تبليغاتX
!کلی جفنگ در مورد همه چیز

!کلی جفنگ در مورد همه چیز

مجله اینترنتی با صدها عنوان مختلف برای سرگرمی و اطلاعات عمومی

تا حالا دقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنن؟
تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟
به نظرتون این کار بی دلیل انجام میشه؟
راز شمع چیه؟

جواب این سوال ها رو اگه بخوایم پیدا کنیم به یه نکته اول باید اشاره کنیم:
عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر می رسیم:آب...آتش...باد...خاک...
و در دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره...
اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا به شدت اتفاق میفته...
شمعی که می سوزه این چهار عنصر رو با هم داره:
موم شمع:خاک...
شعله شمع:آتش...
دود شعله:باد...
موم ذوب شده:آب...

وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی و درحالت آلفای ذهنی قرار می گیری...حالتی که در اون به شعور الهی و خدای درونت وصل میشی...
و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ باشه...
راز شمع اینه...
برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن و روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردنش میگن آرزو کن!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/10ساعت 13:25  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

چند روز پيش براي خريد شيريني به يک قنادي رفتم. پس از انتخاب شيريني،
براي توزين و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقاي صندوقدار مردي
حدودا ۵۰ ساله به نظر مي رسيد. با موهاي جوگندمي، ظاهري آراسته، ...
القصه…، هنگام توزين شيريني ها، اتفاقي افتاد عجيبا غريبا!
اتفاقي که سالهاست شاهدش نبودم. حداقل در تهران مدتها بود که چنين چيزي
را نديده بودم. آقاي شيريني فروش جعبه را روي ترازوي ديجيتال قرار داد،
بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد. يعني در واقع
وزن خالص شيريني ها (Net Weight) را به دست آورد.
سپس وزن خالص را در قيمت شيريني ضرب کرد و خطاب به من گفت:
 «۲۸۰۰ تومان قيمت شيريني به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه مي شود
به عبارت ۲۸۵۰ تومان»
نمي دانم مطلع هستيد يا خير! ولي ساير شيريني فروشيهاي شهرمان، جعبه را هم به
قيمت شيريني به خلق الله مي فروشند. و اصلا راستش را اگر بخواهيد بيشترشان
معتقدند که بيش از نيمي از سودشان از اين راه است. اما فروشنده مذکور
چنين کاري نکرد. شيريني را به قيمت شيريني فروخت و جعبه را به قيمت جعبه. کاري
که شايد در ذهن شماي خواننده عادي باشد ولي در اين صنف و در اين شهر به غايت
نامعمول و نامعقول!
رودربايستي را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسيدم: «چرا اين کار را کرديد؟!!»
ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا ديد، اشاره کرد که گوشم را نزديک کنم. سرش را جلو آورد و با لحن دلنشيني گفت: «اعوذبالله من الشيطان الرجيم. ويل للمطففين…» و بعد اضافه کرد:
«واي بر کم فروشان! داد از کم فروشي! امان از کم فروشي!»
پرسيدم: «يعني هيچ وقت وسوسه نمي شويد؟!! هيچ وقت هوس نمي کنيد اين سود بي زحمت را…»
حرفم را قطع مي کند: «چرا! خيلي وقتها هوس مي کنم. ولي اين را که مي بينم…»
و اشاره مي کند به شيشه ميز زير ترازو.
چشم مي دوزم به نوشته زير شيشه: «امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستي!»
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/10ساعت 13:23  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

پیرزنی یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند
همسایه کافر رو لعنت می گفت :
این همسایه کافر رو جونشو بگیر... طوری که مرد کافر می
شنید
زمان گذشت پیرزن بیمار شد دیگه نمی تونست غذا درست کنه
ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد پیرزن سر نماز می گفت
خدایا ممنونم که بنده خودتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می
کنی و لعنت
بر اون کافر خدا نشناس ...
روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو بر داره که  دید
این کافرِه است که غذا براش میذاره
از اون شب به بعد سر نماز می گفت: خدایا ممنونم که این
مرتیکه شیطان رو وسیله کردی برای من غذا بیاره من تازه حکمت تو رو فهمیدم
چرا جونشو
نگرفتی!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/09ساعت 15:3  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 



> >>>>مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد
چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل
ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت
بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین
ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این
که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من
رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی
کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین
روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم
کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی
ماشین حمل جنازه بودم

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/09ساعت 15:2  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

عذر خواهی
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است.
معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره.


دیشب که نمیدانستم به کدام یک از دردهایم بگریم ، کلی خندیدم.

خط تیره
معلم میدانست فاصله ها چه به روزمان می اورند که به خط فاصله میگفت : خط _ تیره

حق انتخاب
به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید : چهره،والدین(پدرومادر) و زادگاه
چون انسان هیچ حق انتخابی در مورد آنها ندارد.

رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!!
تو ۳ سالگی " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو ۱۰ سالگی " ولم کنین "
تو ۱۶ سالگی" مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم"
تو ۱۸ سالگی" باید از این خونه بزنم بیرون"
تو ۲۵ سالگی " حق با شما بود"
تو ۳۰ سالگی "میخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو ۵۰ سالگی " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم"
تو ۷۰ هفتاد سالگی " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن

تولد و زندگی
تولد انسان
مثل روشن شدن کبریتی است
ومرگش خاموشی آن
بنگر در این فاصله چه کردی

روزگارا
روزگارا : تو اگر سخت بمن میگیری ! باخبر باش ، که پژمردن من آسان نیست!

فلسفه زندگی
فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی..

دلقک
مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود .
مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/09ساعت 14:39  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

1.      اگر پیاده روی / دوچرخه سواری برای سلامتی مفیده پستچی باید همیشه زنده باشه!
2.      یه نهنگ تمام روز رو شنا می کنه، ماهی و آب می خوره ولی چاقه !
3.      یه خرگوش بیشتر وقتا در حال دویدنه و جنب و جوش داره و گیاه خواره ولی فقط 1.5 سال عمر می کنه !
4.      یه لاک پشت جنب و جوش نداره ، به آرامی حرکت می کنه و هیچ کاری نمی کنه ولی 450 سال عمر می کنه !
 
 
خودتون قضاوت کنید ، باز هم می گید ورزش کنم ؟
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/09ساعت 14:18  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

یك شب كه من و همسرم توی رختواب مشغول ناز و نوازش بودیم. در حالی كه احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد یك دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصله‌اش رو ندارم فقط می‌خوام كه بغلم كنی." چی؟ یعنی چه؟ و اون جوابی رو كه هر مردی رو به در و دیوار می‌كوبونه بهم داد: تو اصلاً به احساسات من به عنوان یك زن توجه نداری و فقط به فكر رابطه‌ی فیزیكی ما هستی! و بعد در پاسخ به چشم‌های من كه از حدقه داشت در می‌اومد اضافه كرد: تو چرا نمی‌تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی كه توی رختواب بین من و تو اتفاق می‌افته؟ خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب دیگه هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌ده. برای همین من هم با افسردگی خوابیدم. فردای اون شب ترجیح دادم كه مرخصی بگیرم و یك كمی وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتیم بیرون و توی یك رستوران شیك ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یك بوتیك بزرگ و مشغول خرید شدیم. چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان كرد و چون نمی‌تونست تصمیم بگیره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش برای اینكه ست تكمیل بشه توی قسمت كفش‌ها برای هر دست لباس یك جفت هم كفش انتخاب كردیم. در نهایت هم توی قسمت جواهرات یك جفت گوشواره‌ای الماس. حضورتون عرض كنم كه از خوشحالی داشت ذوق مرگ می‌شد. حتی فكر كنم سعی كرد من و امتحان كنه چون ازم خواست براش یك مچ‌بند تنیس بخرم، با وجود اینكه حتی یك بار هم راكت تنیس رو دستش نگرفته‌بود. نمی‌تونست باور كنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزیزم." در اوج لذت از تمام این خرید‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزیزم فكر كنم همین‌ها خوبه. بیا بریم حساب كنیم." در همین لحظه بود كه گفتم: "نه عزیزم من حالش و ندارم." با چشمای بیرون زده و فك افتاده گفت:"چی؟" عزیزم من می‌خوام كه تو فقط كمی این چیزا رو بغل كنی. تو به وضعیت اقتصادیه من به عنوان یك مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین كه من برات چیزی بخرم برات مهمه." و موقعی كه توی چشماش می‌خوندم كه همین الاناست كه بیاد و منو بكشه اضافه كردم: "چرا نمی‌تونی من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشی نه بخاطر چیزایی كه برات می‌خرم؟" خوب امشب هم توی اتاق‌خواب هیچ اتفاقی نمی‌افته فقط دلم خنك شده كه فهمیده "هرچی عوض داره گله نداره."
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/03ساعت 19:15  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

[تصویر: 10324453177247362291533061165169156161117209.jpg]

+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/27ساعت 14:30  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو ببینم؟

استاد: شب یک غذای شور بخور ، آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت.

شاگرد: استاد دیشب دائم خواب آب می دیدم!‏ خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب می نوشم ، کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...!

استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی‏؛‏ تشنه امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) ببینی...!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/27ساعت 14:26  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 
ابتدا یک ماشین حساب آماده کنید تا با هم پیش رویم.ماشین حساب موبایل هم می شود.

۱٫هفت رقم شماره ی تلفن خود را در نظربگیرید.
۲٫حالا سه رقم اول آن را وارد ماشین حساب کنید.یعنی اگر تلفن شما ۱۲۳۴۵۶۷ باشد ۱۲۳ را در ماشین حساب وارد کنید.
۳٫حالا این سه رقم را در ۸۰ ضرب کنید و حاصل را با ۱ جمع کنید.
۴٫عدد به دست آمده را در ۲۵۰ ضرب کنید.
۵٫حالا چهار رقم پایانی تلفن خود رابا عدد به دست آمده جمع کنید. یک بار دیگر چهار رقم پایانی شماره ی خود را با آن جمع کنید.
۶٫عدد ۲۵۰ را از حاصل به دست آمده کم کنید.
۷٫حالا حاصل را تقسیم بر ۲ کنید.
حالا این شماره برای شما آشنا نیس
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 13:38  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد .. سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..!
به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.
12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!
15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.
18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را روی شبکه اینترنت در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.
35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 13:35  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 


جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و
پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.
اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست
او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی
نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به
چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را
معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان
لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با
بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ
مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را
من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست
نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم
.
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود
که بر من تاثیر گذاشت.
بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد !!!!


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 13:33  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 


فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی
پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه,
بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه :))






فقط یه ایرانی میتونه كند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگين ارايشگر!
فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن
چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!
اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن :)))
فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و
روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!
فقط تو ایران مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش
کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!
تعمیرات مدل ایرانی‌:
۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-کامل باز کردن و دوباره بستن
۳-محکم زدن(مثل
به پشت کنترل تلویزیون).
فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش
پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :
فقط در تهران که مردم شمال شهردر سال 2011میلادی و مردم جنوب شهر در سال
70 هجری قمری زندگی میکنن!
تنها ايرانيان كه وقتي ميخوان از خيابون رد شن به جا اينكه به چراغ عابر نگاه كنند
به ماشينا نگاه ميكنن كه كي خلوت ميشه سريع رد شن!
اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه
خودی نشون بدیم... !!!
فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی,
و کالباس رو با نون سنگک بخوره!
فقط یه ایرانی میتونه بره قشم لباس بياره تو خونه بفروشه و بگه اينارو از
دبي و تركيه اوردم!
فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو
با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگه
که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه
در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا
بگیره دقیقا مثل
فرود موفقیت آمیز
هواپیما
اونم در فرودگاه مشهد !!!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که
کراواتشو براش گره بزنه :)))
فقط یه ایرانی میتونه اول از دستشویی بیاد بیرون بعد زیپ و کمربندشو ببنده :|
فقط یه ایرونی میتونه اینجوری آشپزی کنه و به نظرش هم آخر برنامه آشپزیه!
آشپزی سامان گلریز: ماهیتابه چدنی دسینی رو میذارید روی گاز پنج شعله
سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه,یه کمی روغن لادن دوست تو و من
رو بریزید توش و یا از کره اطلس طلایی استفاده کنید, دو تا هم تخم مرغ
تلاونگ بندازید داخلش,اگر در حین کار خسته شدید میتونید از ماساژور
شاندرمن استفاده کنید,دیدید که چه سریع یه غذای
خوب آماده شد!
تا برنامه بعد همتون رو
میسپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا !!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی مامور آمارگیر میاد در خونه اشون،بگه شرمنده
من اینجا مهمونم,صاحبخونه رفته مسافرت!
فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه
فقط یه ایرانی میتونه بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" بگــــه "زرد"!
فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو
پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!
فقط یه ایرانی میتونه طوری زل زل نگات کنه تو خیابان که نفهمی خوشگلی یا
زیپت بازه !
از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند
از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند
از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند
از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند
از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند
از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر
میشند!
فقط یه ایرانی میتونه از بی قانـــونی مملکت بنـــالـــه,
اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری بگـــــه مملکت قانــــون داره!
فقط یه زن ایرانی
درباره زندگی دخترش میگه: شوهرش خیلی خوبه همش میبرتش مسافرت و تو خونه
هم خیلی کمکش میکنه حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ، دخترم خوشبخت شد
واقعا!
درباره زندگی پسرش میگه:بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه!
از سر کار هم که خسته میاد خونه خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد
پوشک بچشو خودش عوض کنه، پسرم بد بخت شد واقعا!!!
اینجا ایران است :
کارت شارژیو که مغازه دار4700میخره و ما 5500میخریم و 4900 شارژ میکنه
بهش میگن 5000 تومنی !!!
فقط یه معلم ایرانی میتونه(البته از نوع اول دبستانی) بری ترسوندن دانش
آموزاش و زود خوابیدن اونا بهشون بگه:من رفتارای شما رو تو خونه با
دوربین میبینم!:)))
فقط یه کارخونه ایرانـــی می تونـــــه بهــــت یه بستـــــه هوا بــــده
که توش چــند تا دوونـــه چیپس هم اشانتـــــــــیون باشــــــــه!
فقط يه كودك ايراني وقتي ميره تو صف نونوايي هرچي صبر مي‌كنه مي‌بينه همش آخره صفه!
اینجا ایران است یعنی:

ببخشید اتوبوس 9:30 ساعت چند حرکت میکنه؟

ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین؟ چنده؟
فقط یه ایرانی میتونه وقتی توی مهمونی یا عروسی آب خوردن گیرش نیاد،
قرص قندش رو با یک لیوان نوشابه بخوره!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی تو ایرانه همش دنبال جانی واکر و شراب فرانسوی و
رستورانای مکزیکی و ایتالیایی باشه،
بعد وقتی رفت خارج در به در بگرده دنبال دوغ آبعلی و شراب شیراز و شربت سکنجبین
و رب یک و یک !
فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ريموت قفل كنه, ولی بعدش 4 تا
دستگيره رو امتحان كنه که ببيــنـه قفل شده يا نه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/11ساعت 13:31  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مثل نوشیدن یه لیوان آب گوارا توی تابستونه!

جیگر آدم حال میاد .... دل آدم خنک میشه!

وقتی قیافه ی این سفرای اروپایی رو دیدم که تهدید به تحریم نفتی از سوی ایران شدند!

بنده خدا مثل بچه ای که آقا ناظم رو دیده باشه ترسیده بود اما با تمام وجود سعی میکرد لبخند تحویل دوربین خبرنگارها بده!

توی هفته ی گذشته از این احساسات زیاد داشتم

از حرفهای آقای خامنه ای در نمازجمعه بگو تا تحریم نفت و خودکفایی هسته ای!

همشون به آدم حال میده

اصلا هر چیزی که باعث آزار اسرائیل و آمریکا بشه به آدم می چسبه

به امید روزی که یکنفر بیاد پشت تریبون و بگه :

ما ۵۰۰۰تا بمب اتمی داریم که ۴۰۰۰ تای اونها به سمت آمریکا و اسرائیل نشانه رفته اند!

آی چه حالی میده!

یا اینکه احمدی نژاد و هوگوچاوز قرارداد بنویسند که ایران در بیخ گوش آمریکا پایگاه موشکی تاسیس کنه!

اون روز قیافه ی این از خدا بی خبرها دیدنیه

به امید اون روز ..................... هنوز هم مرگ بر اسرائیل و دیگر کشورهای ماسون خیز !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 16:31  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

عصر و زمانه زندگی امام صادق (علیه السّلام) بود ؛ شخصی به نام «جعد بن درهم» به بدعت‌گذاری و مخالفت با اسلام پرداخت و دارای جمعی طرفدار شد، و سرانجام در روز عید قربان، اعدام گردید.


او روزی مقداری خاك و آب در میان شیشه‌ای ریخت، و پس از چند روز، حشرات و كرم‌هائی در میان آن شیشه، تولید شدند، او در میان مردم آمد و چنین ادّعا كرد: «این حشرات و كرمها را من آفریدم، زیرا من سبب پیدایش آن‌ها شدم، بنابراین آفریدگار (و خدای) آن‌ها من هستم»
گروهی از مسلمین این موضوع را به امام صادق (علیه السّلام) خبر دادند، آن حضرت فرمود: «به او بگوئید: تعداد آن حشرات داخل شیشه چقدر است؟ تعداد نر و ماده آن‌ها چقدر است؟، وزن آن‌ها چقدر است؟، و از او بخواهید كه آن‌ها را به شكل دیگری، تغییر دهد، زیرا كسی كه خالق آن‌ها است، توانائی برای تغییر شكل آن‌ها نیز خواهد داشت»

آن گروه، با طرح همین پرسش‌ها، با آن شخص خدانما، مناظره كردند، او از پاسخ به آن پرسش‌ها فروماند، و به این ترتیب، نقشه‌اش نقش بر آب گردید، و ترفند و حیله‌اش فرو پاشید

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/22ساعت 4:46  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شد

لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد

لعنت به آنکه بر تن اسلام خرقه کرد

این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد

تکفیر دشمنان علی (ع) رکن کیش ماست

هرکس محب فاطمه شد قوم و خویش ماست

ما همکلام منکر حیدر نمی شویم

ما با مغیره ها برادر نمی شویم

با ما مگو که شیعه و سنی برادرند

ما با حرامزاده برادر نمی شویم

 

-

لعنت خدا به ابوبکر - عمر و عثمان

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/14ساعت 0:58  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

به نیمه رسیده

اسمشو عوض کردم:  ( یک کتاب زنانه! )

مطمئن هستم ارشاد بهش گیر میده!

اگر خانم هستید لطفا بزرگترین دغدغه زندگیتونو برام بنویسید ........

منتظر کتاب در نمایشگاه تهران باشید ......

ان شاء الله ......

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/18ساعت 17:50  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

مستند شیطان پرستی در ایران با نام  ” خدا و دیگر هیچ “

در این مستند شما شاهد تعدادی از شیطان پرست های ایرانی خواهید بود، افکار آنها را خواهید فهمید ، اعمال زشت و کثیف آنها نظیر قربانی کردن دختران باکره ، خونخواری ، مشروب خواری و … را با چشمان خود خواهید دید.

همچنین اجرای برنامه های شیطان پرستی در ایران ، دانشگاه تهران !

این مستند از ۱۲ قست تشکیل شده که هر قسمت آن به بررسی یکی از فاکتورها میپردازد. که به شرح زیراند :

قسمت اول – پیش در آمد

قسمت دوم – جهان آخرت و معاد

قسمت سوم – مراسمات شیطانی (تصاویر همگی مستند اند - صحنه ها دلخراش است +۱۸)

قسمت چهارم – ضد مسیحیت

قسمت پنجم – بررسی موسیقی متال ( سیطنیسم – نهیلیسم – پگانیسم )

قسمت ششم – اسلایر در ایران ( اجرا در دانشگاه تهران !)

قسمت هفتم – کتب و نشریات چاپ شده در ایران

قسمت هشتم – خانواده

قسمت نهم – خونخواری ( صحنه ها دلخراش است +۱۸ )

قسمت دهم – بررسی شخصیت مرلین منسون

قسمت یازدهم – بررسی شخصیت بارزام

و قسمت دوازهم – بخش پایانی

واقعا سازندگان این مستند سنگ تمام گذاشته اند. در بین شخصیت هایی که با آنها مصاحبه میشود شما میتوانید افراد معروف را هم ببینید، مثلا خوانندگان رپ ( امیر تتلو ) و …

در این مستند هیچ قضاوت و نتیجه گیری اعمال نشده و صرفا برای مشاهده ی وضعیت اسف بار جامعه است.

-> از وبمستر ها و مدیران وبلاگ تقاضا داریم که این سریال را در وب خود برای دانلود بگذارند.

دیدن قسمت های سوم و نهم برای افراد زیر ۱۸ و بقیه ی قسمت ها برای افراد زیر ۱۴ سال توصیه نمی شود.


برای دانلود قسمت اول میتوانید از لینک زیر استفاده کنید:

دانلود قسمت اول با حجم ۱۱٫۴۰ مگابایت و فرمت mp4

 دانلود قسمت دوم با حجم ۱۳٫۴۵ مگابایت و فرمت mp4

 دانلود قسمت سوم با حجم ۹٫۶۲ مگابایت و فرمت mp4

 دانلود قسمت چهارم با حجم ۹٫۶۲ مگابایت و فرمت mp4

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/28ساعت 6:18  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

نهان‌سازی در برگردان به‌عنوان یک تکنیک از دههٔ ۱۹۶۰ استفاده شده و شگردیست برای ضبط صدا که در آن نوا یا پیام گفتاری، با پخش وارونه آهنگی که قرار است بگونهٔ عادی پخش شود، نهادینه می‌شود. نهان‌سازی در برگردان کاربردیست دانسته که بواسطهٔ آن، پیغامی که از وارون آواها به مغز می‌رسد می‌تواند ناخواسته باشد.
در دورهٔ ضبط مغناطیسی، برگردان صدا نیاز به دستگاه‌هایی داشت که نوار را وارونه به چرخش درآورند که البته کاری بس دشوار بود. دستگاه‌های ضبط صوت قرقره‌ای (ریل) امکان ضبط برگردان را در استودیوهای ضبط صدا فراهم می‌کردند. ضبط دیجیتال به این روندها سهولت به‌سزایی بخشید.
در این میان شیطان و شیطانیان نیز بیکار نبوده و پیامهای خود را به ضمیر ناخودآگاه ما ارسال میکنند تا در ما رخنه نمایند!

نمونه ای از موسیقی برگردان شده ی فارسی

اصل:

بگو مال کی هستی ؟
بگو مال کی هستی ؟

برگردان : 

این صلیب نابوده !
این صلیب نابوده !

------------------------------------------------------------------------

نمونه ای از موسیقی برگردان شده ی فارسی

اصل:

بی خیال دنیا

برگردان : 

آی ، مزد الهی خیط !

http://ultradl.ir/engine/download.php?id=191

-----------------------------------------------------------------

اصل:

حالم بده ، حالم بده ، آدم بده نگو به من عاشق شدن نیومده

 حالم بده ، حالم بده ، آدم بده نگو به من عاشق شدن نیومده

... آدم بده ، آدم بده ، حالم بده ، حالم بده

 برگردان : 

اعدم الله ،اعدم الله ، اعدم الله ،اعدم الله ،اعدم روی همه ملت عاشق شوق

  اعدم الله ،اعدم الله ،اعدم روی همه ملت عاشق شوق

 ... اعدم الله ،اعدم الله ،اعدم الله ،

http://ultradl.ir/engine/download.php?id=190

--------------------------------------------------------------------------

اصل:

طلسم شهر رو وا کرد

سیندرلا عروس شد! قصه ی ما تموم شد!

سیندرلا عروس شد!
سیندرلا. سیندرلا. سیندرلا

 

برگردان :
من ابلیس! من ابلیس ! من ابلیس !

پشت حلقه بنویس ! همشو از غم بنویس!

پشت حلقه بنویس!
پشت منو بنویس ! پشت حلقه بنویس!

اشکها شد اشک و صله

http://ultradl.ir/engine/download.php?id=189

--------------------------------------------------------------------

نمونه ای از موسیقی برگردان انگلیسی

اصل :

free to be me

black night a long way from home

ترجمه :

آزاد هستم که خودم باشم

شب سیاه فاصله ای با خانه دارد

 

برگردان :

آه شیطان

که ما را از دوزخ رهبری می کنی

ما قبول داریم

http://ultradl.ir/engine/download.php?id=234

---------------------------------------------------------------------

این بار برای شما ۲۳ آهنگ معروف از خوانندگان ایرانی و خارجی ، همچین چند مورد از صحبت های آنها را آماده کرده که امیدوارم استفاده ی لازم را ببرید.

با توجه به اینکه برای این کلیپها زحمت زیادی کشیده شده از شما دوستان میخواهم که به جای نظرات سیاسی و مسائل دیگر ، به بحث علمی ، و نظرات و انتقادات سازنده بپردازید.

همچنین از همه ی شما دوستان که در این راه قوت قلب و تسلی خاطر من هستید بی نهایت سپاسگذارم.

تمامی فایل ها با فرمت mp4 می باشند:

لازم به توضیح است مبحث برگردان موسیقی هیچ ارتباطی به جناب طاهری ندارد ! حتی شما در قطعه ی اول شاهد یکی از سخنان ایشان و باز گردان نقیض آن خواهید بود.



دانلود قطعه ی اول با حجم ۹۸۲ کیلوبایت

دانلود قطعه ی دوم با حجم ۱٫۰۷ مگابایت

دانلود قطعه ی سوم با حجم ۱٫۶۴ مگابایت

دانلود قطعه ی چهارم با حجم ۶٫۲۳ مگابایت

دانلود قطعه ی پنجم با حجم ۱٫۴۸ مگابایت

دانلود قطعه ی ششم با حجم ۳٫۷۷ مگابایت

دانلود قطعه ی هفتم با حجم ۸٫۳۴ مگابایت

دانلود قطعه ی هشتم با حجم ۲٫۷۴ مگابایت

دانلود قطعه ی نهم با حجم ۲٫۶۱ مگابایت

دانلود قطعه ی دهم با حجم ۱٫۳۷ مگابایت

دانلود قطعه ی یازدهم با حجم ۸۶۰ کیلوبایت

دانلود قطعه ی دوازدهم با حجم ۱٫۶۴ مگابایت

دانلود قطعه ی سیزدهم با حجم ۱٫۶۱ مگابایت

دانلود قطعه ی چهاردهم با حجم ۹۹۸ کیلوبایت

دانلود قطعه ی پانزدهم با حجم ۴٫۲۴ مگابایت

دانلود قطعه ی شانزدهم با حجم ۶٫۵۱ مگابایت

دانلود قطعه ی هفدهم با حجم ۷۰۹ کیلوبایت

دانلود قطعه ی هجدهم با حجم ۴٫۴۹ مگابایت

دانلود قطعه ی نوزدهم با حجم ۴٫۸۶ مگابایت

دانلود قطعه ی بیستم با حجم ۳٫۰۷ مگابایت

دانلود قطعه ی بیست و یکم با حجم ۱٫۵ مگابایت

دانلود قطعه ی بیست و دوم با حجم ۴٫۰۶ مگابایت

دانلود قطعه ی بیست وسوم با حجم ۹۵۲ کیلوبایت

در آخر امید است که با ظهور موعود امم ، شر این جور کارهای شیطانی از سر ما کم شود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/28ساعت 6:2  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شیخ را به پاره ای از مریدانش دستور دادندی تا برای رسیدن به صبر، چهل روز در بیابان معتكف بشدندی، مریدان شوریده حال شدندی و از شیخ پرسیدندی كه یا شیخ، راه دیگری را هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟
...
شیخ فرمود آری یك ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران!!!
مریدان همی نعره ای كشیدندی و راه بیابان پیش گرفتندی!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/24ساعت 15:26  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

ویژگى نام مقدّس اللّه
 
  هر اسمى، جز كلمه ‏ى «اللّه» هرگاه حرفى از آن كم شود، معنایش به هم مى ‏خورد. زیرا اگر «الف» حذف گردد، «للّه» مى ‏شود. قرآن مى ‏فرماید: «للّه ملك السّموات و الأرض»(1)و اگر «لام» اول حذف گردد، «له» مى ‏شود. قرآن مى ‏فرماید: «له ما فى السّموات و الأرض».(2) اگر «لام» دوم حذف گردد، «هو» مى ‏شود. قرآن مى ‏فرماید: «و هو اللّه لا اله الاّ هو».(3)


1) جاثیه / 27.
2) طه / 6.
3) قصص / 70؛ روح البیان / ج 1 / ص 398

از کتاب: هزار و یك نكته از قرآن كریم
حجة الاسلام قرائتی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 23:26  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

لطفا قبل از اینکه نظر دهید این متن را کامل بخوانید

تارهای صوتي خانم‌ها از تارهای صوتی آقايان کوتاهتر است،

تون صدای آقايان بم تر است و خونشان غليظ تر!

تعداد نفس‌های خانم‌ها در واحد زمان بيشتر است اما تنفس آقايان عميق‌‌‌تر است،

استخوان‌های مردها بلندتر است و ماهيچه‌هايشان آمادگی بيشتری برای چاق شدن دارد،

در عوض در زير پوست خانم‌ها ذخيره چربی بيشتری وجود دارد، در نتيجه طاقت آنها نسبت به مردها بيشتر است!

اين روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هايي رو به رو مي‌شويم که به تفاوت ميان زن و مرد اشاره دارند، اما به نظر من گرچه تفاوت‌های فيزيکی جالبند اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بيشتر مي‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با يكديگر برقرار کنيم و توقعات يکسان و مشابهي از يکديگر نداشته باشيم.

يکی از جالب‌ترين تفاوت‌های ميان زن و مرد که بر ساير رفتارهايشان هم اثر می‌گذارد نگرش آنها به دنياست.

مردان دنيا را از ديدگاه متمرکز نگاه می‌کنند در حالی که زنان دنيا را از ديدگاه منبسط می‌بينند.

آگاهی جنس مذکر به تدريج يک جزء را به جزء ديگر مربوط می‌سازد تا به کل برسد که اين با جزء يا کل‌نگری تفاوت دارد.

اما آگاهي جنس مؤنث که منبسط است تصوير کلی را می‌گيرد و به تدريج اجزای درون آن را کشف مي‌کند.

همين آگاهی جنس مؤنث باعث مي‌شود زنان علاقه بيشتری به عشق، ايجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند، در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بيشتر به سمت ايجاد نتايج، رسيدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثيرگذاری سوق مي‌دهد.

حالا به برخی رفتارهای خانم‌ها و آقايان اشاره می‌کنيم که تا حد زيادی از اين نگرش نشأت می‌گيرد:

ورود به اتاق!
وقتی مردی وارد اتاق جديدی می‌شود نقطه‌ای را انتخاب می‌کند، به طرف آن می‌رود به چيزی نگاه می‌کند و بعد به چيز ديگر و بعدش باز به چيزی ديگر. اين کار را ادامه می‌دهد تا به تدريج تصويری از محيط بسازد.

برعکس وقتي يک زن وارد همان اتاق می‌شود در يک نگاه سريع، تقريباً خود به خود به خيلی چيزها نگاه می‌کند
 و تمام اتاق را به يکباره می‌بيند.
او به رنگ ديوارها، عکس‌ها و اين که اتاق چگونه تزيين شده دقت می‌کند سپس وقتی تصويری از کل محيط دارد
يک نقطه را برای نشستن انتخاب می‌کند.

وقتی زن و مردی وارد يک نمايشگاه می‌شوند شما می‌توانيد تمرکز مردانه را هنگامی که يک مرد بسيار سريع و هدفمند از يک غرفه به غرفه ديگری می‌رود ببينيد، در عوض زن انگار همه چيز را در درون خود جای می‌دهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئيات می‌پردازد.

کيف‌های زنانه؛ کيف‌های مردانه!
زنان اغلب از کيف‌های بزرگ و سنگين با روکش‌های زيبا استفاده می‌کنند و در عوض کيف مردان سياه يا قهوه‌ای و مخصوص حمل وسايل کاملاً ضروری مانند: گواهينامه رانندگی، کارت ماشين، اسکناس و... است.

در کيف خانم‌ها هر چيزی را که احتمالاً خودش يا ديگران ممکن است به آن احتياج داشته باشند، مي‌توان پيدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرص‌های مسکن يا ويتامين، سنجاق سر، آئينه، ناخن‌گير، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کليد، مسواک، خميردندان، يک آلبوم کوچک، چای کيسه‌ای، کتاب جيبی مورد علاقه، عينک آفتابی، سوهان ناخن و ده‌ها وسيله ريز و درشت ديگر.

کمتر مردی می‌تواند يک روز با چنين کيفی سر کند!

مکالمه با تلفن!
مردها در حين صحبت با تلفن دوست ندارند با کس ديگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در يک لحظه بر روي يک موضوع متمرکز شود، در حالي که يک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگيری کند، بچه‌اش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه مي‌گويد و... هوشياری منبسط او اجازه مي‌دهد تا مراقب چيزهاي زيادی باشد.

رانندگی!
رانندگی اتومبيل وضعيت ديگری است که اين تفاوت‌ها را آشکار می‌سازد.
هرگز سعی نکنيد با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوی خصوصی داشته باشيد.
تمرکز يک مرد در رسيدن به هدفش در مؤثرترين شيوه ممکن است.
اما متأسفانه زن‌ها گوش ندادن مردها را بد تعبير می‏کنند يا خيال می‌کنند توجهی به آنها ندارند!

اما کداميک از اين ديدگاه‌ها بهتر است؟

بديهی است هر دو طرز تلقی می‌تواند صحيح و درست باشد.
ديدگاه‌های همديگر را بشناسيم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنيم!
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 5:49  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

رئیس پلیس امنیت عمومی فرماندهی انتظامی خراسان با بیان اینکه شهر مشهد وضعیت بدی از لحاظ حضور زنان خیابانی دارد گفت: تمامی زنان خیابانی در مشهد شناسایی و اکثر آنها نیز دستگیر شده اند (!!!!)صفحه 13 روزنامه خراسان 27/12/89 ...

سرهنگ نجاریان سپس به آماری در مورد زنان خیابانی اشاره کرد و گفت:

19 درصد این زنان زیر 25 سال سن دارند، 55 درصد بین 25 تا 35 سال و 25 درصد دیگر نیز بالای 35 سال هستند
(99= 25 + 55 + 19 یعنی اینکه 1 درصد از زنان خیابانی نه زیر 25 سال، نه بین 25 تا 35 و نه بالای 35 سال سن دارند !)

وی افزود 55 درصد از زنان خیابانی که در مشهد دستگیر شده اند اهل همین شهر هستند، 19 درصد از شهرستانهای تابعه استان
11 درصد از خارج از استان و 3 درصد هم ساکن خارج از کشور هستند
 (88 = 3 + 11 + 19 + 55 یعنی اینکه 12 درصد نه ساکن مشهد و استان هستند و نه از خارج از استان آمده اند و نه ساکن خارج از کشورند. به عبارت بهتر 12 درصد از زنان خیابانی مشهد از ساکنین کرات دیگر هستند و این خود بهترین دلیل برای اثبات حیات در سایر کرات آسمانی است)

وی گفت: 12 درصد این زنان بیسواد، 63 درصد زیر دیپلم، 23 درصد دارای مدرک دیپلم و بالاتر هستند
 (98 = 12 + 63 + 23 یعنی اینکه دو درصد نه بی سوادند، نه زیر دیپلمند و نه بالای دیپلم !!!)

وی افزود بیش از 90 درصد از زنان خیابانی نیز مشکل اعتقادی دارند
(به عبارت بهتر حداقل 10 در صد از روسپیان مشهد هیچگونه مشکل اعتقادی ندارند و کاملاً مؤمنند)!!
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 5:43  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

تقلید مرگبار از سریال 5 کیلومتر تا بهشت + عکس

 

این آخرین جمله‌ای بود که محمد مهدی قبل از شروع بازی مرگبارش به زبان آورد. او سه‌شنبه هفته گذشته وقتی خودش و برادر 6 ساله‌اش را در خانه تنها دید، تصمیم گرفت همانند سریال مورد علاقه‌اش تبدیل به یک روح شود و به مکان‌های مورد علاقه‌اش سر بزند، غافل از اینکه بازی او سرنوشت شومی به‌دنبال خواهد داشت. 
  
حالا 7 روز از حادثه‌ای که برای پسربچه 12 ساله گذشته می‌گذرد. 7 روزی که حاصل آن برای پدر و مادر محمدمهدی چیزی جز گریه و اندوه نبوده است. درست زمانی که خیلی از ما مشغول مسافرت و استراحت در تعطیلات عید فطر بودیم، اعضای خانواده «کوهی» پله‌های بیمارستان سوم شعبان را دو تا یکی می‌کردند به امید اینکه شاید از زبان پزشکی بشنوند: «پسرتان به زندگی برگشته است.» اما 7روز گذشت و محمد مهدی نه تنها به هوش نیامد که بنابر نظر قطعی پزشکان، دچار مرگ مغزی شد. 
  
تقلید مرگبار 
  
« محمدمهدی علاقه زیادی به یکی از سریال‌های ماه رمضان داشت و جانش را هم سر تقلید از این سریال گذاشت.» این را پدر محمدمهدی می‌گوید. وی می‌افزاید: «پسرم بیش‌فعال بود و فیلم‌ها و سریال‌هایی را که می‌دید، تاثیر زیادی در او می‌گذاشت. دست آخر هم تقلید از یکی از همین سریال‌ها کار دستش داد و ما را داغدار کرد.» 
  
ماجرا چه بود؟ 
  
بعد از ظهر سه‌شنبه گذشته، هیچگاه از یاد پدر محمدمهدی نخواهد رفت. زمانی که او سر کار بود و وقتی همسرش برای خرید خانه را ترک کرد، بچه‌ها در خانه تنها ماندند. او توضیح می‌دهد: «محمدمهدی» و برادر 6ساله‌اش مشغول بازی بودند که پسر بزرگم ناگهان تصمیم گرفت، به تقلید یکی از سریال‌های ماه رمضان تبدیل به روح شود. او به برادر کوچکش گفت که می‌خواهد وقتی روح شد، به محل کار من و نزد مادرش و همسایه‌ها برود و ببیند ما راجع به او و کارهایش چه می‌گوییم. برای همین به میله بارفیکسی که برای ورزش کردن بچه‌ها در خانه نصب کرده بودیم، یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت.» 
  
محمدمهدی در حالی بازی مرگبارش را شروع کرده بود که برادر کوچکش شاهد همه این ماجرا بود. پسربچه 6 ساله چند ساعت بعد وقتی محمدمهدی به بیمارستان منتقل می‌شد، درباره حادثه به پدرش می‌گوید: «من به داداش گفتم که این بازی را نکند اما خودش می‌خواست که روح شود. اولش که روسری را دور گردنش انداخت، داشت تاب می‌خورد اما یکدفعه چشم هایش را بست و روی زمین افتاد. من ترسیده بودم و گریه می‌کردم و همسایه‌ها پشت در جمع شده بودند اما مامان گفته بود که در را روی کسی باز نکنم. بعد یکی از همسایه‌ها شماره تلفن بابا را از پشت در از من گرفت و به او زنگ زد.» پدر محمد مهدی وقتی از ماجرا باخبر شد با عجله خودش را به خانه رساند. خیلی زود پسربچه 12 ساله به بیمارستان سوم شعبان انتقال یافت و گرچه با انجام عملیات احیا، قلب او شروع به کار کرد اما مغزش از کار افتاده بود. 
  
پدر داغدار می‌گوید:« ساعت حدود 4:30 بعد‌از‌ظهر سه‌شنبه بود که پسرم را به بیمارستان رساندم و او تا یکشنبه شب هفته جاری در آنجا بستری بود. در این مدت خیلی‌ها امیدوارمان کردند که او به زندگی بر می‌گردد اما دوشنبه، دکترش گفت که داروهایی که به او تزریق کرده‌اند جواب نداده و او دچار مرگ مغزی شده است. وقتی این خبر را به ما اعلام کردند، دنیا روی سرمان خراب شد. باورم نمی‌شد پسرم را به خاطر تقلید از یک سریال از دست داده باشم. پسری که هنوز هم صدای خنده‌ها و شیطنت‌هایش در گوشم می‌پیچد. 
  
با این حال او مرده بود و بهترین کار در آن لحظه اهدای اعضای بدنش بود. به همین دلیل با اهدای اعضای او موافقت کردیم و پسرم برای انجام آزمایش‌های نهایی درخصوص مرگ مغزی‌شدن و عمل پیوند اعضا به بیمارستان مسیح دانشوری انتقال یافت. او ادامه می‌دهد: «در همه جای دنیا وقتی سریالی تخیلی و آمیخته با خرافات از تلویزیون پخش می‌شود قبل از آن هشدار داده می‌شود که این سریال را مثلا بچه‌های 12ساله و کمتر از آن تماشا نکنند اما متأسفانه در شب‌های ماه رمضان وقتی چنین سریالی از تلویزیون پخش می‌شد، هیچ هشداری به خانواده‌ها داده نمی‌شد و به همین دلیل قصد دارم از صدا و سیما و سازندگان این سریال شکایت کنم.»

گفتنی است مدیر شبکه سوم سیما در مراسم تقدیر از دست اندرکاران سریال "پنج کیلومتر تا بهشت" با الگوسازی از شخصیتهای این سریال گفته بود: "
امیدوارم پسرهای ما همانند امیرحسین" مجموعه پنج کیلومتر تا بهشت" و دختران ما حجابشان همچون آیدای این سریال باشد."

