين تا دونه دونه به غيبت پشت سرشون بپردازين!
سعی كنين در مورد وبلاگ و وبلاگ نويسی هر چه بيشتر برای بغل دستيهاتون يه كلاغ چهل كلاغ كنين! چون بسياری از وبلاگ نويسان قهارمون از همينجاها برخاسته اند!
سال هزار و سيصد و خرده ، شب ، ساعت وقت شام ، خيابان فلان ، ايران...
مامور: كجا داری ميری؟
يه نفر: خونه.
مامور: از كجا ميای؟
يه نفر: از محل كار.
مامور: واسه چی؟
يه نفر: چون كارم تموم شده.
مامور: دانشجويی؟
يه نفر: نه.
مامور: قبلا" هم دانشجو نبودی؟
يه نفر: نه ، من از اول تنبل بودم!
مامور: حرف اضافی موقوف! بابات دانشگاه رفته؟
يه نفر: نه ، بی سواد بود.
مامور: پس تو چرا قيافه ت مشكوكه؟!
يه نفر: نمی دونم! اگه دستور ميدين جراحی پلاستيك كنم!
مامور: نه ، خودمون تغيير قيافه ت ميديم! شغلت چيه؟
يه نفر: حسابدارم.
مامور: پس اختلاس می كنی؟
يه نفر: نه ، جمع دارايی ام صد هزار تومان نميشه.
مامور: پس همه ی پولهاتو از مملكت خارج كردی؟
يه نفر: نه ، من تا حالا دلار نديدم.
مامور: حسابدار دانشگاهی؟
يه نفر: نه.
مامور: پس حسابدار كجايی؟
يه نفر: روزنامه.
مامور: پس اينطوووووررررر.....
﴿در اين لحظه مذاكرات جدی تر ادامه ميابد﴾...
مامور: پس معتادی؟
يه نفر: آخ! نه ، من ورزشكارم.
مامور: پس مخالف مايلی كهن هستی؟
يه نفر: آخ سرم! به خدا مخالف مايلی كهن نيستم.
مامور: پدرسوخته ، طرفدار منچستر يونايتدی؟
يه نفر: آخ شكمم! به خدا من طرفدار تيم ملی هستم.
مامور: پس تو بودی روز مسابقه ی ايران و استراليا توی خيابون مست كرده بودی و می رقصيدی؟
يه نفر: آخ پام! به خدا من نبودم. اون روز من گلاب به روتون ﴿...﴾ داشتم اصلا" توی خيابون نيومدم.
مامور: چرا صورتت رو اينجوری كردی؟
يه نفر: مگه چه جوری شده؟!
مامور: برای چی صورتت زخميه؟
يه نفر: شما زدين.
مامور: مشروب می خوری ، ميای توی خيابون ، سخنرانی می كنی؟
يه نفر: من؟! اينجا كه كسی نيست براش سخنرانی كنم.
مامور: بگو اسم مشروبی كه خوردی چی بود؟
يه نفر: من نخوردم.
مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس جانی واكر. از كجا خريدی؟
يه نفر: من نخريدم.
مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس از جردن ، از اصغر سياه خريده.
يه نفر: به خدا من اصغر سياه رو نمی شناسم.
مامور: غصه نخور! بعدا" كه اصلاح شدی اول روزنامه رو ول می كنی ، بعدا" با اصغر سياه هم آشنا ميشی!
اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو می فروشين و يه گاو نر می خرين ... به تعداد گاوهای گله ء شما افزوده ميشه و اقتصاد رشد می كنه ... پول براتون همينطور سرازير ميشه و می تونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنیدسوال 1 : اگه شما زن حامله ای رو بشناسين كه در حال حاضر هشت تا بچه ء كور و كچل معلول داره ، آيا موافقين اين خانم سقط جنين بكنه كه يه بچه ء ديگه به كور و كچلهای اين دنيای لعنتی اضافه نشه؟
در ضمن لازم به ذكره كه از هشت تا بچه ء اين عليا مخدره ء محترمه ، سه تاشون كر و لال هستن و دو تاشون هم نابينا هستن و يكيشون هم عقب افتادگی ذهنی داره و خود خانم هم مبتلا به سيفليس مزمن هست! ... به نظر شما بهتر نيست اين خانم جنين رو مسقوط كنه؟
حالا بذارين سوال دوم رو مطرح كنم...
سوال 2 : اگه قرار باشه از بين سه تا كانديدای زير برای رياست جمهوری يكی رو انتخاب كنين ، كدومشونه؟
الف - كانديدای اول با سياستمداران و سياست بازان حقه باز و بدكاره و لجاره و قالتاق و مفت خور و بدنام ، بده بستون داره و اهل فال بينی و پيش گويی و استخاره و اين مزخرفات هم هست... روزی 8 الی 10 ليوان مارتينی می خوره و هوف و هوف سيگار برگ می كشه
ب - كانديدای دوم تا لنگ ظهر می خوابه ، ترياك می كشه و هر شب نيم بطر ويسكی روانه ء خندق بلا می كنه
پ - كانديداری سوم يه قهرمان جنگه... گوشت نمی خوره ، سيگار نمی كشه... گاه گداری يه ليوان آبجو می خوره و اهل زن بازی و حقه بازی های ديگه هم نيست
شما كدوم يكی رو روانه ء كاخ رياست جمهوری می كنين؟
خب! حالا تا به جوابها برسيم من يه مدت مكث می كنم تا فكراتون رو بكنين...
..........................
...................
............
......
برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید