تبليغاتX
کلی جفنگ درباره همه چیز!!!

شنبه 1387/04/22

آفهای امروز من

salam ta hala kheili barat off oomade hameye payamaro khoondi amma inghad ke be fekre payamhaye doostan hastim aya be fekre payamaye khoda boodim ? pas khoobe ghorano baz konim o payamaye khoda ro bekhoonim age khoda ro doos dari in payamo be hameye doostaye too addlistet send to all kon

be zane migan ye boos az labat chand !! zane mige: nemidoonam ! hamiiiiiid!!!! hamid mige: po0oli niist khanoom ! tabaroke !

jashnvare film shiraz:1)amoo hall daria. 2) per khordan dore donye. 3) chand migiri sobe gah pashi? 4) key berim bagh?

 ye abodani mire ketab foorooshi mige: koka postere mono dari? ketab forooshe mige na abodanie mige weeeeeeeeeeeeey! tonam temoom kerdi

Age dard mikhastin,Age kuft mikhastin,Age nekbat mikhastin,Age badbakhti mikhastin,Age geruni mikhastin,Age faghr mikhastin,Age tahrim mikhastin,Chera be khodam nagoftin?!Emza :Mohammad Reza Pahlavi !!!

When u r online ...whose name do u look for first? When a slow song comes on the radio,whose face comes to Ur mind first? When u hear Ur phone ringing who do u hope is calling? Whose name makes ur heart skip a beat? In the next 1hr send this to as many people as u can on Ur list.....nd the person that u r thinking of, will do something special to show how much they care about u! If I don’t get dis back I guess Ur not my friend. If u have a lot of love for someone copy and send to Ur whole list in 5 mins Ur true love will call u!!!!! try it......it works..............(*)

torke dastesh shekasteh bood az doctor porsid man bad az baz kardane gach mitoonam violon bezanam? Dr: bale, torke: che khoob chon ghablan nemitoonestam

oon kie ke az gol behtare , az hooori ghashangtare , az donya ba arzeshtare , az fereshte paktare?. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .vaghean ke ! hanuz mano nashnakhti??

too zendegi Montazer bash ama MO'ATAL nabash , Tahamol kon ama TAVAGHOF nakon , Ghaate bash ama LAJBAZ nabash , Sarih bash ama GOSTAKH nabash , Begoo Are ama nagoo HATMAN , Begoo Na ama nagoo ABADAN

dast haee ke komak mikonand moghadas tar az labhaee hastand ke 2a mikhanand. "kuoroshe kabir"

lakposhtha ham ashegh mishan vali tahamole darde jodaii barashoon rahattare.choon hade aghal eshgheshoon aroom aroom tarkeshoon mikone

زمستان گاز نداشتيم بــــــهار برق نداريم تابستان آب نخواهيم داشت و پايـــــيزهم تلفن با تشکر از همه دست اندرکاران

بپرسید پاسخ خواهید گرفت ، جستجو کنید ، پیدا خواهید کرد ، به در بکوبید ، به رویتان باز خواهد شد . انجیل

 

چرت و پرتي بود از مهدی در 1:7 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/22

خاطرات من

خیلی وقت بود که توی این وبلاگ همش مقاله و روایتهای مذهبی میگذاشتم

برای اینکه دستی به قلم ببرم و کمی محیط را شاد کنم تصمیم گرفتم براتون از خاطرات تلخ و شیرین زندگیم درسهایی که پشت اون خاطرات بود براتون بنویسم

یکی از شیرین ترین دوران زندگی ام را در دوران کوتاه دانشجویی ام از سال 78 تا 80 گذراندم ... دورانی که هر روزش برایم یک خاطره ثبت کرد .... خاطراتی که شاید در اون لحظه خیلیهاش تلخ و سخت بوده ولی الان همشون شیرین و خنده دارند

میخوام براتون از یک خاطره کثیف بنویسم !!!!

خاطره ای با این عنوان :

 

ریدن در حمام عمومی !!!!!!

۱۶-

 


براي خوندن ادامه مطلب اينجا كليك كن
چرت و پرتي بود از مهدی در 0:57 |  +   • 
:

جمعه 1387/04/21

خاطره

عمر همه ما پر از خاطره است

خاطره های جور وا جور

بزودی در این وبلاگ بخشی با عنوان خاطرات من راه اندازی میشه

شما دوست عزیز مخصوصا نویسندگان وبلاگ - اگه خاطره های بامزه و عبرت آموز دارین حتما برامون بنویسید تا بقیه هم به فیض برسند !!!

منتظرم

چرت و پرتي بود از مهدی در 12:59 |  +   • 
:

جمعه 1387/04/21

کار بزرگ !!!!

آقای حائری امام جمعه شیراز که 25 سال است بطور متوالی به این اقدام پرداخته است، در یک اظهار نظر سک سی - عبادی اعلام کرد: « خدا در بدن شما زنان کار بزرگی کرده است.» در همین راستا سووالات زیر مطرح و گزینه های زیرتر در نظر گرفته شد.

سووال اول: منظور از « کار بزرگ» در جمله خدا در بدن شما زنان کار بزرگی کرده است، کدام است؟
1) هر نوع کاری که برجسته باشد؟
2) هر نوع کاری که به نظر برجسته بیاید؟
3) ممکن است خیلی هم برجسته نباشد، اما به نظر برجسته بیاید؟
4) ممکن است بزرگ باشد، ولی برجسته نباشد.

سووال دوم: آیا خداوند در بدن همه زنان کار بزرگی کرده است؟
1) در اکثر موارد کار بزرگی کرده است؟
2) ممکن است بزرگ یا متوسط یا کوچک باشد؟
3) ممکن است در بعضی موارد کوچک باشد، ولی بعدا بزرگ شود؟
4) هر سه حالت صحیح است.

سووال سوم: فاعل جمله « خداوند در بدن همه زنان کار بزرگی کرده است» چه کسی است؟
1) خداوند متعال؟
2) امام جمعه شیراز؟
3) شوهر زنانی که در بدن شان کار بزرگی انجام شده است؟
4) هرکسی آن کار را بکند، فاعل است؟

سووال چهارم: اگر در بدن یک زن خداوند کار بزرگی نکرده بود، آن زن باید چکار کند؟
1) جراحی پلاستیک با نظر شوهرش
2) جراحی پلاستیک بدون نظر شوهرش
3) مواظب رابطه شوهرش با کسانی که خداوند در بدن آنها کار بزرگی کرده است، باشد؟
4) خیلی هم لازم نیست بزرگ باشد؟

سووال پنجم: اگر در بدن یک زن کار بزرگی انجام نشده باشد، چه حالاتی ممکن است؟
1) او را خداوند خلق نکرده است؟
2) آقای حائری تا به حال متوجه کارهای کوچک نشده؟
3) باید منتظر بماند تا بزرگ شود؟
4) از این بزرگ تر نخواهد شد؟

بقیه سووالات به دلیل مشکلات مربوط به سن پاسخ دهندگان حذف شد !

 

منبع : http://sansour01.blogfa.com/

 

چرت و پرتي بود از مهدی در 12:57 |  +   • 
:

پنجشنبه 1387/04/20

شب آرزوها

امشب اولین شب جمعه ماه رجبه

میگن امشب شب آرزوهاست ... میگن خدا منتظره تا بگی و جواب بده ......

راستش نمیدونم واقعیه یا زاده تخلیات یک آخوند خیالبافه !

ولی یاد حرفی از امام صادق افتادم : هرکس عملی را انجام دهد تا ثواب و اجر نیکویی ببرد خداوند ثواب آن را میدهد حتی اگر چنین روایتی وجود نداشته باشد

ضرر که نداره! .... به خدا اعتماد کن و امشب دعاها و آرزوهاتو بهش بگو

التماس دعا .....

اگر از طریق این مطلب این شب برات یادآوری شد حتما باید منو دعا کنی !!!!! .............

چرت و پرتي بود از مهدی در 14:48 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/18

نامه ای برای خدا

دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب ...

باد و بارانی بود اندرون دلم ...

و صدای چند کلاغ و جیرجیرک ...

کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن !

خوب ... برای که بنویسم حالا ؟

تازه ، برای کسی هم که بنویسم ، چه کسی ببرد برایش ؟!

یادم آمد ...

آدم برای خدا چیزیکه بنویسد و بگذارد زیر فرش ،

خدا خودش برمی دارد ... !

 پرشدم از شوق برای نوشتن ...

دراز کشیدم روی زمین و دستی

زیر چانه و دستی بر روی کاغذ !

 

نوشتم :

 سلام ، محبوب من ... !

چقدر دوستت دارم ... خودت میدانی !

چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی ...

صدای خروس و کلاغ را که می پیچانی در هم و

نسیم را می وزانی بینشان ...

آدم حالی به حالی می شود !

هیچ دلبری نمی تواند مثل تو ، همین اوّل صبح ،

دل آدم را اینطور ببرد !

خورشید هم ناز می کند مثل خودت ... !

آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم

و داغش می کند با سرپنجه هایش !

تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی !

 معشوق صبور من ...

می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم در خواب ،

می آیی به پیشم !

دستت را حس می کنم که روی پیشانی ام

دانه های شبنم می کارد ،

رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح

مثل آتش ... داغ و مثل آب ... شفـاف

اگر تو نبودی "تو" معنی نداشت !

تو تمام " توی" منی ...

اگر می بینی چشمم به در می ما ند

نه اینکه یادم رفته " تو" هستی !

که می دانم هستی در کنارم ...

منتظرم کسی بیاید و ببیند ، چقدر "تو" هستی !

و برود و بگوید کسی نیاید !

معبود من ...

اگر دیدی روزی کسی در کنارم بود

خودت می دانی و می فهمی که به یقین تکه ای از "تو"

را با خود داشته که رهایش نکردم !

مگر نه اینکه " تو" غرق در زیبایی ها هستی !!!

گل را اگر ببویم ، لذتش از بوی توست !

 مطلوب من ...

سرم را گاهی بگیر بین بازوانت ! مرا به آغوش بکش ...

نکند یادت برود که سخت نیازمند توام !

من اگر یادم برود تقصیر توست که یادم نمی اندازی

تو باید مرا باور کنی !

از تمام خواستن هایم !

تو خیلی خوبی !

برای کسی که دوستت دارد

و برای کسی که یادش رفته دوستت دارد ...

 

مهربان من ...

می شود از این به بعد بنویسم برایت؟

چرا نشود ...

راستی یادت نرود !

آن " تویی" را که می گفتم تکه ای از تو را دارد ...

 

(( چون می دانی : گاهی حس می کنم خود تو خیلی بزرگی

برای اینکه دوستت داشته باشم ،یک توی کوچکتر را به من دادی

تا به واسطه اش عشق بورزانم به تو ))

  نامه را تا کردم و سُراندم زیر گوشه فرش

خدا خودش یاد دارد

کاش جوابش را بدهد

ندهد هم می دانم که می خواند

چقدر خوب است آدم کسی را داشته باشد ...

چرت و پرتي بود از مهدی در 22:6 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/18

جمله روز

تا عاقلان راهی برای خندیدن پیدا کنند

 

دیوانگان هزار بار خندیده اند !

چرت و پرتي بود از مهدی در 12:43 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/18

پاسخ به .....

يکي از بازديد کنندگان محترم وبلاگ در طرح مشکلي آورده بود: 

مادرم مدت 7سال که جني شده ما روز اول فکر کرديم ديوانه شده است بعدها از رفتار و بردن پيش آقا سيد جواد حيدري در يزد فهميديم که ايشان جني شده اند و به دليل اينکه نترس بوده اند ودر محله اي به نام رباط يکي از روستا هاي نزديک يزد زياد تردد ميکردند و آنجا منطقه اي است که الان هم جن دارد از آنجا با او ارتباط برقرار ميکنند تا مدت 2ماه پيش ايشان هرروز با آنها ارتباط داشتند و البته پيش گويي هايي هم ميکردند ولي فقط سوالاتي را که در ارتباط با اعضاي خانواده بود جواب ميدادند من 3سال پيش از ايشان درمورد آينده ام سوال کردم ايشان به من گفتندکه در حدود سه سال ديگر بافردي که مشخصاتش رو بهتون دادم ازدواج ميکنم حتي رنگ ماشين اسم و فاميل ان را هم گفت!

درمورد مادرم مي خواستم بدانم که اصلا از کجا و براي چه اينجوري شده اند ؟دوما در مورد اينکه ممکن است خوب شوند براي هميشه يا نه!؟

 

پاسخ : اين خانم آنچه مشاهده مي کند جن نيست جنيان فعلا” با آدمها کاري ندارند موضوعي که به مادر شما مرتبط مي شود يک روح سرگردان است که در اصل مربوط به خانمي است بنام مريم که در سن بيست و سه سالگي بر اثر برق گرفتگي مرده است او ساکن پامنار تهران و کوچه باريکي احتمالا” بنام … بوده است که شوهر داشته و صاحب يک فرزند پسر بوده است .مادر شما داراي روح سبکي است و در شرايط آرام قادر بديدن اين روح سرگردان است و روح سرگردان برخي از اخبار را به مادر شما مي دهد از اين رو چون سبب جلب توجه مي شود مادرتان علاقه اي به قطع رابطه ندارد اما خانواده شما از اين وضع نگران است و مي خواهند به اين وضع خاتمه دهند آن روح سرگردان آزاري نمي رساند هر چند براي شوخي و سربسر گذاشتن گاه اطلاعات غلط و درست مي دهد و گاه خود را به اشکال مختلف نشان مي دهد فعلا” آن روح نمي تواند با مادر شما تماس بگيرد اگر به مشهد آمديد با ما تماس بگيريد تا از طريق سير دادن مسائل واضح تر گردد.

در مورد ازدواج بايد عقل ، درايت و بررسي و جستجو را ملاک کار قرار دهيد اين مسائل را ابتدا خوب فکر کنيد و بررسي کنيد و به خبر آن روح سرگردان هم توجه نکنيد و اگر واقعا” نتوانستيد تصميم بگيريد  خبر دهيد تا راهنمائي کنم

چرت و پرتي بود از مهدی در 12:37 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/18

بدزبانی

مسلمانی روزها روزه می گرفت  و شبها  عبادت میکرد اما  بد اخلاق بود و با زبانش همسایگان را اذیت  می کرد .

شخصی در  محضر حضرت  پیامبر(صلی الله علیه و اله ) ازاعمال او تعریف نمود و گفت تنها یک عیب دارد  و آن اینکه بد اخلاق است و با همسایگان  خوب برخورد نمی کند .

رسول خدا (صلی الله علیه و اله ) به این مضمون فرمودند : در او هیچ خیری نیست او اهل جهنم است

چرت و پرتي بود از مهدی در 12:26 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/18

تلاش پسرک 12 ساله برای نجات مادر خودفروشش


براي خوندن ادامه مطلب اينجا كليك كن
چرت و پرتي بود از مهدی در 12:23 |  +   • 
:

دوشنبه 1387/04/17

بالاخره تموم شد، آخه مگه يك نفر چقدر مخش كشش داره؟

از قديم گفتن بهترين راه براي رسيدن به جواب راه مستقيمه، البته نمي دونمخ تو رياضي بود، فيزيك بود يا ديني ولي يادمه مرحوم فيثاغورث اين حرفو زده بود، خوب من هم براساس قضيه حمار از همين روش استفاده كردم ، البته من يكمي با اون آقا حمار فرق مي كنم.

الان ذهنم راحته، حداقلش اينه كه ديشب كابوس نديدم، از شبگردي هاي اضافي هم خبري نيست، هر چند شب خيلي خوبه. ولي تاريكه و آدم بايد مواظبت خودش باشه.

آقا من ميگم همه چي حله يعني حله ديگه، 2 ماهه كه هيچي حل نميشد، ولي الان همه چي حل شده، مثل قند توي آب ، قبلا ولي مثل روغن بود تو حموم. (حال مي كنين اطلاعات علميم چقد بالاست، تازه تنظيم خانواده هم 20 شدم.)

به هر حال خداياااااااااااااااااااااااا ازت ممنونم...........

چرت و پرتي بود از كامران در 11:52 |  +   • 
:

دوشنبه 1387/04/17

برای شهید کامران گمنام !!!!

میدونی .... میدونم که همیشه به آدمای عاشق میخندیدیم

میدونم دنیا و رابطمون بیشتر با مسخره بازی میگذره

هیچکدوم جرات نداریم از عشق و رویا صحبت کنیم

اما برات خوشحالم

چون اون اتفاق ساده برات افتاد و تو جراتشو داشتی که حداقل دربارش توی وبلاگ بنویسی

چون بازم تونستی با بقیه فرق کنی .... بقیه میترسند تا راستشو بگن ... بگن که دلشون گیره .... بگن که نمیتونن فراموش کنن

به هر حال کمی برات خوشحالم

یادت باشه تمام سرنوشت آدمها رو همین اتفاقات کوچک میسازند

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:21 |  +   • 
:

یکشنبه 1387/04/16

دعا و خدا

یکی از دوستام توی زندگیش دچار مشکل شده بود

آخرش همه به این نتیجه رسیدند که باید بره پیش دعا نویس تا مشکلش با دعا حل بشه ( پیشنهاد من نبود ! )

اما وقتیکه تصمیم گرفت بره بهش گفتم که حداقل برو از اون شیوه دعانویسی ( گوسفند را ذبح میکنند و خونش را در یک ظرفی ریخته و از توی خونش طلسمهایی به شکل استخوان و پلاک بیرون میکشند) استفاده کن تا باز بشی

سوال خوبی کرد .... پرسید:  مهدی ! .... یعنی خدا اینقدر ظالمه که یک نفر با استفاده از دعا میتونه زندگی کسی را به هم بزنه !!! ؟؟؟؟؟

راستش در لحظه اول جوابی براش نداشتم ( هرچند بالاخره جوابی قانع کننده بهش دادم! )

این مطلب را نوشتم تا نظر تو دوست عزیز را جویا بشم

نظر شما چیه ؟

یعنی خدا واقعا اینقدر ظالمه که یک بنده اش میتونه با دعا بین ۲نفر را به هم بزنه یا زندگی بنده دیگر خدا را خراب کنه و خدا بگه چشم !!!! ؟؟؟؟؟؟؟

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:35 |  +   • 
:

جمعه 1387/04/14

خسته شدم، نميدونم چرا؟ از خودم از هر كي كه دور و برم هست.

يك عمر به همه نامردي كردم، نميدونم چرا حالا نميتونم، هر كاري كه ميخوام بكنم دست و پام بسته شده.

يك نفر پيدا شده با بازيهاي بچگونه، من هم مثل خر شدم فقط مشكلم اينه كه هنوز گوشام اونقدر بزرگ نشده. هر جور ميخوام خودمو بكشم بيرون نميتونم، شايد چند ساله كه نميتونم ولي الان دارم خفه ميشم.

از قديم گفتن هر كاري بكني پاشو ميخوري، من دارم تا ته ميخورم. شايد خدا ميخواد اينجوري بمونم دور از دنيا. دنيايي كه برام خيلي نزديكه و من ازش خيلي دورم.

چرا نميتونم مثل سابق باشم، آخه مگه من قبليم چه عيبي داشت؟

هر بار كه رو اعصابم راه ميره ميگم اين دفعه آخره، ولي گويا تموم شدني نيست.

من هيچ وقت از دلم استفاده نكردم، هميشه مغزم راه خودشو ميرفت و چه عجيب كه هميشه هم درست بود. ولي حالا راهشون جداست نميتونم به حرف دلم نكنم. هر كارش ميكنم ساز خودشو ميزنه، هر بار كه از عقلم استفاده ميكنم كلي به خودم ميخندم ولي چكار كنم كه دستم بستست.

خيلي وقته مغزم رفته تعطيلات ، كاش مثل قديم باز هم ازش استفاده ميكردم، ولي نه دلمنميخواد اينجوري بشه.

كاش بخوابم و بيدار شم و همش خواب باشه ولي خواب به اين طولاني بودن كي اتفاق ميافته؟

هر بار كه فكر مي كنم احساس ميكنم بوي گند نامردي مياد،بوي خيانت بوي دورويي، بوي فريب ، ولي خب اينارو فقط آدم عاقل ميفهمه كسي كه عقلش كار كنه،مرده شور اين دل بي منطقو ببرن، و من فقط فكر مي كنم ، فقط فكر.

چرا اينطوري شد، قرارمون از اول اين نبود ،نميدونم، شايد هم از اول قراري نبود. شايد هم اصلا اولي نبود. و شايد من هنوز هم فقط فكر مي كنم. !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟؟!!؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرت و پرتي بود از كامران در 21:18 |  +   • 
:

جمعه 1387/04/14

جمله روز

زندگی مثل یک پیانوست

همان چیزی را می شنوی که می نوازی!!!

چرت و پرتي بود از مهدی در 7:16 |  +   • 
:

چهارشنبه 1387/04/12

یادش بخیر

دلم می خواهد چیزی بنویسم،نامه ای ،شعری ،درد دلی...
اما دلم گرفته است...یادش بخیر،اون روزها،دلم كه می گرفت،حالی بود برای نوشتن!
اون روز ها دلتنگ بودم...ولی امروز دلم برای همون  "دلتنگی ها" ، تنگ شد ...
راستش میان خاطره و تداعی دست و پا میزنم.
میان فراموش شده ها غرق می شوم...
یادش بخیر ...
یادش بخیر سادگیها،ساده اندیشی ها و صداقتها...
 اگر تو هم جای من بودی، دلت می گرفت جز خاطراتت چیزی برای مرور كردن داشتی؟!
تو اگر جای من بودی غوطه ور در یك دریا تداعی جز دست و پا زدن چه می كردی؟!
اینها سیاهی نیستند،اینها خاطره ها و تداعی های من هستند.
برای من گنجهای زیر خاكی كه هروقت دست و بالم خالی می شن به آنها پناه می برم...
هروقت دلم می گیره ،یاد اون روزهای اول می افتم،یاد سادگیها،ساده اندیشی ها و صداقتها...
یاد دلتنگیها،درد دلها....یاد انتظار كشیدنها و لحظه شماریها...یاد دست خالی و دل پر بازگشتنها...
شاد می شوم...لذت می برم...با تمام وجود....شادی تنها خندیدن نیست....اونهم در این غمكده!
اشتباه ما دل بستنهای ماست...دل بستن آغاز دل كندن است...
صمیمی ترین دوستها و همراهان هم وقتی بی حوصله می شوند،می رن...
دل نباید بست...باید لذت برد...باید از دوست داشتنیها تا هنوز خاطره نشده اند لذت برد... 
یادش بخیر دوباره
وقتی كه چشمام روی هم بسته میشه
وقتی دلم از زمونه خسته میشه
چشمامو دریا می كنم
یاد قدیما میكنم .
یادش بخیر اون قدیما.اون وقتی كه بچه بودیم .
اون وقتی كه فقط و فقط از زندگی بازی كردن و خوشحالی رو بلد بودیم.
 اون وقتی كه كنار مامان و بابا و خانواده یه جمع صمیمی داشتیم .
اون وقتی كه فارق از همه دنیا و سختیها و مشكلات از زندگی فقط خندیدن بلد بودیم .چه روزایی بود .
اون روزا كه همه عشق و فكرمون این بود كه كی بزرگ میشم ، غافل از اینكه بزرگ شدن تازه اول همه سختیهاست.
اون موقع ها كه صدای خنده هامون همه فضای خونه رو پر می كرد .
 اون وقتی كه با بچه های كوچه بازی می كردیم و سر كوچكترین و كمترین چیزا با هم قهر می كردیم .
 اما دلامون اینقدر پاك و صاف بود كه در عض كمتر از یه ربع ساعت همه چیزو فراموش می كردیم .
یادش بخیر بچگی هامون ......
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:26 |  +   • 
:

دوشنبه 1387/04/10

یورو 2008 تومان !

آخیش ...........

دلم خنک شد !

دمش گرم اسپانیا با این بازیش ........  اصلا دلم نمیخواست آلمان قهرمان بشه .... خدائیش توی این دوره بهترین بازیها را از اسپانیا و هلند دیده

فقط تنها سوال من اینه که : یعنی برزیل و آرژانتین همون دوره اول حذف شده بودند؟!!!! .... ایول ! .... تیمها چقدر قوی شده اند!

به امید روزیکه تیم ایران هم در این مسابقات شرکت کنه و بشه شگفتی ساز !!!

چرت و پرتي بود از مهدی در 7:45 |  +   • 
:

یکشنبه 1387/04/09

جمله روز

عمر شما از زمانی شروع می شود ،

 

كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد...

چرت و پرتي بود از كامران در 8:49 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

جمله روز

 ارنست رنان فیلسوف و دانشمند فرانسوی می‌گويد:

اگر علوم و فرهنگ ملل دیگر و بخصوص ملت ایران  که بعد از اسلام وارد جهان عرب شد را  از اعراب بگیرند فقط عرب باقی می ماند و شتر او !!!!

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:40 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

جملات حکیمانه

آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش .

The person that you are, is gods gift to you, and the one you will be is your gift to god , so be perfect and excellent .

وقتی به چیزی که آرزوت بود رسیدی ، تازه میفهمی که آرزوش بهتر از داشتنش .

When you reach to your wish , you understand that wishing some thing is better than having that .

بعضی از آدما مثل کوه می مونن ، هر چی بهشون نزدیک تر بشی ، بیشتر به عظمت و بزرگی شون پی می بری .

Some people are like moan thins , when you get closer to them , you find out their authority more .

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی ، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی ، چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته .

think about living in a glass world , so trying not throw stone to anyone , because the first thing that will be broken is your world .

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم .

life is a road and you are its passengers so , be careful about the value of your times , maybe you wont be in the road tomorrow
 
***
 
كاش می شد كه به انگشت نخی می بستیم .....تا فراموش نگردد كه هنوز انسانیم!!!!!
 
***
 
گاهی سکوت میکنم،شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشه.
 
***
 
هیچ چیزی راحت تر از زیبایی نمی تواند به روح راه پیدا کند(جوزف ایسون)
 
***
 
هر خوشی كان فوت شد از تو مباش اندوهگین
 
 
كان به نقش دیگر آید پیش تو می دان یقین
 
***
 
كاش تو شادیهامون بخشی اش هم به خاطر  شادكردن دیگران باشه!!!
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:11 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

فرشته

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نیستم.  تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب می دانم. اما گاهی پرند ه ها و انسا نها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این بزر گترین اشتباه ممكن بود.

پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید.

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی كه نمی دانست چیست. شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی.

 پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است . درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نكند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد .

انسان رد پرنده را دنبال كرد تا این كه چشمش به یك آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه های كوچك انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را كجا گذاشتی؟

 انسان دست بر شانه هایش گذا شت و جای خالی چیزی را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!

چرت و پرتي بود از مهدی در 8:6 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

ماشا

در ادامه مطلب مصاحبه ای با ماشا ( تصویر زیر) نوشته شده که خوندنش خالی از لطف نیست:

 

1375photo2.jpg


براي خوندن ادامه مطلب اينجا كليك كن
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:3 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/08

نامه خانم فاطمه

این نامه را خانمی بنام فاطمه نوشته که گذاشتنش را در وبلاگ خالی از لطف ندیدم

(این نامه در کلوب بدست من رسیده)

14d3hbt.jpg ( تصویر فاطمه خانم ! )


براي خوندن ادامه مطلب اينجا كليك كن
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:1 |  +   • 
:

پنجشنبه 1387/04/06

باد آمد و بوشو انداخت تو بینی ما...

ورود سلحشورانه و پر از مشفقانه و از این جور ک. شرهای جناب آقای سنگ آسمانی ُ (نماینده ولایت فقیه در این وبلاگ) را به کلیه خوانندگان شهید کش و خون پرور این وبلاگ تبریک و برای طول عمر ایشان آرزوی پیروزی در کلیه عرصه ها و اعیانهای زندگی را از خدا خواهانیم، د بده دیگه..
براي خوندن ادامه مطلب اينجا كليك كن
چرت و پرتي بود از كامران در 7:56 |  +   • 
:

پنجشنبه 1387/04/06

خدا

- سوره نمل آیه 79 : ( آنگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاهه مطمئن هستی بر من تکیه کن . ) 2- سوره زمر آیه 53 : ( آنگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی به من امید وار باش . ) 3- سوره فاطر آیه 29 : ( آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی نیتت را پاک و الهی کن .) 4- سوره فاطر آیه 5 : ( آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی به در گاهم دعا کن تا اجابت کنم . ) 5- سوره اعراف آیه 55 : ( آنگاه که روحت تشنه راز و نیازاست آهسته من را بخوان . ) 6- سوره بقره آیه 152 : ( آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم . )
چرت و پرتي بود از مهدی در 0:54 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/04

از فاطمه اكتفا به نامش نكنيد                 نشناخته توصيف مقامش نكنيد

هر كس در او محبت زهرا نيست              علامه اگر هست سلامش نكنيد

چرت و پرتي بود از شهاب در 23:24 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/04

فاطمه، فاطمه است

فاطمه، فاطمه است .
از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسي نشناسد، آن دو شيخ از جنازه‌اش تشييع نكنند و علي چنين كرد.
اما كسي نمي‌داند كه چگونه؟ و هنوز نمي‌داند كجا؟
در خانه‌اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست.
و كجاي بقيع؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه.
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سكوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوي آرام علي دارد.
و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بي‌پيغمبر، بي‌فاطمه. همچون كوهي از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است.
ساعت‌ها است.
شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه‌ي درد او را گوش مي‌دهد. بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سكوت كرده‌اند، قبر‌هاي بيدار و خانه‌هاي خفته مي‌شنوند.
نسيم نيمه شب كلماتي را كه به سختي از جان علي برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد:
ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا“.
...
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمي انتظار او را مي‌كشد.
و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليت‌هايي كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني كه بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است كه روح تواناي او را بيچاره كرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟
احساس مي‌كند كه از هر دو كار عاجز است، نمي‌داند كه چه خواهد كرد؟
به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعده‌اي كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.
آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو كرد، با حالتي كه در احساس نمي‌گنجيد، گويي مي‌خواست به او بگويد كه اين “وديعه‌ي عزيز”ي را كه به من سپرده‌اي، اكنون به سوي تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد.
...
مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

دکتر شريعتی

چرت و پرتي بود از شهاب در 23:23 |  +   • 
:

سه شنبه 1387/04/04

دروغ به خدا !

من یک عمربه خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانسته اما رسوام نساخت و مرا مورد قضاوت قرارنداد! هرچه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضرشد. اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم. وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم ها و گوش هایم را بستم تا خدا را نبینم و صدایش را نشنوم. من ازخـــدا گریختم بی خبرازآن که او با من و درمن بود ! می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها بلا ومصیبت ماندم. ازهمه کس کمک خواستم اما هیچ کس فریادم را نشنید و یاریم نکرد. با شرمندگی فریاد زدم : خدایا اگرمرانجات دهی‌، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هرچه بگویی همان را انجام دهم ! درآن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باورکرد و مرا پذیرفت نمی دانم چگونه اما درکمترین مدت خدا نجاتم داد. گفتم : خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت و لطف بی حد تورا جبران کنم ؟ گفت : هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان درهمه حال درکنار تو هستم. گفتم : خدایا عشقت را پذیرفتم و ازاین لحظه عاشقت هستم. سپس بی آن که نظرخدارا بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگیم ادامه دادم. اوایل کارهرآن چه ازاومی خواستم فراهم می شد. اما ازدرون خوشحال نبودم ! نمی شد هم عاشق خدا شوم وهم به نظرات او بی توجه ! راه و روش خدا را نمی پسندیدم. با آن چه او می گفت من به آرزوهای بزرگی که داشتم نمی رسیدم. پس او را فراموش کردم تا راحت تر به آن چیزهایی که می خواهم برسم! برای ساختن کاخ رویاییم از رهگذران کمک می خواستم. آنان که خدارا می دیدند سری ازتاسف تکان می دادند و رد می شدند و آن ها که جزسنگ های طــلایی قصـــرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آن ها نیزبهره ای ببرند که همان ها در آخر کاراز پشت خنجرها زدند و رفتند! همان گونه ازمن گریختند که من از صدای خدا و وجدانم! نا امید ازهمه جا دوباره خدا را خواندم. کنارم حاضربود! گفتم: دیدی بامن چه کردند؟! آنان را به جزای اعمالشان برسان ... گفت: تو خودت آن ها را به زندگیت فراخواندی! ازکسانی کمک خواستی که محتاج تر از هرکسی به کمک بودند. گفتم: مرا عفو کن. من تورا فراموش کردم و به غیرتو روی آوردم. اگردستم بگیری و بلندم کنی هرچه بگویی همان کنم. بازهم خدا تنها کسی بود که حرف ها وسوگندهایم را باورکرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره روی پای خود ایستاده ام. گفتم: خدایا چه کنم ؟ گفت: هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان که همیشه درکنارت هستم. گفتم: چرا اصرارداری تو را باورکنم و عشقت را بپذیرم؟! گفت: اگر مرا باورکنی خودت را باورکردی اگرعشقم را بپذیری وجودت آکنده ازعشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که درجست وجوی آنی می رسی و دیگرنیازی نیست که خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیاندازی! دیگرچیزی نیست که تو نیازمند آن باشی و به خاطرآن از من روی گردانی. وقتی مرا باورکردی حرف ها و وعده هایم را باورخواهی کرد! وقتی عاشقم شدی و باورم کردی به آن چه می گویم عمل می کنی زیرا درستی آن ها را باورداری وسعادت خود را درآن ها می بینی! بدان که من : عشق مطلق، آرامش مطلق و نورمطلق هستم وازهرچیزی بی نیاز!
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:23 |  +   • 
:

دوشنبه 1387/04/03

آیا کائنات مرا دوست دارد ؟"

آیا کائنات مرا دوست دارد ؟" این سوالی اشتباه است. باید طور دیگری پرسیده شود: "آیا تو کائنات را دوست داری؟" زیرا کائنات یک شخص نیست. نمی تواند تو را دوست داشته باشد. مرکزی ندارد، یا که می توانی بگویی، "همه جا مرکز آن است." ولی پدیده ای غیرشخصی است. یک پدیده ی غیرشخصی چگونه می تواند تو را دوست داشته باشد؟ ولی وقتی تو عشق می ورزی، کائنات پاسخ می دهد __ مطلقاٌ پاسخ می دهد. اگر یک قدم به سمت کائنات برداری، کائنات هزار و یک قدم به سمت تو می آید؛ و این یک پاسخ است. باید درک کنید که لائوتزو چه می گوید: که طبیعت جهان هستی زنانه است. یک زن منتظر می ماند، هرگز کاری را شروع نمی کند. مرد است که باید برود و آغاز کند. مرد باید بیاید و اظهار عشق کند و خواستگاری کند و ترغیب کند. جهان هستی زنانه است __ منتظر می ماند. این تویی که باید اظهار عشق کنی؛ تو باید از آن خواستگاری کنی، تو باید رابطه را آغاز کنی و آنگاه کائنات بر تو می بارد __ به روش های بی نهایت می بارد و به راه های بی نهایت ارضاء می کند. درست مانند یک زن: وقتی او را ترغیب کردی او بطور عظیمی بارش می کند. هیچ مردی نمی تواند مانند یک زن عاشق باشد. مرد همیشه یک عاشق ناتمام است: هرگز تمام وجودش در عشق نیست. یک زن کاملاٌ در عشق است، عشق تمام زندگیش است، هر نفسش است. ولی او منتظر می ماند. او هرگز آغازکننده نیست؛ هرگز تو را تعقیب نمی کند __ و اگر زنی تو را تعقیب کرد __ هرچقدر هم که زن زیبایی باشد __ از او خواهی ترسید. به نظر زنانه نمی آید. او بسیار خشن خواهد بود و تمام زیبایی اش به زشتی بدل می گردد. زن منفعل است. این واژه ی منفعل passive و انفعالpassivity را به یاد داشته باشید. کائنات مادر است. همیشه بهتر است خداوند را "مادر" بخوانی تا "پدر". پدر زیاد با ربط نیست. کائنات مادر است: زنانه، در انتظار تو است __ برای همیشه. همیشه در انتظار تو است __ ولی این تو هستی که باید به در بکوبی. اگر در بزنی درخواهی یافت که بی درنگ به رویت باز می شود. ولی تو باید در بزنی. ولی اگر در نزنی به ایستادن کنار دروازه ادامه می دهی. جهان هستی آن را باز نخواهد کرد؛ او خشن نیست. حتی در عشق هم خشن نیست. برای همین است که می گویم پاسخ خواهد داد. ولی سوال را اشتباه نپرس. نپرس که آیا کائنات مرا دوست دارد؟ کائنات را دوست بدار و درخواهی یافت که عشق تو چیزی نیست. کائنات به تو عشقی بی نهایت خواهد بخشید، عشق تو را با پاسخی بی نهایت برخواهد گرداند. ولی این یک پاسخ response است. کائنات هرگز آغازکننده نیست؛ صبر می کند. و این زیباست که صبر می کند؛ وگرنه تمام زیبایی عشق ازبین می رفت با سپاس از دوست نازنینم دختر باران
چرت و پرتي بود از مهدی در 8:28 |  +   • 
:

شنبه 1387/04/01

دوازده آیه

در کتاب مواعظ العددیه از امیرالمومنین علیه السّلام نقل کرده که فرمودند من از تورات دوازده آیه انتخاب کردم و آنها را به عربی تبدیل نمودم وهر روز سه مرتبه به آنها نگاه می کنم: اول: ای فرزند آدم،از هیچ سلطنتی نترس تا سلطنت من بر تو باقی است و سلطنت من همیشه بر تو باقی است. دوم: ای فرزند آدم،تا مرا داری با کسی انس مگیر و هر وقت مرا بیابی مملو از همه چیز هستم و خزائن من هم همه چیز دارد. سوم: ای فرزند آدم،تا مرا داری با کسی انس مگیر و هر وقت مرا بخواهی من به تو نزدیکم. چهارم: ای فرزند آدم،من تو را دوست دارم،توهم مرا دوست بدار. پنجم: ای فرزند آدم،از قهر و غضب من ایمن مباش تا از پل صراط عبور کنی. ششم: ای فرزند آدم،همه چیز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم خلق کردم و تو از من فرار میکنی. هفتم: ای فرزند آدم،تو را از خاک و نطفه و گوشت جویده خلق کردم و عاجز نشدم از خلقت تو،آیا از لقمه نانی که به تو برسانم عاجزم؟ هشتم: ای فرزند آدم،آیا غضب بر من به خاطر خودت میکنی و غضب نمیکنی بر خودت به خاطر من. نهم: ای فرزند آدم،بر تو است عمل به واجبات و بر من است رزق تو،اگر مخالفت کنی در واجبات من، من مخالفت نمیکنم در روزی دادن به تو. دهم: ای فرزند آدم،همه تو را برای خودشان می خواهند ومن تو را برای خودت می خواهم و تو از من فرار مکن. یازدهم: ای فرزند آدم،روزی فردا را از من مخواه همینطوریکه من عمل فردا را از تو نمی خواهم. دوازدهم: ای فرزند آدم،اگر راضی شدی به آنچه قسمت تو کرده ام قلبت و بدنت راحت می شود و تو پسندیده هستی و اگر راضی نشدی به آنچه قسمت تو کرده ام دنیاا را بر تومسلط میکنم و تو مثل وحشی های بیابان میدوی و بیشتر از قسمت خود پیدا نمی کنی وتومورد مذمت هستی.
چرت و پرتي بود از مهدی در 7:42 |  +   • 
:
 
Check your Google PageRank!