انتظار می رود پور محمدی مدیر شبکه سوم سیما عکس العمل مناسبی را به الگو شدن ارواح سرگردان این سریال از خود نشان دهد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/16ساعت 18:3  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد


مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/12ساعت 13:59  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

شاهی به وزیر حکیم خود بحثی کرد و گفت ای وزیر به نظر تو در موجودات، طبیعیت مقدم  است و تاثیر گذار تر بر افعال انسان، یا تربیت؟

وزیر گفت شما نظرتان چیست؟

شاه گفت: تربیت مقدم بر طبیعت است شاهد مدعایم گربه ام هست و صدایی زد گربه اش آمد و پرید و در قفس را باز کرد و بلبلی را از قفس پرواز داد

وزیر گفت: ای شاه دوباره هم اینکار را می کنید؟

شاه دوباره صدا زد و وزیر قبل از آمدن گربه مقداری خون به سینه بلبل زد و تن او را خونی کرد گربه آمد در قفس را باز کرد ولی در آخر بوی خون را که شنید گلوی بلبل را گرفت و فرار کرد.

وزیر گفت: در جایی که محل بروز ذات و طبیعیت موجود نیست شاید تربیت موثر و مقدم باشد ولی وقتی زمینه اش فراهم شد نمود طبیعت بر تربیت حتمی است.

به بعضی از کارهای خوبمون زیاد اعتبار و اطمینان نکنیم نفس عماره ما تا زمانی که زمینه ای  نباشد شاید در پس اعمال تقلیدی و ملکه ای ما ساکت باشد ولی در روزگار کارزار و وقتی زمینه جولان نفس بود کنترلش سخت خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/11ساعت 9:38  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!
گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده (همون دهاتی) ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد می کنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد می زنند، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمی کنند، بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد می کنند می گوییم: هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!
 
2- از همه پسرها متنفرم
از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از ۲۵ سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر ۲۵ ساله خیلی چیزها را می داند ولی یک دختر ۱۶-۱۷ ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی….طبق آمار های گرفته شده ۹۹ درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن ۱۰۰ عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند: از همه پسر ها متنفرم!
 
3- بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه ۲ تا شمع هم بگیر. چون برق نداریم!
جمله ای که طی ماه گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم تبدیل به  سیاسی می شویم و اینا پس دیگه چیزی نمی گیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر!
 
4- الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!
طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا می گردد. شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار می روند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از: قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای مخابرات فلان فلان شده،….. (سانسور شد !!) بلده هی پول قبض بگیره! (به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)
 
5- آقای مجری، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟
منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس (اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و …) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.
 
معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری ۳۴ ساله و ترشیده و یا کرم علی ۱۴ ساله و محصل می باشند، پرسیده می شود (نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه، خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه).
 
تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر می کند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد!

6- ای بابا! آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام. دیروز ۲۵۰ تومان بود. یعنی چی الان میگی باید ۱۲۵۰ تومان بدم؟!؟!
در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند!
 
7- آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!آقا جان من اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه!
به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر ۴ نفری که عمل می کنه ۳ نفرشون می میره. دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه. طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم. برو ماستتو بخور. به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟
 
9- شلام ژن. اون پنژره رو ببند شوژ میاد! (یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)
بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود ۱۴ الی ۱۵ سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!
 
10- برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!
خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/07ساعت 15:12  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

 امروز واسه شما دوستان عزیز که سرخ کردنی و پیاز داغ رو کنار گذاشتین میخوام یه جایگزین خوشمزه پیاز داغ معرفی کنم  .

       پیاز را شسته ،پوست کنده و داخل غذا ساز یا خرد کن ریخته خرد میکنیم و داخل سینی های خشک کن میوه و سبزی برقی  ریخته آن را روشن میکنیم میگذاریم تا خشک شود .

        این پیاز خشک شده بسیار خوش طعم است و برای بسیاری از غذاها قابل استفاده است و حتی جاگزین مناسبی برای پیاز داغ است.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/05ساعت 12:56  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

فرض کنید شماره تلفن یک فرد را در اختیار دارید و دوست دارید بدانید گوشی وی ساخت کدام کارخانه است و مدل دقیق گوشی او چیست. شاید در نگاه اول چنین چیزی ممکن نباشد، اما در صورتی که شماره مورد نظر شما «ایرانسل» یا «همراه اول» باشد به سادگی چنین کاری امکان پذیر است. تنها لازمه این کار نیز دسترسی به اینترنت است. در این ترفند قصد داریم به معرفی پیدا کردن نوع گوشی افراد مختلف از روی شماره تلفن همراه آنها بپردازیم.

خطوط «ایرانسل»
برای پیدا کردن نوع گوشی شماره‌های «ایرانسل» کافی است به آدرس اینترنتی http://92.42.49.87:8080/mtn_ir-mt-web-portal مراجعه کنید.
سپس شماره تلفن همراه مورد نظر را با پیش‌شماره و بدون صفر وارد کنید و روی دکمه «مرحله بعد» کلیک نمایید (به عنوان مثال 9350000000).
در صفحه بعد، کارخانه و مدل گوشی این شماره را خواهید دید.

خطوط «همراه اول»
برای پیدا کردن مدل گوشی شماره‌های «همراه اول» نیز کافی است به آدرس http://78.38.243.104:8080/mcci-mt-web-portal مراجعه کنید.
شماره تلفن همراه را با پیش‌شماره و به همراه کد 98 و بدون صفر وارد کرده (ترفندستان) و روی دکمه «مرحله بعد» کلیک کنید (به عنوان مثال 989120000000).
در صفحه بعد، کارخانه و مدل گوشی این شماره موبایل را مشاهده خواهید کرد.

این دو صفحه در اصل برای دریافت خدمات دیتا راه‌انداری شده‌اند اما چنین استفاده‌ای نیز می‌توان از آن‌ها کرد.
اگه لینکها خراب بود اونارو کپی پیست کنید--ایرانسل خیلی راحت تره ولی همراه اول باید طرفت قبلا اینترنتشو تو سیستم فعالونده باشه ولی ایرانسل تاثیری ندارد
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/05ساعت 12:39  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  | 

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه.
دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمی شد.
وسط جنگل، داره شب می شه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یه کمی با موتور ور رفتم دیدم... می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می آرم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیچ کس پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جمع و جور نکرده بودم که توی نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره. تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلوی چشمم.
تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده. نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
از دور یه نوری دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که نفس کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم روی زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس
اومدن تو. یکیشون داد زد: محمد نگاه کن! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشین رو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/02ساعت 4:24  توسط ๑۩۞۩๑ مهدی ๑۩۞۩๑  |